سه شنبه 28 آبان1387
جزوه درسی انديشه سياسي قرن بيستم(قسمت دوم)
درس انديشه سياسي قرن بيستم(قسمت دوم)
اين درس جزء دروس تخصصي و اجباري رشته علوم سياسي است
اهداف درس:
آشنايي دانشجويان علوم سياسي با افكار و عقايدي كه به صورت ايدئولوژي يا نظريه پردازي ارائه شده است.
از دل اين انديشه ها حكومت ها بيرون مي آيند كه بر سرنوشت افراد و جامعه تاثير مستقيم دارند لذا شناخت آنها براي دانشجوي اين رشته الزامي است.
منبع درس،
كتاب انديشه هاي سياسي در قرن بيستم تاليف دكتر ملك يحيي صلاحي استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي.
مدرس : دکتر عابدی
دانشگاه آزاد اسلامی اندیمشک
روح الله پورطالب : Word تبدیل به
برای مشا هده برروی ادامه مطلب کلیک کنید
قسمت دوم
درس ششم
ماركسيسم در قرن بيستم
انديشه هاي سياسي همواره تحت تاثير دو عامل متضاد يعني تجمع و تمركز قدرت در دست فرد يا گروهي خاص يا تقسيم آن بين تمامي جامعه در كشاكش بوده است.
همه انديشه هاي سياسي سعي دارند تا از بهترين راه به عدالت فردي با اجتماعي كه نتيجه را سود هر دو مي دانند دست يابند.
از جمله اين مكاتب مكتبي است كه به جامعه شناس آلماني كارل ماركس نسبت داده مي شود.
ماركس در دوران جواني بيشتر تحت تاثير فلسفه هگل بود. اما پس از مدتي تغيير عقيده داد و از فلسفه به ماده و ماترياليسم تاريخي روي آورد.
ماركس با پيش بيني انقلاب كومنيستي در جمله جوامع مي گفت كه سرانجام دولت برچيده خواهد شد.
تجديد نظر در ماركسيسم
مهمترين نظريه پردازان ماركسيست از بعد تئوري با عملي تئوري پردازان آلماني ، اتريش، فرانسوي و انگليسي مي باشند.
سوسياليسم در آلمان
معروفترين و مهمترين سخنگوي تجديد نظر طلبي ادوارد برنشتاين است.
او در كتاب شرايط سوسياليسم مي گويد.
بحران اجتماعي آنگونه كه ماركس پيش بيني كرده بود رخ نخواهد داد.
زيرا تمام مسايل مهم كه در نظام سرمايه داري يك خطر محسوب مي شوند در حال كاهشند
برنشتاين با اينكه معتقد است شرايط لازم براي انقلاب در نظامهاي سرمايه داري طبق پيش بيني ماركس وجود ندارد. بلكه نظامهاي سرمايه داري خود را مستحكم كرده اند.
اما مي گويد مسلماً سرمايه داري بعداز تمامي تجربيات سرانجام به تاريخ خواهد پيوست وسوسياليسم جايگزين آن خواهد شد
كارل كاتسكي يكي ديگر از تجديد نظر طلبان است. او خواهان موفقيت سوسياليسم از راه دمكراتيك بود و خشونت را محكوم مي كرد.
كاتسكي فروپاشي سرمايه داري را سريع تر از آنچه برنشتاين مي پنداشت پيش بيني مي كرد
او مخالف سازماندهي مخفي و ترورريستي توده ها ا
2- سوسياليسم در اتريش
ماكس آدلر، جامعه شناس مشهور ويني
او در اغلب مقالاتش سعي نمود تا ماركسيسم را با روح كانتي از نو متولد كند
آدلر از مخالفين مارترياليسم ناب بود
از نظر او دمكراسي سياسي و حاكميت اكثريت نوعي ديكتاتوري است. او سعي دارد دمكراسي را در چارچوب جامعه بي طبقه تجزيه تحليل كند.
نظريه پرداز يگر كارل رنر است با كتاب ماركسيسم ، جنگ و بين الملل
-او رابطه پرولتاريا را با دولت بر مبناي جديدي پايه گذاري مي كند.
دولت بايد به عنوان عامل موثر در اقتصاد مداخله همه جانبه داشته باشد.
دولت بايد تجمع صنايع بزرگ را در اختيار بگيرد در اين صورت نيازي به انقلاب نخواهد بود.
تجديد نظر طالبان در اتريش معتقد بودند عصر رقابت آزاد تمام شده و سرمايه داري سازمان يافته جاي آنرا گرفته است بدين دليل پيش بيني ماركس محقق نشده است.
درس هفتم
فاشيسم و ناسيونال سوسياليزم
تقسيم بندي حكومت از زمان ارسطو تا قرن 19
حكومت در دست اكثريت
حكومت در دست اقليت
جكومت در دست يك نفر
پس از قرن 19 به بعد اساس تقسيم بندي عدد نبود بلكه ايدوئولوژي بود
مردم سالاري democracy
استبدادي tirany – authoritaian
فراگير totalitarian
نظامهاي فراگير قرن 20
چپ = دمكراسي كمونيستي – ماركسيسم
راست = نخبه گرايي ملي = فاشيسم
الف- تاريخچه
فاشيسم = فاشيو = سمبل لژيونرهاي رومي
فاشيسم با آنكه ريشه فكري تاريخي دارد اما در آلمان و ايتاليا عينيت يافت
فاشيسم بر خلاف انديشه هاي ديگر مثل دمكراسي كه ريشه در يونان باستان دارد به يكباره از درون تضادهاي آخر قرن 19 و اوايل قرن بيست (عدم كارآيي ليراليسم و ترس از كمونيسم) به وجود آمد
اين جنبش از همه نظريات استفاده كرده پس يك تفكر التقاطي است
فاشيسم به انتقادات پاسخ نداده و سكوت كرده است.
توتاليتاريسم كومنيسم = توسعه در جوامع فقير = جهانگرا = جوامع غير دمكرات
فاشيسم = توسعه در جوامع صنعتي = درونگرا = جوامع دمكرات
در حكومت فاشيستي حزب ابزار دست رهبراست و رهبري كننده دولت است.
ب- ساختار فاشيسم
فاشيسم داراي ساختاري است كه شش مفهوم دارد كه بروي هم، يك دستگاه مفهومي واحد را مي سازد. نبود هر يك يا وجود هر يك به تنهايي وجود نظام فاشيستي را ثابت نمي كند.
مفاهيم شش گانه
خرد ستيزي Irrationalism
داروينيسم اجتماعي social Darvinism
ملت گرايي Notionalism
دولت فراگير Totalitarian
اصل رهبري Leadership
Principl
نژاد پرستي Rasism
مفاهيم شش گانه فوق با هم يك كليت را تشكيل مي دهد يعني نظامي كه شش مفهوم را با هم داشته باشد در اين چهار چوب قرار مي گيرد.
1-خرد ستيزي = خردگريزي
فاشيسم و نازيسم پايه آموزش خود را بر اصل نابخردي توده ها بنا نهاده اند
2-دارونيسم اجتماعي
در قالب قانون تكامل كه ضعيف از بين مي رود و قوي مي ماند، فاشيسم معتقد است نژادي كه به قدرت رسيده و قوي شده است بر ديگران برتري دارد.
3- ملت گرايي
- ملت و ملت گرايي در فاشيسم بيش از نازيسم اهميت دارد.
در ناسيونال سوسياليزم نژاد جاي ملت را مي گيرد.
4- دولت فراگير
دولت و حزب از همديگر جدا نيست. ملت بدون حزب هيچ مفهومي ندارد.
5- اصل رهبري
بر اساس دارونيسم اجتماعي انتخاب بهترين در درون يك نوع منجربه برتري يك تعدادي از آن نوع خاص در درون خود مي شود. سپس در درون نژاد برتر هم يك يا چند نفر ابر مرد وجود دارد. پس او رهبر است.
هرم نخبگان
|
رهبران مطلق |
|
رهبران |
|
توده |
رهبر خردمند كه تدين و قدرت مندترين فرد جامعه است . اراده او اراده اجتماع است.
6- نژاد پرستي
نازيسم بيش از فاشيسم به نژاد اهميت مي دهد.
طولاني ترين فصل كتاب «نبرد من» از هيتلر،به مسئله نژاد پرداخته است.
آرايي خالص
آريايي ناخالص
آنگلو ساكسن ها
سفيد پوستان اروپايي
اسلاوها
رنگين پوستان – سياهان
يهوديان
ج- نظام اجتماعي و اقتصاي فاشيسم
- در دمكراسي و حتي استبدادهاي سنتي حكومت به روش زندگي افراد كاري ندارد.
- ولي فاشيسم در مسائل سياسي سختگير است بر فرهنگ جامعه نيز نظارت كامل دارد مناسب سياسي با دقت توزيع مي شود ازدواج ها براي پاكي نژاد كنترل مي شود
- زن در اين جامعه خانه داري و تربيت فرزندان را به عهده دارد
- اقتصاد كشور به وسيله سنديكاهاي كارگري تحت نظارت دولت اداره مي شود
مالكيت خصوصي وجود دارد اما دولت نظارت كامل دارد
اشتراك فاشيسم و كومنيسم
مالكيت خصوصي وجود دارد اما دولت نظارت كامل دارد
اشتراك فاشيسم و كومنيسم
- اقتصاد رهبري شده و متمركز
1- ايدئولوژي مكتبي
2- حزب واحد و فراگير
3- نظارت بر ابزارهاي نظامي
4- نظارت بر توليدات
5- كنترل شديد پليسي
درس هشتم
چپ نو – مكتب فرانكفورت
پس از پايان جنگ جهاني اول جنبش هاي چپ گرا در آلمان شديداً سركوب.شدند روشنفكران چپ بر آن شدند تاببينند چه نكاتي در فلسفه ماركسيسم با مشكلات روز آلمان هماهنگي ندارد
فليكس وايل سعي نمود انجمني تشكيل دهد تا با كمك همفكران خود نكاتي از فلسفه ماركس را كه با وضع موجود همخواني ندارد شناسايي كرده و نقاط ضعف فكر ماركيسم را برطرف كند.
وايل، پولوك، وهور كهايمر، در اين مؤسسه چپ جديد را بنيان گذاري كردند
مفهوم تئوري
الف- تئوري هاي روز مره و علمي
در زبان عامه تئوري يعني توضيحي قابل قبول براي يك واقعه مشخص تئوريهاي علمي از روزمره جدا مي شود- نتيجه خاص رفتار انسانهايي است كه توليد كننده آن مي باشند.
ب- تئوريهاي ديالتيكي
تئوري ديالتيكي در قرن 19 واكنشي بود به جريانات روشنفكري آن زمان تا محتواي اخلاقي مسيحيت را در يك شكل فلسفي و قابل قبول حفظ نمايد
ج- تئوريهاي انتقادي
واژه تئوريهاي انتقادي را ماكس هوركهايمر ابداع كرد. كه بعداً علامت مشخصه مكتب فرانكفورت شد.
تحقيق در مورد آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد كار ويژه تئوريهاي انتقادي است .
نظريه پردازان تئوري نتقادي
1-ماكس هوركهايمر
او با كمك اين نظريه به تجزيه تحيل دوباره ماركسيسم و نقادي روشنفكران بنياد تفكرات ماركسيسم پرداخت.
هوركهايمر مي خواهد نشان دهد كه گر چه انسانها به كمك دانش خود به مشكلات طبيعي فائق آمده اند اما خاطر آنان ناخرسند است و از آرامش طبيعي برخوردار نمي باشند.
2- تئورور آدرنو
او بنياد فلسفي خود را بر «ديالتيك منفي» گذاشته است
او عقل گرايي ابزاري كه نتيجه دوران روشنفكري و انقلاب صنعتي است را باعث تمامي مشكلات انسانها و نارضايتي آنها ولي به ظاهر رضايتشان مي داند او سعي دارد تئوري انقلابي ماركس را بازسازي كند.
3- هربرت ماركوزه
كسي كه از جناح چپ سنتي بدليل مطالعات گسترده از پيكره وسوسياليسم به يك نظريه پرداز چپ نو تغيير يافت.
- شيفته عقايد هايدگر بود.
در تئوري انتقادي سعي مي شود نظرات ماركس كه اكنون به واقعيت نپيوسته بود بازسازي شود.
اين سوال براي او و همكارانش مطرح بود كه چرا زمانيكه تمام شرايط براي يك انقلاب اجتماعي مهيا شده بود انقلاب با شكست مواجه شد؟
- ماركوزه با انتشار كتاب «انسان تك ساحتي» در سال 1964 به اوج شهرت رسيد
- محتواي اين كتاب كيفر خواستي عليه سرمايه داري است.
- او در اين كتاب مي گويد ارزش آزادي با قدرت اقتصادي افراد سنجيده مي شود.
- وابستگي افراد به مشاغل چنان افزايش يافته كه معناي واقعي آزادي ديگر قابل احساس نيست
- انسان تبديل به كالا شده است رستگاري خود را در مصرف بيشتر مي دارند. و تك ساحتي شده است.
انسانها در كشورهاي صنعتي قلمرو خصوصي به معني واقعي ندارند و كوركورانه به موجودي مصرفي تبديل شده اند.
- جامعه صنفي رفاه انسانها را بالا برده ولي روح آزادي و انتقادي را از افراد گرفته است.
4- يورگن هابرماس
- هابرماس مهمترين وارث مكتب چپ نو مي باشد
او تمايز ماركس را بين زير بنا و رو بنا در جوامع صنعتي غربي امروزين صادق نمي داند. بر عكس روبناهاي سياسي زير بنا را تعيين مي كنند
- هابر ماس تئوري شناخت را به جاي روش اثبات گرايي توصيه مي كند. زيرا معتقد است علوم اجتماعي معارف انساني است كه توسط انسان در شرايط خاص تاريخي بوجود مي آيد و با علوم طبيعي كه نتيجه مشاهده و روش عيني استدلالي است تفاوت دارد.
- از نظر او مركز ثقل رهيافت هاي علوم اجتماعي منافع انساني است كه با شرايط زمان و مكان در حال تغيير است.
در س نهم
آنارشيسم
آنارشيسم از لغت يوناني «آنارخيا» به معني عدم حكومت گرفته شده است.
در زبان سياسي آنارشيسم فلسفه ايست كه قدرت سياسي را به هر شكل نامطلوب مي داند در واقع شاخه افراطي فردگرايي است.
.
آنارشيست ها معتقدند انسان ذاتاً اجتماعي است مي تواند به جايي برسد كه نظامي تأسيس كند كه نتيجه همكاري آزادند افراد باشد نه اجبار دولتي
از مهمترين متفكران آن (پرودهون) است.آنارشيست ها عملگرا بوده و به خشونت معتقدند.
آنان طرفدار انقلاب سرنگوني دولت ها مي باشند.
از نظر آنارشيسم انسان ذاتاً موجودي نيك سرشت است و سرشت نيك او بر اثر زور و اجبار دولت ها مسخ شده است.
بعد منفي مخالفت با هر گونه سازمان بندي و نبود هيچگونه ساختار اجتماعي بعد مثبت
انسانهاي سالم و عادي نياز به حكومت ندارند زيرا خود سامان مي باشند. برخي مورخين افول اقول آنارشيسم را از سا 1914 مي دانند. برخي شكست نهايي آنرا در سال 1939 معين شكست جمهوري اسپانيا مي دانند
انواع آنارشيسم
1- آنارشيسم سودمندگرا
- صنايع را به عنوان يك حقيقت به اين شرط كه توسط يك اقتدار عقل گرا از بالا اداره شود تا نيازهاي واقعي جامعه را جوابگو باشد مي پذيرند (اصلاح از بالا)
- مصادره اموال ثروتمندان به نفع تهيدستان ...
2- آنارشيسم روستايي
اعتقادي به اصلاح از بالا ندارند خواهان كنار رفتن دولت و انجمن هاي بدون شكل جايگزين گردند.
3- آنارشيسم سنديكاليستي
- اين گروه بيشتر طرفدار اتحاديه هاي كارگري و صنفي مي باشند. و گسترش آنرا باعث آگاهي و رهايي از سلطه دولت مي دانند.
4- آنارشيسم دسته جمعي (اشتراكي)
آنارشيسم اشتراكي خواهان آزاد كردن جامعه از پايگاه طبقاتي و جايگزيني آن با پايگاه توده ايست.
مبارزه اصلي را بين دولت و ملت مي دانند
سوسياليسم را ردّ مي كنند و بجاي آن اتحاديه هاي كارگري آزاد را تأييد مي كنند
5- آنارشيسم دسيسه جو
- آنارشيسم ملت را به عنوان يك كل و يك خانواده در نظر مي گيرد.
- بنياد آنارشيسم دسيسه جو بر اين است كه اصولاً دولت عاملي است كه به صورت ترور و وحشت قانوني يا غير قانوني بوجود آمده است.
- از نظر آنها عمل دولت ها هميشه جعلي، دروغي و بر اساس سياست ماكيا ولي دسيسه جويانه است. پس بايد هيأت حاكمه را از سر راه برداشت.
- اما آنارشيسم در هر حال موفق بوده بينوايي و بدبختي اقشار زيرين جامعه را آشكار كند.
6- آنارشيسم كومنيستي
- نماينده اين نحله فكري «اريكومالاتستا» مي باشد
- او پيروانش معتقدند كه قبل از هر چيز بايد عمل را بجاي حرف قرار داد
- انتقاد از قدرت را زماني مي پذيرد كه به سود مظلومان باشد.
- بين اقتدار قانوني و قدرت خود كامه تفاوت قائل است
خواهان از ميان برداشتن حكومت به وسيله پرولتاريا و به نام تمام بشر است
7- آنارشيسم فردگرا
- آنارشيسم فردگرا بيشتر در آمريكا شكل گرفت
- بنيان گذار آنارشيسم فردگرا ماكس اشتيرنر است
- مشخصه اصلي اين نحله فكري مركز قرار گرفتن نفس آدمي يا شخص به عنوان نقطه تلاقي مظاهر انساني و تصميم گيريهاي انسان است
- بر سودمندگرايي به صورت افراطي و به قسمت شخصي آن تأكيد دارد
- هدف جامعه بايد حفظ استقلال فرد باشد
نیهليسم
نيهيل Nihil در زبان يوناني به معناي هيچ است
منظور از نهليسم مكتب فكري است كه هر نوع شناخت ارزش با وجود را انكار مي كند.
اين عقيده در قرن 19 در روسيه نژادي اهميت يافت
هيچ نويسنده يا متفكري حاضر نيست خود را پوج گرا بداند بنابر اين مفسرين از درون عقايد افراد آنرا كشف مي كند
ریشه اين عقيده «يعني ردّ همه چيز» به عقايد «كلبيون» در قرن پنجم قام باز مي گردد.
يكي از معروف ترين فيلسوفان كه در اين دايره قرار مي گيرد «نيچه» است.
او خواهان افشاء خود اشتباهي فرد است.
عقايد نيچه در عين حال كه علمي است پر از شور و احساس غايت گرايي است به فلسفه هنر و ادبيات عشق مي ورزد اما در عين حال از ستايشگران جنگ است.
در كتاب «چنين گفت زردشت» بردگي اخلاقي مسيحيت را در برابر اخلاق سروري و بزرگ منشي قرار مي دهد و از مسيحيت سنتي انتقادمي كند. روح الله پورطالب
پایان
روح الله پورطالب

