سه شنبه 28 آبان1387
جزوه درسی انديشه سياسي قرن بيستم
کلیات
طرح مسأله
مهمترين سلسله در ذهن تحليلگران سياسي- قدرت و نحوه استفاده از آن است قدرت هسته اصلي و مركزي رهبري برنامه ريزي نظم وپيشرفت در جامعه است، قدرت عاملي محسوس اما نامرئي است.
انسان صاحب شعور خيلي زود احساس كرد جامعه بدون نظم استوار نخواهد شد. رهبري و اعمال
قدرت در جامعه چه سود زياني براي توده ها دارد؟
آقا جامعه بايد توسط همگان اداره شود يا برخي از افراد؟
-حكومت بايد در دست نخبگان باشد.
-حكومت بايد در دست همگان باشد.
اندیشها سياسي در قرن 20 به بحث و تحقيق درباره حكومت هاي فردي ، گروهي دسته جمعي و بعضاً خود كامه مي پردازد.
تفاوت انديشه سياسي و فلسفه سياسي
فيلسوف درپي يافتن حقيقت است و سعي در حل مشكل جامعه ندارد.
اندیشها سياسي سعي در پيدا كردن راه حلي براي مشكلات جامعه دارد فلسفه ثبات بيشتري دارد. انديشه متحول مي شود زيرا در هر زمان با مسائل خاص آن زمان سروكار دارد
با انعقاد قرار وستفاليا تولد كشورهاي ملي شروع شد.
كه مشروعيت آنها از ناسيوناليسم بود.
مشكلات ناشي از برخورد دو نظريه حق الهي حكومت و حق مردمي به قرن بيست وارد شد
انقلاب صنعتي محسنات و مضرات آن
تبديل شدن رقابت آزاد اقتصادي به انحصارات
افزايش توليدات و كمبود مواد خام و گرايش به ديگر سرزمينها
دولت به عنوان ابزار سرمايه داران در خارج از مرزها
به وجود آمدن استثمار و تسلط اقتصادي = تسلط سياسي
الف- امپرياليسم
پديده اي كه از قرون گذشته وارد قرن 20 شد
ابتدا خشونت نداشت معاوضه كالاي گران با خريد مواد خام ارزان
عواملی كه باعث سد امپرياليسم با خشونت همراه شود.
1-جنگهاي استقلال آمريكا
2-انتشار كتاب (ثروت ملل) توسط آدام اسميت و تأكيد بر توليد بحاي تجارت
3-وقوع انقلاب صنعتي
ب- لیبراليسم – نحله فكري كه ريشه در قرون 18-19 دارد.
ليبراليسم = ليبرو = انسان آزاد
انواع ليبراليسم
-ليبراليسم به عنوان فلسفه سياسي
نوعي آزادي كه فرد وگروه به عنوان بالاترين هنجارها در روابط اجتماعي و سازمان هاي سياسي مطرح مي باشند.
استاندار ،عقل گرايي، تجدّد گرايي روشنگري بجا مانده از قرون گذشته ريشه هاي آن مي باشد.
قاعده كلي ليبراليسم :خوش بين به ذات انسان است
از نظر تاريخي ريشه در نظام دولت – شهري يونان باستان دارد
2-ليبراليسم به عنوان نظم اقتصادي دولت در اقتصاد دخالتي نداشته باشد
آدام اسميت و دست نامرئي در بازار
3- ليبراليسم به عنوان طرح اجتماعي
ليبراليسم موفق شد قوانين انتخابات را به نفع مردم تغيير دهد و ثروت و درآمد در حق راي تاثيري نداشته باشد
لیبرالیسم در همه شاخه هاي آن با شعار آزادي برادري و برابري در مقابل عقايد جبري كليسا قرار گرفت.
ليبراليسم به عنوان ابزار بور ژوازي در برابر فئودالها عمل مي كرد.
ح- روند تكامل ليبراليسم
- حقوق طبيعي را خداوند در طبيعت به اسان اعطاء نموده شعار ليبراليسم در رابطه با حقوق طبيعي آزادي و برابري بود.
اما آزادي محض به استبداد و نابرابري اقتصادي و سپس به نابرابري اجتماعي تبديل مي شود.
وظيفه دولت در نظامهاي ليبرال حفظ اموال و آزادي اشخاص است. اين مسئله به سود سرمايه داران است.
سرمایه داران ليبرال به پارلمان دست يافتند و براي انتخاب شدن و انتخاب كردن شرط مال و ثروت گذاشتند.
جنگ جهاني اول اساس آزادمنشي دولت هاي دكراتيك را متزلزل ساخت دو فلسفه سياسي جديد از دل نظام هاي دمكراتيك بيرون آمد.
سوسیالیسمِ با هدف برابري براي همه ارگانهاي جامعه
فاشيسم با ايده نخبه گرايي به عنوان راه حل مشكلات موجود پس همانطور كه گفته شد نوع رهبري سياسي و اجراي قدرت همواره دغدغه خاطر انديشه پردازان علم سياست بوده است.
آگوست كنت پايه گذار روش تفكر اثباتي
1- مرحله زندگي مذهبي – ذهني محدود و تجربياتي اندك
2- مرحله فلسفي – ذهنش از مابعدالطيبه كمك مي گيرد
3- مرحله علمي و تجربه گرايي – انسان مشاهدات خود را به آزمايش مي گذارد و سپس استدلال مي كند
سنّت سعي دارد روش پوزيتويستي را به حوزه علوم انساني از جمله علم سياست تسري دهد.
پوزتويست ها معتقد به حكومت نخبه مي باشند نه توده مردم
درس دوم
برگزيده گان
elits
الف- مفهوم برگزيده (نخبه)
نخبه يا اليت از كلمه لاتيني الگيره به معناي برگزيده گرفته شده است
ابتدا منظور از نخبه كساني بودند كه جايگاه ويژه اي از نظر آداب و سنن و مقام روحاني و اجتماعي كسب كرده بودند.
امروزه نخبگان سياسي گروههاي هستند كه انتخاب شده و به طور قانوني مشروعيت يافته اند.
ب- تئوريهاي كلاسيك نخبگان
اوضاع احوال ايتاليا بين دو جنگ جهاني و حكومت ضعيف آن زمينه را براي گرايش به اين تئوري آماده كرد.
1- گائتانوموسكا- دانشمند علوم سياسي ايتاليا
- او يكي از مخالفين جدي دمكراسي است
- به نظر او همه جوامع از دو طبقه تشكيل شده اند- طبقه حاكم و طبقه حكومت شونده
- گروه اول تعدادي اندك اند. داراي قدرت ، احترام و مزايا گروه دوم توده مردم.
سياست مجمع اشراف است و دمكراسي و هم و خيالي بيش است.
همواره گروهي اندك اما بانفوذ بر جامعه حاكم است.
2- ويلفردو پاره تو
يكي از دانشمندان معتقد به حكومت اقليت (نخبگان ) است.
از نظر پاره تو دو نوع رفتار قابل بررسي است. رفتار منطقي ، رفتار غير منطقي
رفتار منطقي رفتاري كه از نظر عيني ذهني به يك نتيجه برسد.
رفتار غير منطقي نتايج غرايز انساني است كه به -شش دسته تقسيم مي شود
-غريزه تدبير يا تركيب
-غريزه بقاء مجموعه ها – تداوم
-غريزه نياز به ابراز احساسات عاطفي
انسانها كه داراي غريزه تدبير و تركيب مي باشند هوشمند ، خلاق ولي به قدر كافي شجاع نيستند . (طبيعت روباه)
غریزه بقاء و تدام – محافظه كار و بر عكس طبقه اول است كه تغيير و تحرك در جامعه پديد مي آورد –اين افراد كند ذهن اما شجاع و دليراند (طبيعت شير)
نتیجه اينكه نخبگاني كه بتوانند از دو غريزه روبهان وشيران به يك نسبت مطلوب داشته باشند در حكومت ها باقي خواهند ماند
رابرت ميشلز
او نيز مثل موسكاوپاره تو به دمكراسي بدبين است
به دلايل فني و روانشناختي، سازمان باعث مي شود تا درون احزاب و اصناف، دولت يك گروه بوجود آيد كه با گذشت زمان اين گروه هر چه بيشتر قدرت را در دست خود متمركز مي كند
سازماندهی توده توسط رهبران با كمك تبليغات و فريب انجام مي شود.بر اساس قانون آهنين اليگارشي . دمكراسي غير ممكن است. در هر گروهي عده اي نخبه رهبري را بدست مي گيرند.
دمکراسی يا سوسياليزم فقط جاي افراد را عوض مي كند. كه براي توده مردم تفاوتي ندارد.
دمكراسي بدست مردم و براي مردم واقعيت پيدا نمي كند بلكه دمكراسي بدست مردم ولي براي نخبگان واقعيت دارد.
درس سوم
تئوري جديد نخبگان
برقراری دو حاكميت فاشيستي و كومنيستي اروپا آنتي تزي در برابر نظام ليبرال قرن 19 بود.
-بحرانهاي اقتصادي اجتماعي چهار دهه اول قرن 20ليبراليسم را به چالش كشيد . و تئوري نخبگان را تقويت كرد
پس از پايان جنگ جهاني دوم و انهدام نظام فاشيسم در ايتاليا و آلمان مسئله توافق و همكاري بين دموكرسي و نخبگان مورد توجه قرار گرفت(تئوريهاي كثرت گرايي)
نظریات جديد مي گفت دمكراسي به معناي حكومت توده نيست بلكه حكومت نخبه به نمايندگي از توده هاست.
نظریه ميلز و قدرت نخبگان-
مليز قدرت نخبگان را در آمريكا به مثلثي تشبيه مي كند كه هر طرف آن يكي از گروههاي قدرت مند است
بوروکراتیک اداري، صاحبان بنگاههاي اقتصادي و فرماندهان ارتش از نظر او اين انتقال قدرت از گروههاي قديمي به اين گروههاي جديد مشكلي را حل نمي كند.
میلزبرگزيدگان قدرتمند آمريكا را طبقه اي غير مسئول و غير اخلاقي معرفي مي كند كه ساختار آنان به يك اصلاح اساسي نياز دارد.
درس چهارم
بحران، تكوين و رشد دمكراسي
معني لغوي – دموس = توده ها و كراتيا به معناي قدرت حكومت اما اين مفهوم در طول تاريخ تحولات زيادي داشته است.
خواستگاه دمكراسي شهر آتن در قرن پنجم ق.م است كه به صورت مستقيم انجام مي گرفت .
امروزه دمكراسي ها به صورت نمايندگي است. دمكراسي در هزاره قرون وسطي مسكوت ماند و از قرن 17 دوباره احياء شد.
مفهوم اين كلمه حاكميت ملت است. اما ملت كيست؟ و حاكميت چگونه اعمال مي شود؟
- مفاهيم چند گانه دمكراسي
1- دمكراسي به عنوان يك اصل سياسي
الف- حاكميت ملي توسط سيستم انتخابات حفظ مي شود
انتخابات عمومي آزاد مستقيم و با رأي مخفي، انتخاب كننده و انتخاب شونده يابد هر دو آزاد باشند.
روند طولاني دمکراسی
ب- تطابق دمكراسي بر اساس تئوري و عمل
اكثريت حكومت كند اقليت آزادي اظهار نظر داشته باشد
3- نسبي بودن معيار دمكراسي
مرز بين دمكراسي و استبداد بسيار شناور است.
اما هر چه آزادي شهروندان در چارچوب قانون بشر باشد. آنرا دمكراسي عالي و اگر كمتر باشد متوسط و پايين مي دانند.
2- دمكراسي به عنوان شكل دولت
شكل دمكراسي و نهادهاي آن بايد حفظ شود اما اين مسئله به معناي وجود دمكراسي نيست.
3- دمكرسي به عنوان شكل زندگي
- معناي ديگر دمكراسي برابري شئون زندگي افراد جامعه است
- حكومت به خاطر رفاه جامعه است و حاكم بايد كارگذار ملت باشد نه صاحب آن.
- در قرن 19 هدف دمكراسي برآوردن نياز مادي و سياسي اقشار متوسط بود اما در قرن 20 اين مسئله به تمام ملت گسترش مي يابد.
ب- پراگماتيسم
اين مكتب كه بر واقعيتها تأكيد دارد توسط چارلز پيرس بنيان نهاده شد و توسط ويليام جيمز و جان ديويي توسعه يافت
او عقيده دارد ارزش و حقيقت يك اظهار بيان فقط بوسيله سودي كه مي رساند تعيين مي شود.
فلسفه پراگماتيزم كه بر اساس مقايسه و تطبيق و اثبات عقلي بنيان نهاده شده در مقابل فلسفه متا فيزيك قرار مي گيرد.
مكتب عقلگرايي يا پراگماتيزم به زمان حال نظر دارد. نه زمان گذشته و تاريخ - مسئله مهم از نظر جان ديويي رشد علم ونحوه استفاده و بكارگيري آن است.
بطور كلي از نظر اين مكتب عنصر اصلي حقيقت در «فايده» است.
مثلاً دين و مذهب تا جايي كه براي حفظ جامعه لازم و فايده داشته باشد حقيقت هم دارد.!!
درس پنجم
تعامل نخبه گرايان با كثرت گرايان
نخبه گرايان : باطن همه حكومت ها اليگارشي است.
كثرت گرايان :
ارزشهاي دمكراتيك در تئوري اعتبار دارد اما در عمل اگر چه زير بناي كثرت گرايي دارد و محتاج پشتيباني توده است اما روش و ساز و كار آن بر اساس نخبه گرايي است.
بر اساس اين نظريه :
نخبگان بر اساس انتخاب توده و با پشتيباني او قدرت را كسب مي كند ولي خود حكومت خواهند كرد
رقابت وجود دارد اما رقابت بين خود نخبگان است.
الف- ژوزف شومپيتر
اقتصاددان مشهور آمريكايي اتريش الاصل
او سعي دارد نظامي را ارائه دهد كه در آن دمكراسي بدست رهبران نخبه هدايت شود .
دمكراسي آنگونه كه هواداران آن از عهد باستان خواسته اند در عمل ممكن نشده زيرا خواست فرد هميشه با خير همگان همسو نيست .
هر كس خير همگان را از ديد خود مي بيند.
از نظر او دمكراسي سياسي ، نظامي است كه قدرت پشتيباني كنند آن مردم خواهند بود ولي اهرم اجرايي آن در دست نخبگان است.
هيأت حاكمه خود را در برابر توده پاسخگو نمي داند.
حتي در راي دادن توده ها چنان مسحور تبليغات مي شوند كه تقريباً از خود اراده اي ندارند.
ب- رابرت دال
او بر مفهوم پوليارشي تأكيد مي كند. جوامع دمكراتيك امروزي نظام حاكميت چند گروه يا پوليارشي است.
از نظر رابرت دال تفاوت دمكراسي با استبدادي در اين است كه در دمكراسي گروههاي نخبه با هم رقابت مي كنند در ديكتاتوري ها يك فرد با يك گروه حكومت مي كند
پوليارشي نظام حكومتي است كه در آن رقابت آزاد بين نخبگان جريان دارد
ج- سارتوري
جيواني سارتوري مانند رابرت دال نظريه دمكراسي نخبگان شومپيتر را تأييد مي كنند از نظر او دمكراسي فقط در مواقع انتخابات آشكار مي شود
و يك نوع پوليارشي انتخابي وجود دارد. در پوليارشي انتخابي توده توسط قوه مقتدبر مجريه نظارت كند
