تبليغاتX
شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم  Persian Gulf
پان شوشیسم - نظم نوین جهانی(قسمت دوم )

شنبه 25 آبان1387

نظم نوین جهانی(قسمت دوم )

قسمت دوم

طرح خاورميانه بزرگ

نظم نوين جهاني در سطح جهاني، قاره‌اي و منطقه‌اي براي خود استراتژي و چارچوبهاي تعيين شده‌اي را دارد و كليه فعل و انفعالات جهاني در اين چارچوبها قابل بررسي و تحليل است. از جمله طرحهاي منطقه‌اي نظام بين‌المللي، كه سروصداي بيشتري هم برانگيخته است، طرح خاورميانه بزرگ است كه طرح منطقه‌اي نظم نوين جهاني است كه بر اساس همان اهداف نظم جهاني كه بر محور دموكراتيك كردن منطقه و انجام اصلاحات مختلف، مبارزه با تروريسم و منع گسترش سلاحهاي كستار جمعي تدوين و تنظيم گرديده وامروزه اجرا مي‌گردد. البته اين طرح نيز همانند ساير طرحها، در جهت سيستم نظم نوين جهاني است كه كشورهاي بازيگر سهم خود را مي‌برند و اين مطلبي است كه به صراحت در طرح خاورميانه بزرگ آمده است. در بند اول اين طرح آمده است : «فقدان آزادي، سطح نازل دانش و جايگاه نامناسب زنان در كشورهاي خاورميانه مي‌تواند منجر به عواقبي شود كه حتي منافع ملي هر يك از كشورهاي گروه هشت را نيز تهديد كند. مادام كه تعداد افراد محروم از حقوق سياسي و اجتماعي و اقتصادي در خاورميانه زياد باشد شاهد افزايش روند افراط گرايي ، تروريسم و جرايم بين‌المللي خواهيم بود»

البته اين خواسته‌ها درست برعكس نظم نوين جهاني است كه خواهان كنترل خشونت و هرج و مرج است. زماني كه اين طرح مطرح گرديد طبيعي بود كه واكنشهاي متفاوتي را برانگيخت. طرفداران اين طرح آنرا با بازسازي ژاپن و اروپا پس از جنگ جهاني و يا با بازسازي بلوك شرق پس از فروپاشي كمونيسم مقايسه كردند ولي اين طرفداري باعث نگرديد كه اين طرح از انتقاد مبرا باشد تا آنجاكه اين انتقاد از سوي بازيگران سيستم نظم جهاني نيز صورت گرفت. به طوريكه فرانسه از اين طرح به عنوان يك طرح مداخله  گرانه نام برد و يا آلمان، كه در كنار فرانسه از مخالفان جنگ عراق بود، اين طرح را به خاطر عدم ذكر مناقشه اسرائيل و فلسطين محكوم به شكست دانست. در كنار بازيگران اصلي قدرت در سيستم جهاني ، سران منطقه نيز به اين طرح واكنش نشان دادند. بشار اسد معتقد بود كه امريكا اين طرح را بر اساس ارزشهاي غربي تنظيم كرده است، كويت اظهار داشت كه در اين طرح اشاره‌اي به صلح خاورميانه نشده است و بحرين گفت كه امريكا با اين طرح نبايد در مسايل داخلي كشورها مداخله كند. در اين ميان تنها كشوري كه در منطقه از اين طرح استقبال كرد پادشاه اردن بود كه گفت امريكا مي‌تواند براي پيشبرد اين طرح روي اردن حساب باز كنند.

هنگامي كه طرح خاورميانه بزرگ مطرح گرديد شايد كمتر كسي گمان مي‌كرد كه اين طرح به اين سرعت، نه تنها در كشورهاي منطقه، كه در حوزه قفقاز هم اجرا گردد و عملكرد مطلوب يابد. نيم نگاهي به تحولات چندماهه و چند روزه اخير اين مناطق گواه بر اين مدعاست. در اينجا بهتر است نگاهي به نمونه‌اي از اين سياستها بيندازيم.

 

افغانستان

اولين تغيير و تحولات نظم نوين جهاني با حمله به افغانستان به بهانه مبارزه با تروريسم صورت گرفت تا در واقع جاي پايي باشد براي اجراي اين طرح. پس از فروپاشي طالبان، كه با اجماع جهاني صورت گرفت، افغانستان به سرعت پله‌هاي دموكراسي را پيمود و تا آنجا پيش رفت كه انتخابات رياست جمهوري در آنجا انجام گرفت و چند روز پيش هم‌زني براي اولين بار به سمت فرمانداري يكي از ايالات برگزيده شد و اين انتخاب در كشوري كه به زنان هيچ اهميتي داده نمي‌شد، براي افغانستان غيرقابل تصور است.

 

عراق

گرچه حمله به عراق با اجماع جهاني به مانند افغانستان صورت نگرفت و به همين دليل امريكا به عنوان بازيگر اصلي سيستم بيشترين هزينه را متحمل گرديد ولي از آنجاكه قرار بود در سيستم نوين جهاني به حكومت صدام پايان داده شود اين امر علي رغم مخالفتهاي آلمان و فرانسه ، به عنوان بازيگران اصلي ، و حتي مخالفت مجامع بين‌المللي و سازمان ملل صورت گرفت و با وجود هزينه‌هاي فراوان اين عمليات براي امريكا و سپس انگليس، راه دموكراسي با انتخابات پارلماني مي‌رود كه هموار گردد. هرچند كه چالشهاي عمده‌اي همچنان براي بازيگران اصلي سياست در عراق وجود دارد ولي اين چالشها نمي‌توانند مشكلي را در روند نظم جهاني ايجاد كنند.

 

مصر

علي رغم اينكه حسني مبارك در هنگام مطرح شدن طرح خاورميانه گفته بود كه تحميل اين طرح موجب ناآرام شدن منطقه مي‌گردد، خود مصر نيز از امواج آن در امان نماند. تا همين چند هفته پيش انتخابات رياست جمهوري مصر فقط با يك كانديد برگزار مي‌گرديد كه مردم فقط مي‌توانستند راي «آري يا نه» بدهند ولي چندي قبل در اثر فشارات همين طرح رئيس جمهور مصر اعلام كرد كه براي اولين بار مردم مصر مي‌توانند  انتخابات رياست جمهوري خود را با حضور چندين كانديدا برگزار كنند.و اين امر آغاز تغييرات و اصلاحات بعدي است.

 

فلسطين

با وجود اينكه آلمان معتقد بود در طرح خاورميانه بزرگ اشاره‌اي به حل مناقشه فلسطين و اسرائيل نشده است ولي مرگ به ظاهر مشكوك ياسر عرفات، اين مشكل جهاني را هم برطرف نمود. به روي كار آمدن محمود عباس كه توانست تقريبا تمامي گروههاي فلسطيني را جهت آتش بس متقاعد سازد راه سازش با اسرائيل را هموار ساخت و نشست شرم الشيخ در مصر بار ديگر توانست اين دو كشور را به همديگر نزديك سازد. گرچه اين موافقت آتش بس با حمله انتحاري چند روز اخير به چالش كشيده شد ولي نشست لندن كه با حضور وزير امور خارجه امريكا و رئيس سازمان ملل حتي بدون حضور اسرائيل برگزار گرديد نشان از آينده‌اي هموار براي بازيگران عرصه بين‌الملل در اين منطقه دارد. 

لبنان

ترور رفيع حريري باعث گرديد كه لبنان نيز دستخوش تغيير و تحولات گردد. اين ترور هم كه باز به داد نظم جهاني در اين منطقه رسيد توانست كابينه دولت لبنان را به استعفا وادارد و نيروهاي سوري را وادار ساخت كه آنجا را پس از مدت سي سال، طي ماههاي آينده تخليه كنند. بدين طريق لبنان نيز با يك انقلاب نارنجي دست به گريبان است. 

سوريه

ترور حريري باعث گرديد كه امريكا بتواند بهانه لازم را براي دفع شرارت يكي از سه محور شرارتي كه قبلا لقب داده بود خلاص گردد. به طوريكه بشاراسد طي يك سخنراني در پارلمان خود اجراي قطعنامه 1559 سازمان ملل و عقب نشيني كامل نيروهاي سوري از لبنان را پذيرفت و به صراحت گفت «اكنون به نفع ماست كه از لبنان خارج شويم» و گفت  «ما اعتراف مي‌كنيم كه در لبنان خطا كرده‌ايم» . كاركرد طرح خاورميانه در سوريه به اينجا محدود نشد بلكه باعث گرديد كه سوريه برادر ناتني صدام را تحويل امريكا بدهد. همچنين بشاراسد در مورد مسئله اصلاحات داخلي در سوريه گفته است كه بايد آنرا از مرحله شعار به عمل رساند. همچنيني سوريه پس از ترور نخست وزير قبلي لبنان مجبور شده كه محدوديتهايي نيز براي برخي از گروههاي فلسطيني اعمال نمايد. و اينها همه نشان از تغييرات وسيع در منطقه دارد.

 

عربستان

اين كشور پس از اشغال كويت اولين لرزه‌هاي اصلاحات را حس كرده بود . عربستان كه تا سال 1992 فاقد قانون اساسي و پارلمان بود پس از اشغال كويت و حضور امريكا و در راستاي نظم نوين جهاني اقدام به تدوين قانون اساسي كرد و يك مجلس مشورتي تشكيل داد تا در ظاهر هم كه شده دموكراتيك شود. اين كشور چندي قبل انتخابات شهري خود را نيز برگزار كرد و اين نشان از اصلاحاتي در اين كشور دارد.

 

ليبي

همانگونه كه قبلا ذكر در اثر فشارات امريكا، انگليس وارد مذاكره با قذافي شد و او كليد اسرار اتمي خود را در اختيار امريكا قرار داد و تحريمهاي خود را لغو كرد. سرهنگ قذافي كسي بود كه روزگاري خود را منجي جهان عرب مي‌دانست و در نشست اخير سران اتحاديه افريقا لباسي بر تن داشت كه تصوير بسياري از مبارزان جهان را بر روي خود حك كرده بود. او در آن جلسه حتي سخن از تشكيل ارتش افريقا گفته بود و همين امر اعتراض همگان را برانگيخت . ولي امروزه در اثر تغيير اين سياستها در راستاي نظم جهاني شايسته پاداش گرديد.و تحريمهاي خود را لغو كرد.

 

گرجستان

تغيير و تحولات نظم جهاني تنها به منطقه خاورميانه محدود نشد بلكه كشورهاي حوزه قفقاز را نيز دربرگرفت. يكي از اين كشورها كه دچار دگرگوني سياسي شد گرجستان بود. ادوارد شواردنادزه كه خود از سياستمداران مطلوب امريكا در نظم سابق جهاني بود در اثر سيستم نظم بين‌الملل خود دچار سقوط گرديد. شواردنادزه وزير خارجه سابق گورباچف و ابداع كننده پروستروئيكا بود. او از طراحان اتحاد آلمان و پايان جنگ سرد بود ولي با اين همه در سال 2003 مخالفان او به پارلمان ريختند و او را وادار به فرار كردند. سيستم نظم بين‌الملل باعث گرديد كه امريكا با اين همه به شوادرنازده پشت كرده و ساآكاشويلي رهبر مخالفان اين بار رهبر مورد نظر امريكا گرديد و توانست در يك انقلاب مخملين به رياست جمهوري برسد.

 

 

اوكراين

در اوكراين نيز انقلاب مخملين توانست رهبر مورد مطلوب امريكا را در اين كشور انتخاب نمايد. در انقلاب مخملين روسيه نتوانست موفق به مقاومت در مقابل سازماندهي گسترده مخالفين گرديده و بنابراين ويكتور يانوكوويچ رهبر مورد نظر روسيه سرنگون گرديد و يوشنكوي تحت حمايت امريكا برگزيده شد. البته در پروژه‌هاي انقلاب مخملين اوكراين و گرجستان اين سفارت امريكا بود كه توانست با حضور خود در صفوف معترضين ضمن تزريق به موقع دلارهاي خود و تمهيد امكانات براي بسيج مخالفين در سطح شهر وضعيت را به صورت مطلوب و به شكلي پنهاني به نفع اپوزيسيون تغيير دهد.

 

آذربايجان

تغييرات در آذربايجان با انقلاب مخملين بوقوع نپيوست بلكه اين تغيير قانون اساسي بود كه توانست الهام علي اف را به قدرت برساند. الهام پس از انتخاب شدن به رياست جمهوري سياست نزديكي به غرب را اتخاذ كرد و در اين راستا چندين بار با امريكائي‌ها در خزر دست به نمايش نظامي زده است و اجازه راه‌اندازي دفاتر ناتو را در خاك خود داده و پايگاه نظامي در اختيار امريكا قرار داده است.

به قدرت رسيدن الهام علي اف در آذربايجان ، ساآكاشويلي د رگرجستان و يوشنكوي در اوكراين و زمزمه‌هاي مخالفت با نظر بايف در قزاقستان همگي گوياي اين واقعيت است كه در اين منطقه رهبران نسل جوان تجربه نزديكي با غرب را در راستاي سياست نظم نوين جهاني تجربه مي‌كنند و اين همه نشانگر تغييرات وسيع در حوزه قفقاز، علاوه بر كشورهاي حوزه عرب شامل پاكستان ، افغانستان، تركيه، اسرائيل و ايران مي‌شود.

تمامي تغيير و تحولات ذكر شده نشان از موفقيت نظم نوين جهاني و طرح منطقه‌اي آن (خاورميانه بزرگ) دارد و اين همه زنگ خطري براي كشورهاي ديگر است.

 

كره شمالي و ايران ، دو چالش نظم جهاني

اكنون نظم نوين جهاني در سطح جهان با دو چالش متفاوت روبروست. از يك طرف كره شمالي كه رسما اعلام كرده داراي سلاحهاي هسته‌اي است و اين ادعا در چارچوب نظم بين‌المللي فعلي نمي‌گنجد و از طرف ديگرايران كه به گفته آنان مي‌رود كه به اين سلاحها دسترسي پيدا كند. اما تركيب اين دو كشور در نظام بين‌الملل داراي ماهيت متفاوتي است. به نظر مي‌آيد كه مشكل كره شمالي در آينده حل گردد چرا كه ضرورت حفظ ثبات براي علاقمندي ژاپن براي باقي ماندن زير چتر اتمي امريكا به اين معني است كه كره شمالي چاره‌اي جز قبول معاهدات بين‌المللي را نخواهد داشت و دير يا زود بر سر ميز مذاكره آماده خواهد شد خصوصا كه سه كشور چين، كره جنوبي و ژاپن ماموريت يافته‌اند كه كره شمالي را بر سر ميز مذاكره شش جانبه بكشانند.

 

 

ايران، آخرين سنگر نظم نوين جهاني

به نظر مي‌آيد كه در سه محور شرارت اعلام شده ار طرف امريكا، كه ايران آخرين سنگر فتح نظم نوين جهاني خواهد بود و به همين دليل بيشترين فشارات را متحمل مي‌گردد، تا جائي كه سه قدرت جهاني  آلمان، انگليس و فرانسه ماموريت يافته‌اند كه ايران را خلع سلاح اتمي نمايند تا توازن قوا در منطقه به خطر نيفتد. مسئله مذاكرات هسته‌اي ايران چندي با شركت سه قدرت جهاني در حال رايزني است. بازيگران صحنه جهاني به رهبري امريكا خواهان توقف كامل برنامه‌هاي هسته‌اي ايران هستند ولي اين چيزي است كه ايران تابحال به آن تن درنداده است و نهايتا به تعليق داوطلب اقدام نموده است و اين اقدامي است كه بازيگر اصلي يعني امريكا را راضي نكرده است چراكه او خواهد به يكباره صورت مسئله را حل نمايد در حاليكه خود در مذاكرات مستقيم حضور ندارد. جامعه جهاني به رهبري امريكا تهديد نموده كه پرونده ايران را به شوراي امنيت مي‌فرستند و ايران نيز تهديد كرده كه در اين صورت مذاكرات هسته‌اي خود را قطع مي‌كند و برنامه‌هاي غني سازي خود را از سر مي‌گيرد . در اين ميان سه كشور درگير مذاكره نيز نتوانسته‌اند گره كار را بگشايند و در اين لحظه سيستم نظم جهاني آنها را ملزم مي‌سازد كه به سوي جايگاه اصلي خود يعني همين نظم بين‌المللي برگردند و سياست يكساني را با امريكا پيشه سازند و اين آن چيزي است كه امريكا خواهان آن است چراكه در اين صورت مي‌تواند اجماع جهاني را براي برخورد با ايران مهيا سازد و بدين ترتيب سطح هزينه‌ها را پايين آورد.

به بن بست رسيدن مذاكرات هسته‌اي و اختلافات ديرينه امريكا و ايران، امريكا را در طرح براندازي حاكميت سياسي ايران بيش از گذشته مصمم كرده است و همين امر باعث شده كه از جهات مختلف ايران را تحت فشار قرار دهد. نقض حقوق بشر، عدم آزاديهاي فردي و عدم وجود دموكراسي مورد نظر نظم جهاني، به همراه بهانه حمايت از تروريسم در عراق و ... همگي اهرمهاي فشاري هستند براي براندازي نظام سياسي ايران.

و اين چيزي است كه مسئولين رده بالاي نظام سياسي نيز به آن واقفند ولي آنچه تقريبا مسلم و مسجل است اين مي‌باشد كه تغيير رژيم ايران به مانند عراق نخواهد بود چراكه هزينه‌هاي آن بسيار بالاست و همچنين اين منطقه ديگر توان تحمل يك درگيري نظامي ديگر نيز ندارد. همه اين عوامل به اينجا ختم مي‌شود كه امريكا بخواهد سياست تغيير رژيم سياسي را با دست خود مردم ايران انجام دهد و به همين خاطر است كه رئيس جمهور امريكا چندي پيش اعلام مي‌دارد : امريكا همواره حامي مردمي خواهد بود كه خواهان تغييرات اساسي هستند. و در راستاي همين اهداف امريكا برنامه‌هاي خبري خود را  از نيم ساعت به چهار ساعت افزايش داده تابلكه اين بار نيز راديو آزادي و راديو فردا بتواند همان سياستي را اجرا كند كه باعث فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد گرديد. و همچنين در گام بعدي به كمك اپوزيسيون خارج از كشور مي‌شتابد تا ضمن متحد كردن، كاركرد آنها را افزايش دهد. از طرفي منفعل كردن اپوزيسيون سياسي داخل ايران توسط حاكميت بيش از همه به اين امر ياري مي‌رساند. (8)

 

 

 

 

 

8 – سایت شمس تبریزی مقاله نظم نوین جهانی و خاور میانه بزرگ

سیاست آمریکا در خاور میانه

 

آنچه در خاور میانه می گذرد ریشه در هجوم «نظم نو جهانی » دارد که نخستین بار به دنبال حمله آمریکا ها به عراق در دفاع از کویت از سوی جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا عنوان شد. اما گرایش به جهانی شدن و یکپارچگی تمدنها ،از سده نوزدهم با رشد و تکوین ناسیونالیسم و حضور دولت های ملی در آغازاروپا شد و همپای رشد و بلوغ آرمانها و خواست های ملی – که در ذات خود انحصار گرا بود و مایه جنگ ها و برخوردهایی چون دو جنگ گردید- اندیشه جهانی شدن نیز برای پرهیز از جنگ ها و ناامنی ها وبی عدالتی ها گسترش یافت . برپایی «جامعه ملل»پس ازجنگ جهانی دوم ،نقطه های تلاش جمعی برای رسیدن به این هدف بود .

در واقع ارکان گوناگون سازمان ملل برای زیر سازی چنین آینده ای پدید آمد . برپایی «صندوق بین المللی پول» و بعد ها «بانک جهانی توسعه و عمران»و راه اندازی «گات»برای هماهنگ کردن مقررات گمرکی در داد وستدهای جهانی ، در جهان دوقطبی شرق و غرب ،به هموار کردن همکاری های اقتصادی در غرب ،اختصاص داشت . پس از فروپاشی بلوک شرق – که سر دمدار اقتصاد هدایت شده و دولتی بود بلوک غرب به استانه فضای باز و یکپارچه «بازار ازاد جهانی »رسید و«سازمان جهانی بازرگانی » را جایگزین گات کرد بر پایه تجربه اتحادیه اروپا در آمریکا و آسیا وآفریقا گروه بندی های منطقه ای طراحی شد. اما این کوشش ها ،هنوز با شرایط عینی حاکم بر اقتصاد جهانی همسازی ندارد و سرمایه های بزرگ متمرکز در صنایع نظامی و بخش انرژی که از جبهه نبرد با اقتصاد دولتی پیروز بیرون آمده اند از منظری دیگر به جهانی شدن می نگرند . آنها با تمرکز و سلطه ای که درزمینه «اقتصاد آزاد» به دست آورده اند  ،برنامه های گسترده ای برای پیشروی خود در انداخته اند .

هر چند این برنامه ها از اغاز با تردید و بد گمانی و با واکنش های سخت در مرحلهء اجرا رو به رو شد : ادغام سرمایه صنایع و موسسات بزرگ بین المللی با همه سودهای کلانی که برای صاحبان آنها داشت به بحران اجتماعی دامن زد و موجی از مخالفت جهانی بر انگیخت . کنفرانس «داووس» که در زمینه سازی

برای هماهنگی دولت ها وسازمانها وبنیادهای مالی و اقتصادی جهان نقش دارد خود را د=رو در روی سازمانها ،انجمنها و بنیادهای مدافع انببوه مردمان آسیب پذیر در سطح جهان دید که برای مهار کردن «جهانی شدن افسار گسیخته » به تکاپو درآمدند

در جنگ نخست عراق در 1991 واشنگتن به عنوان پیش درآمد« نظم نو جهانی » طرحی را در خاورمیانه به اجرا گذاشت که کشورهای عرب از آن استقبال کردند . پیمان اسلو برای صلح فلسطین و اسرائیل به امضا رسید و اعتبار بین المللی یافت : اسرائیل با کشور های عرب منطقه – تا شمال افریقا – در مراکش به گفتگو برای همکاری نشست و حضور خود را تا امارات خلیج فارس گسترش داد  پایه اصلی این طرح که با پشتیبانی امریکا ،خاورمیانه را تاشمال افریقا می پوشاند ،اسرائیل بود اما اسراییل مرتکب بزرگترین خطا پس از پا گرفتن خود شد و پیمان اسلو را به سکوی سر کوب فلسطینی ها بدل ساخت ، صلح را به بن بست کشاند و راه خشونت را در منطقه هموار کرد.(9)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

9- اطلاعات سیاسی اقتصادی ،شماره 219و220 سیاست آمریکا در خاورمیانه نوشته دکتر علی راست بین صص28و29

 

 

اهداف امريكا در خاورميانه بزرگ

در طول جنگ سرد كه جهان ميان دو قطب ليبراليسم و سوسياليسم تقسيم شده بود، نفوذ و دخالت امريكا در خاورميانه به دليل حضور و حمايت شوروي از برخي كشورهاي منطقه، عمدتا موردي، پراكنده و درنهايت در چارچوب محدوديتهاي ناشي از نظام دوقطبي بود. در دوره پس از جنگ سرد شرايط كاملا به نفع امريكا تغيير كرد. در شرايط نوين منطقه‌اي و بين‌المللي، مسائل و موضوعات جديدي در خاورميانه مطرح شد كه اجراي استراتژي و اعمال قواعد نويني را مي‌طلبيد.

پس از يازدهم سپتامبر جرج بوش رسما اعلام كرد اين اقدام درواقع اعلان جنگ تروريستها به امريكا بوده و ما با تمام قوا تا خشكاندن ريشه تروريسم با عاملان و حاميان آن مبارزه خواهيم كرد. جرج بوش در دوره اول رياست‌جمهوري خود، ايران، كره‌شمالي و عراق را محور شرارت اعلام نمود و تاكيد كرد تا مرز اقدام نظامي عليه اين كشورها پيش خواهد رفت.

امريكا در راستاي نقطه‌نظرات نومحافظه‌كاران به منظور به‌كرسي‌نشاندن سياست يكجانبه‌گرايي و دست‌زدن به نمايش قدرت و بي‌اعتنايي به سازمان ملل، با وجود مخالفت روسيه، فرانسه و آلمان به عراق حمله كرد. اين در حالي بود ‌كه يك ‌سال قبل نيز امريكا در اقدامي مشابه به بهانه سركوب القاعده افغانستان را مورد تهاجم قرار داد.

افغانستان به دليل همجواري با ايران و آسياي مركزي (كه داراي منابع سرشار نفت و گاز هستند) و حتي به‌خاطر نزديكي به چين و روسيه و هند، براي امريكا صاحب اهميت ژئوپولتيك است. هم‌اكنون بيش از صدوسي‌وسه‌هزار سرباز امريكايي در كنار سربازان ساير كشورهاي هم‌پيمان امريكا در افغانستان به سر مي‌برند. حدود چهارصدهزار سرباز امريكايي و اروپايي نيز در عراق هستند.

 اهداف ايالات‌متحده در خاورميانه بزرگ

1ــ تضمين امنيت اسرائيل:

تلاش امريكا براي تضمين امنيت اسرائيل، دو دليل دارد: 1ــ ناتوان‌شدن اسرائيل از ادامه جنگ با انتفاضه كه موجب خستگي و نااميدي اسرائيل شده است. مهمتراينكه اسرائيل دستخوش مهاجرت معكوس شده، چنانكه سرمايه‌داران و متفكران آن به دليل ناامني، مجبور به مهاجرت به اروپا و امريكا شده‌اند. ازسوي‌ديگر اسرائيل تصميم گرفته است در روند جهاني‌شدن، از قطب نظامي به قطب اقتصادي تغيير وضعيت دهد؛ چراكه دراين‌صورت مي‌تواند به بازار سرمايه و كالا در خاورميانه تبديل شود و نياز بازار دويست‌وشصت‌ميليون نفري اعراب را تامين كند. اما اين‌همه در گرو صلح با فلسطين است 2ــ امريكا متوجه شده است حمايت بي‌دريغ از اسرائيل موجب كاهش محبوبيت اين كشور (ايالات‌متحده) در ميان ملتهاي خاورميانه شده و گره‌زدن سرنوشت تجاوزكارانه اسرائيل با منافع ملي خود در خاورميانه، موجب نارضايتي افكار عمومي داخل امريكا شده است. طبيعي است ادامه حمايت امريكا از تجاوزگريهاي اسرائيل، نه مقدور است و نه امكان تحقق استراتژي خاورميانه بزرگ را مهيا مي‌كند. بنابراين اسرائيل بايد به مرزهاي 1967 بازگردد تا امريكا بتواند بر بازار پرمنفعت خاورميانه مسلط شود.

2ــ استراتژي مهار و انزوا:

يكي از اهداف استراتژيك امريكا از دهه 1980 به‌ويژه در شرق خاورميانه، اعمال استراتژي مهار و انزواي كشورهاي ايران و عراق به‌عنوان دو قدرت متعارض منطقه بود. اين استراتژي با روي‌كارآمدن كلينتون تحت عنوان استراتژي« مهار دوگانه» مطرح شد و با حمله به عراق پايان یافت اما اين سياست در مورد ايران با پيروزي انقلاب شروع شد، با جنگ هشت‌ساله به اوج خود رسيد و پس از جنگ روابط ايران و امريكا را دستخوش فرازونشيبهايي كرد. از سال 2003 روابط دو كشور بر سر پرونده هسته‌اي با مشكلات بيشتري روبرو شد و هنوز هم اين روند ادامه دارد.

امريكا كوشش مي‌كند به اين بهانه كه ايران به جريانهاي تروريستي كمك مي‌كند و يك ايران اتمي تهديدي عليه امنيت و صلح جهاني است، مساله پرونده هسته‌اي ايران را به يك بحران بين‌المللي تبديل كند. متقابلا ايران هم سعي دارد اين مساله را به يك انتظار ملي تبديل نمايد. منتها سياست كلي امريكا در مورد ايران اين است كه با به‌‌اجراگذاشتن يك ديپلماسي گسترده و همسوكردن قدرتهاي ميانه نظام بين‌الملل و قدرتهاي منطقه‌اي، سطح فشار را بر ايران افزايش دهد تا سرانجام ايران را به تسليم در برابر خواست خود كه دست‌كشيدن از فعاليتهاي اتمي است، وادار سازد و در صورت عدم موفقيت در اين زمينه، با ارسال پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت، ايران را به انزواي كامل سياسي ــ اقتصادي بكشاند.

مشكل اصلي امريكا در خاورميانه، ايران است؛ زيرا عراق كه پايه ديگر استراتژي مهار دوگانه را تشكيل مي‌داد، اينك با تسلط امريكا از دور خارج شده و امريكا از اين پس تمام فشار خود را بر ما وارد خواهد كرد. پيش‌فرض استراتژي مهار دوگانه اين بود كه به دليل عدم امكان تداوم سياست توازن قدرت در منطقه خاورميانه، هركدام از دو كشور ايران و عراق را بايد به يك اندازه تقويت كرد تا از قدرتيابي يكي بر ديگري جلوگيري شود ــ بنابراين با قدرت يكي ديگري كنترل مي‌شود. به‌همين‌دليل هر دو كشور بايستي همزمان تضعيف مي‌شدند؛ زيرا در صورت قدرتمندي يكي از آن دو، امنيت منطقه به مخاطره مي‌افتاد ــ كه البته مراد از منطقه، تضمين امنيت اسرائيل، صادرات نفت و شيخ‌نشينهاي خليج‌فارس است

 

جرج بوش در دوره اول رياست‌جمهوري‌اش با طرح محور شرارت بازي خطرناك و درازمدتي را شروع كرد. او گرچه توانست كره شمالي را تاحدود زيادي با انتظارات خود همسو كند، عراق را به اشغال خود درآورد و تمام پتانسيلهاي قدرتي خويش را روي ايران تخليه نمايد، اما ازسوي‌ديگر ايران به قدرت مقابله‌كننده با منافع امريكا در منطقه تبديل شد و ايران هم اين حق مشروع را براي خود قائل مي‌شود كه فشارهاي واردشده از سوي امريكا را به اهرمهاي قدرت خود در منطقه و سطح جهان منتقل كند. اهرمهاي قدرتمند ايران در منطقه، از جمله شيعيان عراق، حزب‌الله لبنان و برخي گروههاي فلسطيني، مي‌توانند روي معادلات نفوذ و قدرت امريكا در منطقه تاثيرگذار باشند. ازسوي‌ديگر امريكا نمي‌تواند با تحريم اقتصادي و احيانا با اقدام نظامي، به تمام توقعات خود در منطقه دست‌يابد. براي ايران هم مقدور نيست براي طولاني‌مدت خود را درگير بازيگريهاي تجاوزكارانه امريكا كند. درواقع بر عهده امريكا است كه انتظارات خود را در خاورميانه با بهره‌گيري از نوعي عقلانيت سياسي پي‌ بگيرد؛ زيرا اسرائيل با وجود دراختيارداشتن تمام ابزارهاي قدرت تاكنون نتوانسته است جنبش آزاديبخش فلسطين را سركوب كند و امريكا نيز پس از گذشت سه ‌سال از اشغال عراق، هنوز نتوانسته است حتي به حداقل پيشرفت دست‌يابد.

 

3ــ تضمين امنيت صدور نفت:

آنچه بيش از هر عامل ديگري خاورميانه را به بحراني‌ترين مناطق جهان تبديل كرده، وجود منابع سرشار نفت و گاز به‌عنوان ارزان‌ترين و كم‌خطرترين منابع انرژي براي كشورهاي صنعتي جهان است. عراق به‌عنوان چهارمين كشور توليدكننده نفت جهان و صاحب بزرگترين ذخاير شناخته‌شده نفتي منطقه، اينك به دست امريكا افتاده است و هم‌اكنون كارشناسان امريكايي مشغول نوسازي تكنولوژي كشف و استخراج منابع نفت و گاز عراق هستند.

براساس پيش‌بيني‌هاي به‌عمل‌آمده، در آينده نه‌چندان دور عراق به دومين كشور توليدكننده نفت اوپك پس از عربستان تبديل خواهد شد.

ايران، عراق و شش كشور عضو شوراي همكاري خليج‌فارس حدود دوسوم ذخاير نفتي ثابت‌شده جهان را در اختيار دارند. اين كشورها بيست‌وهشت‌درصد توليد جهان را به خود اختصاص داده‌اند. ذخاير شناخته‌شده عربستان و عراق، به ترتيب، بيشترين ميزان اين ذخاير را از ميان كشورهاي يادشده به خود اختصاص داده‌اند. البته وضعيت ذخاير نفتي عراق به دليل انزوا و تحريمهاي سازمان ملل به‌طور دقيق مشخص نيست، اما ممكن است عراق در آينده از نظر منابع شناخته‌شده به رتبه اول در خاورميانه تبديل شود. علاوه‌برآن، قطعي است كه ايران، عراق و قطر در منطقه و حتي در جهان، پس از روسيه، به‌ترتيب صاحب بزرگترين ذخاير گاز طبيعي هستند. اهميت اين مساله زماني آشكار مي‌شود كه توجه كنيم درحال‌حاضر اهميت گا ازسوي‌ديگر امريكا با تسلط بر منابع نفت و گاز عراق كه تامين‌كننده عمده نياز انرژي چين، ژاپن و فرانسه است، اينك مي‌تواند با فشارآوردن به اين كشورها سياست يكجانبه‌گرايي خود را بر آنان تحميل كند. سفر اخير جرج بوش به افغانستان، پاكستان و هند، ضمن‌اينكه يك سفر دوره‌اي ديپلماتيك براي فشارآوردن بر رهبران اين كشورها براي همسوشدن آنان با سياستهاي امريكا در منطقه عليه ايران بود، به امضاي موافقتنامه‌اي ميان جرج بوش و همتاي هندي وي درخصوص كمك امريكا به تاسيسات هسته‌اي غيرنظامي هند انجاميد كه تاحدودزيادي نيازهاي انرژي هند را تامين مي‌كند. اين موافقتنامه ممكن است توافقات ميان ايران، پاكستان و هند مبني بر تاسيس خط هفتصدوپنجاه كيلومتري انتقال نفت و گاز ايران از طريق پاكستان به هند را متزلزل سازد.

آنچه حساسيت بيشتر امريكا را نسبت به خاورميانه برمي‌انگيزد، سرمايه‌گذاريهاي امريكا و ساير كشورهاي غربي و حتي چين و ژاپن در حوزه‌هاي نفتي است؛ مضافا اين‌كه نفت خاورميانه عليرغم حوزه‌هاي رقيبي كه از سال 1973 در دنيا پيدا شده‌اند، هنوز هم سهم قابل‌ملاحظه‌اي در چرخه صنعت نفت دارد. حضور نظامي امريكا و برخي كشورهاي اروپايي در آبهاي خليج‌فارس، نشانه‌اي از علاقمندي اين كشورها به تضمين استخراج و صادرات نفت از تنگه هرمز به‌عنوان بزرگترين گذرگاه نفتي جهان است.

اصولا متغير نفت به‌عنوان متغير مستقل، بسياري از سياستها و استراتژيهاي ايالات‌متحده را در اين منطقه توجيه مي‌كند. اگر خاورميانه بزرگ مفروض در مقدمه مقاله را در نظر بگيريم، متوجه خواهيم شد افزوده‌شدن آسياي مركزي و قفقاز به حوزه خاورميانه، كشف منابع عظيم نفت و گاز در منطقه و سرمايه‌گذاريهاي مشترك امريكا، اسرائيل و اروپا در پروژه‌هاي عظيم نفت و گاز، و نيز برگزاري مانورهاي مشترك نظامي با كشورهاي تازه‌‌استقلال‌يافته، همگي نشان از اهميت اين منطقه براي نظام سرمايه‌داري جهاني دارند.

براساس مطالعات به‌عمل‌آمده توسط كارشناسان نفتي امريكا، فقط قرقيزستان صاحب نودميليارد بشكه نفت ثابت‌شده است. تسلط كمپانيهاي نفتي امريكا و اروپا بر منابع نفتي آذربايجان و كشيدن دو خط لوله انتقال نفت به سواحل مديترانه، هر روز اهميت ژئواكونوميك خاورميانه بزرگ را براي امريكا بيشتر مي‌كند.

 4ــ پيشبرد فرآيند صلح خاورميانه:

گرچه قبل از خاتمه جنگ سرد، امريكا موفق شد با امضاي پيمان كمپ‌ديويد (1978) صلح ميان اسرائيل و بزرگترين كشور خصم صهيونيسم يعني مصر را تحقق بخشد، اما پس از دوران جنگ سرد برچيده‌شدن بساط اتحاد جماهير شوروي از منطقه خاورميانه و به دنبال آن بروز تغييرات عمده در نظام بين‌الملل، فشارهاي اقتصادي دامنگير كشورهاي عرب درگير با اسرائيل، حمايتي كه غرب و امريكا از اين كشورها در مقابل بحرانهاي داخلي و خارجي به‌ عمل مي‌آورند و نيز به‌قدرت‌رسيدن نيروهاي پراگماتيست در كادر رهبري كشورهاي عرب و به‌ويژه در فلسطين، تاحدودي زمينه به‌رسميت‌شناختن اسرائيل را از سوي اين كشورها فراهم كرد. متاسفانه قبح برقراري رابطه با اسرائيل كه در ميان گروههاي سنتي عرب حاكم بود، امروز به دليل قدرت‌گيري نسل جديد عرب، تاحدودي متزلزل شده است.

مذاكرات صلح خاورميانه (فلسطين و اسرائيل) از سال 1992 با تشكيل كنفرانس مادريد و با حمايت ويژه امريكا و مديريت سازمان ملل متحد، شروع شد. پيروزي حزب ليكود در اسرائيل به‌عنوان حزب مذهبي،‌ سنتي و متعصب تحت رهبري آريل شارون، گرچه جريان صلح را با كندي مواجه كرد، اما امضاي قرارداد صلح ميان اسرائيل و فلسطينيها در زمان تصدي اين حزب ــ كه دشمن قسم‌خورده فلسطينيان قلمداد مي‌گردد ــ بي‌ترديد رويداد مهمي خواهد بود.

پيش‌بيني مي‌شود عليرغم پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين، صلح به شكلي ميان طرفين برقرار شود. امريكا به اين نتيجه رسيده است كه رمز موفقيت او در تحقق استراتژي خاورميانه بزرگ، برقراري صلح ميان فلسطين و اسرائيل و سپس با ساير كشورهاي عرب است. به‌نظر مي‌رسد با توجه به اختلافات شديد ميان ايران و امريكا بر سر پرونده هسته‌اي، واشنگتن تمام تلاش خود را در برقراري صلح ميان فلسطين و اسرائيل به‌كار خواهد برد.

اگر اين صلح برقرار شود، قطعا به زيان ما خواهد بود؛ زيرا اولا حل اين بحران شصت‌ساله امتيازي براي امريكا در خاورميانه به حساب خواهد آمد؛ ثانيا امريكا با اين كار خواهد توانست نظر مساعد كشورهاي عرب را به سوي خود جلب كند و سطح محبوبيت خود را در ميان افكار عمومي عرب افزايش دهد؛ ثالثا جمهوري اسلامي ايران بخشي از اهرمهاي فشار خود را عليه اسرائيل از دست خواهد داد؛ رابعا امريكا فرصت بيشتري براي فشارآوردن بر ما پيدا خواهد كرد؛ چراكه هم‌اكنون بحران عراق به امريكا اجازه نمي‌دهد بحران جديد و جدي عليه ايران برپا كند.

ازجهت‌ديگر مناقشات خاورميانه بزرگ امريكا به‌قدري درهم تنيده‌اند كه توجه به يك موضوع و غافل‌شدن از موضوعات ديگر، مشكلات را پيچيده‌تر خواهد كرد. بنابراين به‌نظر مي‌رسد امريكا به دنبال حل همزمان چهار كانون بحران در منطقه است. افغانستان، ايران، عراق، فلسطين (10)

 

5ــ استراتژي امريكا در جنگ عليه تروريسم:

امريكاييان معتقدند خاورميانه بزرگ و محافل ديني آن، به‌خاطر آموختن احكام ديني و ايجاد حس تنفر در مخاطبان خود، بزرگترين كانون تروريسم ضدغربي در جهان هستند و ضروري است با دو روش كوتاه‌مدت با اين محافل مبارزه شود:

1ــ مدرن‌كردن جوامع اسلامي از طريق اشاعه فرهنگ غربي، به‌ويژه در ميان نسل جوان كه سطح آسيب‌پذيري بيشتري نسبت به مظاهر و ابزارهاي فرهنگ غربي دارند. ازسوي‌ديگر براي جذب هرچه بيشتر جوانان به سمت تكنولوژي ارتباطي كه حامل فرهنگ غربي است، بايد از ثروتمندشدن گروه اقليت حاكم جلوگيري كرد تا حاكمان مجبور شوند با دادن سهمي از آزادي به جوانان زمينه ورود آنان به دايره تصميم‌گيري را مهيا كنند؛ زيرا ايجاد ميل مشاركت سياسي در جوانان و گسترش شبكه تحصيلات دانشگاهي، آنان را با سنت خانوادگي و گرايشات مذهبي بيگانه مي‌كند.

به‌نظر كارشناسان امريكايي، جوانان فقير تمايل بيشتري به فراگيري مسائل ديني دارند. بنابراين بايد كوشش شود تا سياست فقرزدايي به‌ويژه در ميان جوانان اجرا شود. كارشناسان امريكا در انتقاد از خود معتقدند رهبران امريكا در گذشته با حمايت از پادشاهان و رهبران دست‌نشانده، باعث تمركز قدرت و ثروت در دست حاكمان شدند و توده‌هاي مردم را رها كردند. درواقع آنها ثروتمندشدن يك اقليت نزديك به قدرت و فقر اكثريت را از چشم امريكا مي‌بينند.

10-روح‌الله رمضاني، چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، ترجمه: عليرضا طيب، تهران، نشر ني، 1380

2ــ دموكراتيزه‌كردن جوامع اسلامي. اين روش با تحت فشار قراردادن حكومتها به منظور اعمال دموكراسي، آزادي بيان، گفتار و دين و با اصرار بر رعايت حقوق بشر، سعي مي‌كند زمينه را براي نفوذ انديشه و فرهنگ غربي در منطقه هموار سازد.

اشاعه فرهنگ ضدغربي در ميان مسلمانان، ريشه در حداقل يك قرن گذشته تاريخ كشورهاي خاورميانه دارد. آنها در اين مدت رفتار توهين‌آميز و سلطه‌گرايانه‌اي را نسبت به مردم اين منطقه داشته‌اند. آنها هنوز هم به اشكال جديد اين رفتارها را ادامه مي‌دهند و نابخردانه به مقدسات مسلمانان توهين مي‌كنند؛ حال‌آنكه اين مساله به‌نوبه‌خود بايد عامل موثري در برانگيختن خشم و نفرت مردم منطقه نسبت به غرب قلمداد شود.

غرب بايد بداند كه با توهين به پيامبراكرم(ص) روح انتقامجويي را در ميان مسلمانان افزايش مي‌دهد. اين كار صهيونيسم است كه مي‌خواهد با عصبي‌كردن مسلمانان و دست‌زدن آنان به اقدامات انتقامجويانه، به جهان نشان دهد كه مسلمانان چون با ارزشهاي جوامع غربي از قبيل آزادي بيان و... آشنا نيستند، دست به رفتارهاي خشن عليه غرب مي‌زنند تا آنها از اين اقدام مسلمانان برداشت تروريستي كنند. ازطرف‌ديگر، تحريك وجدان ديني مسلمانان توسط صهيونيسم، توده‌هاي مسلمان را به عكس‌العمل عليه مسيحيان وادار مي‌كند و اين عمل مسيحيان را به دامن صهيونيسم مي‌كشاند. صهيونيسم براي دستيابي به اين نتيجه، برنامه‌ريزيهاي ديگري نيز تدوين كرد و تابه‌حال محصول آن همزيستي صهيونيسم ــ پروتستانتيسم بوده كه در حزب نومحافظه‌كاران امريكا ــ كانادا تجلي يافته است. اين موج كم‌كم به سمت اروپا حركت مي‌كند؛ چنانكه پرتغاليها در انتخابات ماه گذشته به نومحافظه‌كاران راي دادند و نوليبرالها شكست خوردند.

از همه دردناكتر اين است كه صهيونيسم با دراختيارداشتن روزنامه، مجله، كتاب و به‌ويژه سلطه بي‌رقيب بر شبكه‌هاي ماهواره‌اي، به‌راحتي مي‌تواند بر ذهن توده‌هاي خوش‌باور غربي تاثير سوء بگذارد. اين در حالي است كه مردم اروپا و به‌ويژه مردم امريكا به‌شدت تحت‌تاثير گلوله‌هاي تبليغاتي و سيستمهاي اطلاع‌رساني دولتهاي خويش هستند.

مقامات امريكا براي توجيه اقدامات تجاوزكارانه خود به افغانستان، عراق و در پشت ويرانه‌هاي مشكوك حادثه يازدهم سپتامبر 2001، در پي دستيابي به جهاني‌كردن اقتصاد، سياست و فرهنگ خود هستند. چند روز پس از اين حادثه، شوراي امنيت سازمان ملل با صدور قطعنامه 1368 ضمن تهديدآميزخواندن اين‌گونه اقدامات تروريستي براي صلح و امنيت بين‌المللي، براي امريكا حق دفاع مشروع قائل گرديد و همكاري بين‌المللي در مبارزه با تروريسم را خواستار شد. چند روز بعد كالين پاول، وزير امورخارجه وقت امريكا، اعلام كرد: «تروريسم بين‌المللي يك تهديد چندوجهي ايجاد كرده و ائتلاف ما بايد با تمام ابزارهاي دولتمداري براي شكست آن مورد استفاده قرار گيرد. مبارزه عليه تروريسم يك مبارزه طولاني و سخت خواهد بود و سالها در جبهه‌هاي مختلف ادامه خواهد يافت. مشاركت در اين مبارزه جهاني و بزرگ، درها را به روي ما خواهد گشود تا روابط بين‌الملل خود را تقويت كرده يا مجددا شكل دهيم و حوزه‌هاي همكاري را مشخص ساخته و گسترش دهیم اظهارات كالين پاول، به‌عنوان يك نوليبرال، و سپس نظرات افراطي و جنگ‌طلبانه نومحافظه‌كاران حاكم بر امريكا از جمله ديك ‌چني، رامسفلد و خانم رايس، و بيشتر از ديگران جرج بوش، نشان داد و مي‌دهد كه: اولا امريكا يك استراتژي كلان براي مقابله با تروريسم طراحي كرده است كه ابعاد مختلفي را دربرمي‌گيرد، نبرد در جبهه‌هاي مختلف را شامل مي‌شود و ائتلافهاي نويني را ايجاد مي‌كند؛ ثانيا اين مبارزه طولاني‌مدت است و محدود به تصرف افغانستان و عراق نيست، بلكه هدف آن برقراري يك نظم نوين در عرصه بين‌الملل خواهد بود؛ ثالثا گرچه خاورميانه بزرگ هدف اين نظم نوين است، ولي حوزه‌هاي ديگر جهان را نيز دربرمي‌گيرد. استراتژي كلان امريكا در مبارزه همه‌جانبه با تروريسم، شامل چند استراتژي خرد از جمله استراتژي مالي، سياسي، ديپلماتيك، امنيتي و حقوقي خواهد بود و عمر اين استراتژي، قطعا با اتمام دوره دوم رياست‌جمهوري جرج بوش به پايان نخواهد رسید

 

6ــ دموكراتيزه‌كردن خاورميانه و الزام به رعايت منشور حقوق بشر:

نومحافظه‌كاران حاكم بر هرم قدرت در امريكا اعلام مي‌كنند نظام چندقطبي و نظام دوقطبي نتوانست امنيت و صلح بين‌المللي و سعادت ملتها را تضمين و تامين كند و جهان بايد به سوي نظام تك‌قطبي آن‌هم تحت رهبري امريكا حركت كند و در ادامه مدعي مي‌شوند براي تحقق نظام تك‌قطبي و سياست يكجانبه‌گرايي امريكا، لازم است جهان به سمت‌وسوي غربي‌شدن يا به‌عبارت بهتر به سوي امريكايي‌شدن حركت كند.

طرح دموكراتيزاسيون در سال 2002 از سوي كالين پاول مطرح شد و مشاركت خاورميانه‌اي امريكا براي دموكراتيزاسيون منطقه نام گرفت. هدف اوليه اين طرح فلسطين بود؛ زيرا طراح آن معتقد بود كه فلسطينيان بايد تروريسم ــ مبارزه و مقاومت عليه اسرائيل ــ را رها كنند و اسرائيل نيز شهرك‌‌سازي را متوقف كند. سپس طرح به سوي كشورهايي كه بنا به ادعاي امريكا به شيوه غيردموكراتيك اداره مي‌شدند و حقوق بشر را رعايت نمي‌كردند، توجه كرد. طرح ادعا مي‌كند رژيمهاي استبدادي منطقه نيز به دليل حمايت از تروريسم بايد سرنگون شوند و جاي خود را به كشورهايي كه براساس ساختارهاي جديد قومي، زباني و... بنيان نهاده مي‌شوند، بدهند تا بدين‌ترتيب هم هژموني‌ها خردتر و كوچكتر شوند و همانند كويت رفتار مساعدي داشته باشند و هم منافع ايالات متحده در جغرافياي سياسي جديد از نو و به نحو مطلوبي ترسيم شود. اين همان مبارزه امريكا با فرهنگ و مذهب تمدني اسلام است كه منطقه و آسيا را از كشورهاي يمن و سومالي گرفته تا اندونزي و مالزي، براي منافع امريكا ناامن كرده است. ضمن‌آنكه چنانكه گفته شد، در متن اقدام به اشغال عراق، برخي از اهداف، از جمله محاصره ايران به مثابه يك هژموني و ابرقدرت منطقه‌اي نيز به‌خودي‌خود حاصل می شود.

 

هدف عمده امريكا از طرح دموكراتيزاسيون، دستيابي به يكسان‌سازي فرهنگي در سراسر جهان و به‌ويژه در خاورميانه است؛ زيرا هيچ نقطه‌اي از جهان همانند خاورميانه دچار تشتت عقيده و تقابل قومي ــ مذهبي نيست. طبيعي است در چنين جامعه‌اي تعدد و تنوع فرهنگي در چارچوب نظامهاي سياسي متفاوت حاكم است. كنارآمدن امريكا با چنين جامعه‌اي، اگر غيرممكن نباشد، بسيار سخت است. ازسوي‌ديگر فرهنگ موزائيك‌گونه منطقه، اعمال هرگونه سياست و خط‌مشي را از سوي امريكا با مشكل مواجه كرده است. قبلا امريكا از نظامهاي سياسي استبدادي طرفداري مي‌كرد و منافع خود را نيز به‌دست مي‌آورد، اما امروز به اين نتيجه رسيده است كه منافع گسترده و اساسي غرب در رويكرد به مردم نهفته است؛ منتها اين رويكرد جديد نيازمند ايجاد پاره‌اي تغييرات در ساختار فرهنگ، اقتصاد و حكومت كشورها است. از نظر امريكا، تنها راه رسيدن به حل اختلافات قومي ــ مذهبي و متعادل‌كردن رفتار سياسي دولتها، دموكراتيزه‌كردن اين كشورها است؛ زيرا در صورت تحقق يكسان‌سازي فرهنگي، اولا حس بدبيني نسبت به غرب كاهش پيدا خواهد كرد و ثانيا بازار اين كشورها به محيط مناسبي براي كالاهاي مدرن غربي تبديل خواهد شد. (11)

 

 

 

 

 

11- نگاهي به ماهيت استراتژي‌هاي امريكا در خاورميانه ، دكتر علي بيگدلي، استاد دانشگاه شهيد بهشت

 

نتیجه گیری

 

 

 

 

در نتیجه ای که از این بحث گرفتم باید عرض کنم که امریکا با این طرحی که در پیش روی داشت با شکست سنگینی مواجه شد یعنی برای مثال می توانیم عراق را نام ببریم که بعد از حدود 4 سال از این واقعه هنوز در منجلابی گیر افتاده که هیچ امریکایی فکر چنین امری را نمی کرد امریکا به خیال خود می خواست با حمله به عراق و افغانستان ایران را درمحاصره خود در بیاورد که این امر با شکست مواجه شد یعنی نه اینکه نتوانست ایران را محاصره کند بلکه با یک جنگ فرسایشی در عراق وافغانستان همانند ویتنام مواجه شد که این امربه ضرر امریکا بود و امریکا با از دست دادن ابهد خود درخاورمیانه مواجه شد همانطور که هنری کسینجر گفته است اگر بوش بخواهد با وتو کردن سربازان خود را از عراق بیرون بیاورد سرانجام بدی برای او رقم می خورد ولی افسوس برای امرکا که همیشه باید با نظریه های که می دهند با شکست روبه رو شوند (برخورد تمدنها ، نظم نوین جهانی وغیره .....)

 

  

 

منابع

 نوشته شده توسط /روح الله پورطالب

1-   سایت شمس تبریزی http://www.shamstabriz.com

2- گفتگوبا-پرفسور سام نوومف،ابراهیم مرادیان ، استاد و متخصص علوم سیاسی در دانشگاه مک گیل مونترا-

3-    سایت هوپا http://www.hupaa.com/list.php

4-   «جنگ خلیج فارس ،آزمون نظم نوین » روزنامه کیهان (16/8/1370 )

5-   ریچارد نیکسون « فرصت را از دست ندهید » ترجمه محمود حدادی ، روزنامه اطلاعات ،(3/11/1370

6-   - اطلاعات سیاسی اقتصادی ،شماره 219و220

7- روح‌الله رمضاني، چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

8- نگاهي به ماهيت استراتژي‌هاي امريكا در خاورميانه ، دكتر علي بيگدلي، استاد دانشگاه شهيد بهشتی
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 7:56 |  لینک ثابت   • 
 
 Persian Gulf
کلیه حقوق این وب لاگ متعلق به اقای روح الله پورطالب می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است