تبليغاتX
شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم  Persian Gulf
پان شوشیسم - نظم نوین جهانی

شنبه 25 آبان1387

نظم نوین جهانی

بسمه تعالی


پروژه : نظم نوین جهانی


از مجموعه مقاله های روح الله پورطالب رشته علوم سیاسی
در مقطع کارشناسی

 

اهداف :
آشنایی دانشجویان علوم سیاسی با نظم نوین جهانی

 آیا امریکا با ایجادنظریه نظم نوین جهانی توانست به طرح خود یعنی تسلط کامل بر خاورمیانه دست پیدا کند یا خیر؟؟؟

 

 

گرد آورنده  : روح الله پورطالب

دانشگاه آزاد اسلامی اندیمشک

 

 

 

www.panshushism.tk

 

پیشگفتار

بحثی که من درنظر گرفتم بحث نظم نوین یا همان نظریه دکترین جرج بوش پدر است که بعد از مطرح کردن ان نظریه و پایان دوران ریاست جمهوری این نظریه تا حدودی از سر صدای کمتری بر خوردار شد تا اینکه دوباره پس از 8 سال جرج بوش پسر این امر یعنی نظم نوین جهانی را ادامه داد و از این طریق می خواست بر روی خاور میانه تسلط پیدا کند ازاین رو دیپلمیسین های امریکایی نقشه خاورمیانه بزرگ را مطرح کردند که با حضور در خاورمیانه بتوانند بر جهان تسلط یابند در این تحقیق که انجام داده ام به پرسشی که در این بخش کرده بودم جواب می دهم یعنی ابتدا تعریفی از نظم نوین جهانی بعد طرح جرای خاورمیانه را مورد بررسی قرار می دهم در پایان هم یک نتیجه گیری کلی دارم که عرض می کنم

 

سوال

آیا امریکا با ایجادنظریه نظم نوین جهانی توانست به طرح خود یعنی تسلط کامل بر خاورمیانه دست پیدا کند یا خیر؟؟؟

 

مقدمه

در برخي مقاطع تاريخي هميشه تغيير زمان باعث تغيير تاريخ نيز شده است و دگرگوني‌هايي در آن بوجود آورده است. از جمله اين مقاطع كه زمان و تاريخ بر هم منطبق شده‌اند قرن بيستم است. پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يك تنها پايان و شروع يك زمان نيست بلكه پايان و شروع تاريخ است و حكايت از پايان و شروع يك استراتژي جديد در جهان مي‌كند. يعني پايان قرن بيستم به منزله پايان نظم جهاني  كهن و آغاز قرن بيست و يك شروع نظم نوين جهاني است. به عبارتي پايان جنگ سرد در اواخر قرن بيستم نظام دو قطبي حاكم بر جهان نيز روبه زوال و نيستي گذاشت و نظم نوين جهاني جايگزين آن گرديد و كليه معادلات سياسي و به تبع آن اقتصادي، فرهنگي ، اجتماعي و... جهاني را دگرگون ساخت  و بدين ترتيب جهاني شدن را به ارمغان آورد. گرچه اين نظم نوين جهاني در ابعاد مختلف اثرات سوء خود را دارد ولي به مانند سيلي مي‌رود تا جهان را با خود هم‌آواز كرده و هرگونه جريان خلاف جهت را از بين ببرد. اگر در نظم گذشته جرياني مي‌توانست از خلاء بوجود آمده دو قدرت جهاني گريزي بزند و جريان ديگري را به راه اندازد اما امروزه تار و پودهاي نظم نوين جهاني چنان مي‌روند به هم تنيده شوند كه اين بار تمامي خلاءهاي موجود را پر كند و جهان مي‌رود به مانند طعمه‌اي در تارهاي عنكبوتي نظم نوين جهاني  ديگر امكان هيچ تحركي را نيابد و بدين طريق جهان مي‌رود كه براي بلعيده شدن آماده گردد.تا آغاز قرن بيستم تحولات شگرفي در نظام بين‌الملل به‌وجود نيامد اما دو جنگ جهاني هر كدام به‌گونه‌اي مناسبات جهاني را متحول ساختند. ظهور كمونيسم و بروز جنگ سرد به‌تنهايي چهار دهه از تاريخ جهان را به‌دنبال قواعد خود كشاند تااينكه سرانجام با فروپاشي بلوك شرق زمينه براي تشكيل نظام تك‌قطبي بين‌المللي با محوريت امريكا فراهم شد. اما عوامل زيادي باعث شدند كه در استراتژي جهاني و منطقه‌اي امريكا تغييرات جدي به‌وجود آيد. بااين‌همه، بيشتر از عوامل، بايد بهانه‌هاي اين تغييرات را مورد توجه قرار داد. مهمترين آنها رويداد يازدهم سپتامبر و مبارزه با تروريسم بودند كه نظم نوين جهاني امريكا را با تغييرات ماهوي مواجه ساختند. از جمله اين تغييرات مهم در سياستهاي خاورميانه‌اي امريكا، مي‌توان تحول از استراتژي نقشه راه به استراتژي خاورميانه بزرگ را ذكر كرد. اين‌كه هدف اصلي امريكا از اين استراتژي چيست و چگونه و تا چه حد به آن دست خواهد يافت، امروز به بغرنج‌ترين موضوع در مطالعات بين‌المللي تبديل شده است. مقاله زير پژوهشي در راستاي تشريح اهداف امريكا در جديدترين استراتژي خاورميانه‌اي  اين كشور است./روح الله پورطالب/

 

نظم جهاني

نظم جهاني هميشه و در همه وقت بوده است و هنگامي كه جهان از عدم اين نظم در رنج بود شاهد بحرانها و بي‌نظمي هاي فراواني در سطح بين‌المللي بود و در نتيجه هرج و مرج در آن روا داشت . نظم جهاني قرن بيستم در دوران جنگ سرد برآيند دوقطب متعارض جهان با دو مكتب مخالف بود. مكتب سوسياليسم در اردوگاه شوروي سابق و مكتب سرمايه داري در اردوگاه غرب به رهبري امريكا. نظم جهاني اين دوره تقريبا شفاف و قابل درك بود چراكه ارزشهاي حاكم بر آن و چارچوبهاي آن مشخص بود و هر گونه تحليلي در چارچوب اين جايگاه مورد نقد و بررسي قرار مي‌گرفت. اين جنبه ايدئولوژيك نظم سابق بود كه دفاع از يك ديكتاتوري را موجه جلوه مي‌ساخت و به خاطرهمين ايدئولوژي بود كه مثلا دفاع از صدام را موجه مي‌ساخت و يا در حوزه قفقاز امريكا از ديكتاتوري شواردنازه در گرجستان و يا چائوشسكو به عنوان يك رهبر كمونيست ولي ديكتاتور مورد نظر امريكا بود. در آن زمان و در آن چارچوب حمله به عراق و سقوط صدام حسين معني نداشت چراكه دفاع از منظقه مورد نفوذ خود از سوي شوروي، به عنوان يك قطب نظم جهاني، قطعي بود. در اين چارچوب فقط تضعيف موقعيت جهاني رقيب مورد نظر بود و به همين دليل در اين چارچوب نظم جهاني سياست داخلي كشورها مورد نظر نبود و به اين خاطر واژه‌هايي نظير حقوق بشر، دموكراسي، آزادي و... محلي از اعراب نداشت. اين نظم جهاني هرچه بود با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد در اواخر قرن بيستم به حيات خود پايان داد.

 

نظم نوين جهاني

پس از جنگ سرد در اواخر قرن بيستم نظم جهاني تعريف دگرگونه‌اي يافت و اين بار آرايش كنشگران در سطح جهاني موقعيت متفاوتي يافتند. نظم نوين جهاني امروزه اگرچه به صورت تك محوري است ولي ماهيت قدرت و تركيب جهاني آن از روند پيچيده‌اي برخوردار است. البته هدف اين نظم نوين جهاني به مانند نظم جهاني دنياي دوقطبي، كنترل خشونت و هرج و مرج در جهان است تا بدين طريق بازيگران عرصه بين‌الملل امكان تسري ارزشهاي خود را در تمام زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، و فرهنگي داشته باشند چراكه بدون كنترل اين خشونتها و در يك جهان هرج و مرج امكان دست‌يابي به اين ارزشها وجود ندارد. تركيب جديد قدرت در نظم جهاني فعلي اگرچه به صورت تك محوري است ولي به صورت سلسله مراتبي اعمال مي‌گردد و هر بازيگري به اندازه حد و اندازه خود در عرصه بين‌الملل و در اين سيستم اعمال قدرت مي‌نمايد و سزاوار پاداش مي‌گردد به عبارتي قدرتي در راس هرم نظم نوين جهاني وجود دارد كه نسبت به تقسيم سهم در سطح جهان اقدام مي‌كند و اين پاداشها به تناسب عملكرد آنها تضمين مي‌گردد به هيمن خاطر است كه مثلا لهستان در عرصه عراق به چنان جايگاه بي‌نظيري دست مي‌يابد كه براي آن كشور متصور نبود و يا فرانسه به علت مخالفت با جنگ عراق و در واقع مخالفت با روند سيستم نظم نوين جهاني جايگاه خود را به عنوان مطرح‌ترين كشور اروپائي در عراق قبل از فروپاشي و به عنوان بزرگترين شريك تجاري رژيم بعث عراق، از دست مي‌دهد و به خاطر همين است كه پس از سقوط صدام، رئيس جمهور امريكا مي‌گويد از خطاي آلمان مي‌گذريم ولي فرانسه را تنبيه مي‌نمائيم. و تنبيه او نيز محروميت از پاداش بود. اگرچه مخالفت فرانسه بيشتر به خاطر سهم‌خواهي بيشتري بود تا مخالفت ايدئولوژيك ، ولي سيستم توزيع‌گر سهم در نظم نوين جهاني امكان سهم‌خواهي بيشتر را براي بازيگران خود نمي‌دهد چراكه در غير اين صورت اين سيستم ثبات خود را از دست مي‌دهد. به عباريت ديگر سيستم نظم بين‌المللي در صورتي از ثبات برخوردار است كه بتواند به صورت سيستم همگرا و همگون عمل نمايد و براي اين همگرايي بايد محوريتي وجود داشته باشد. آنچه كشورهاي مختلف را با امكانات و قدرت متفاوت به سوي يك مركزيت سوق مي‌دهد وجود همان چارچوبهايي است كه توسط راس هرم تعيين و تبيين مي‌گردد و اين محوريت چيزي نيست جز اعمال پاداش و تنبيه متناسب در سطح بين‌المللي. و بخاطر همين مكانيسم است كه در مسئله سلاحهاي هسته‌اي ليبي به مانند عراق مورد هجوم واقع نمي‌شود و مدل تنبيه آن به گونه‌اي ديگر و توسط انگليس اعمال مي‌گردد. /روح الله پورطالب

اين مكانيسم بقا در سيستم نظام بين‌المللي كنوني است و هرگونه تفسيري خارج از اين چارچوب جايي نمي‌يابد. نظم نوين جهاني اگرچه در ظاهر تك قطبي است ولي در واقع با مشاركت جدي ساير قدرتها همراه است. هرچند ماهيت اين قدرتها ممكن است متفاوت و گاه متضاد باشد و همين عامل باعث گردد كه عملكردهاي آنان همسو با يكديگر نگردد و باعث برخوردهايي در سطح جهاني گردد ولي لزوم نظم جهاني ايجاب  ايجاب مي‌كند كه قدرتها با وجود تفاوتهاي ساختاري، از يك به هم پيوستگي شديدي برخوردار گردند و از به هم پيوستن اين قدرتها، قدرت و تركيب هژموني جديدي آفريده مي‌گردد كه به نظام جديد امكان دوام و استمرار مي‌دهد و بر اساس چنين تركيبي است كه چارچوبها تعيين مي‌گردد. بنابراين تغيير و تحولات كنوني جهاني بر اساس سيستم سهم خواهي و سهم طلبي تعيين مي‌گردد نه بر اثر چارچوبهاي ايدئولوژيك. و بر اساس اين چارچوبهاست كه سقوط افغانستان و عراق و همچنين رويگرداني امريكا از شواردنادزه در گرجستان قابل تجزيه و تحليل مي‌گردد و بر اساس اين چارچوبهاست كه تعاملات جهاني و رفتارهاي بين‌المللي شكل مي‌گيرد و تحولات بين‌المللي با وجود تمايزات، از يك به هم پيوستگي برخوردار مي‌گردد.

حال ممكن است اين سوال مطرح گردد كه چه عاملي وجوب اين چارچوبها را الزامي مي‌سازد؟ و يا به عبارتي اين سيستم سهم‌خواهي چرادر نظم نوين جهاني پذيرفته شده است؟ جواب به اين پرسش راحت است چراكه جهان امروزي نمي‌تواند هزينه‌هاي اين نظم نوين را به تنهايي متقبل گردد و به عبارتي اجازه چنين كاري هم داده نمي‌شود بنابراين براي كم كردن سطح هزينه‌ها و بالا بردن دستاوردها كنشگران جهاني را ملزم مي‌سازد كه علي رغم مخالفتها، در يك جهت حركت كنند.

امروزه بسياري معتقدند كه امريكا در سيستم نظم نوين جهاني موقعيت خوبي را داشته است چراكه توانسته خود را در راس هرم قرار داده و سيستم مشاركتي مطلوبي را در سطح جهان پديد آورد و همانگونه كه ذكر گرديد اين سيتم مشاركتي را با سيستهاي تنبيه و تشويق اداره نمايد و همين امر ضامن نظم جهاني مي‌گردد و دنياي غرب، به صورت عام، مي‌تواند به سلطه خود دوام بخشد. نمونه عملكرد اين نظم نوين جهاين همين روزها در همه جا قابل مشاهده است. همانگونه كه ذكر شد در اين سيستم جهاني صدام به شدت تنبيه مي‌گردد ولي معمر قذافي با يك گوشمالي تشويق مي‌شود و  در اثر اين سياست تشويق است كه انگلستان با ليبي وارد مذاكره مي‌شود و درست پس از يك هفته از دستگيري صدام حسين، قذافي اعلام مي‌كند كه قصد دارد برنامه دسترسي به سلاحهاي كشتار جمعي را متوقف كند و در اين هنگام است كه تشويق مي‌شود و تحريم‌هاي ليبي لغو مي‌گردد. اين سيستم چنان دقيق عمل مي‌كند كه حتي زماني كه ليبي با پذيرش مسئوليت انفجار هواپيماي پان امريكن و پرداخت 7/2 ميليارد دلار غرامت موافقت كرد باز نتوانست تحريمهاي خود را لغو نمايد.

نظم نوين جهاني براي دست‌يابي به اهداف خود نيازمند اهرمهايي در سطح جهاني است تا بر اساس آن عمل نمايد. اشاعه دموكراسي - مبارزه با تروريسم و منع گسترش سلاحهاي هسته‌اي، سه اهرمي هستند كه حيات نظم جهاني را بقا مي‌بخشند و بر اساس همين اهرمهاي فشار است كه امريكا، به عنوان بازيگر اصلي سيستم جهاني، به همراه ديگران به بهانه مبارزه با تروريسم و دستگيري بن لادن به تسخير افغانستان مي‌پردازد در حاليكه در نظم جهاني سابق همين تروريسم مورد مطلوب واشنگتن بود و يا به بهانه منع گسترش سلاحهاي كشتار جمعي به خلع سلاح ليبي اقدام مي‌كند و به كره شمالي و ايران فشار وارد مي‌كند و يا در چارچوب اشاعه دموكراسي و حقوق بشر و دموكراتيك كردن است كه دخالت امريكا را در منطقه خاورميانه موجه جلوه مي‌سازد. همه اين تغيير و تحولات در چارچوب همين نظم نوين جهاني قابل تعبير و تفسير است.(1)

 

 

ایدئولوژی نظم نوین جهانی

 

ما بر روی شانه های افراد قبل از خود ایستاده ایم " این جمله همانند دهه های گذشته معنی خود را حفظ کرده است. مسائل نوین اجتماعی همانند مسائل و فعل وانفعالات در طبیعت از چیزهای قدیم یا به صورت تولد جدید ایده ای و یا نفع مسائل گذشته، به صورت  یک آلترناتیو به وجود می آید. بنابراین آن چیزی که جدید است، نه ایده به خودی خود، بلکه توده عظیم انتقاداتی است که ایدئولوژی را تشویق می کنند، می باشد. در واقع ما در حال وارد شدن به یک دورانی مملو از درگیری ایدئولوژی های بین المللی برای اعمال هژمونی هستیم. با در نظر گرفتن تقسیم جهانی قدرت یا به زبان دقیق تر نبودن قدرت جهانی، این وظیفه ماست که که ایدئولوژی استراتژیکی جدیدی که از سوی قدرتمداران فعلی آمریکا سرچشمه گرفته را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.                     سیاست توسعه طلبانه منطقه ای آمریکا امر کاملا شناخته شده ای است، به گونه ای  که مردم سرخپوست و آمریکایی الاصل بومی را به طور کلی نابود و در چیزی تحت عنوان " خاک پدری" محدود نمود، باید بخاطر بیاوریم که اشتهای منطقه ای آنها تا زمانی که پنجاه درصد خاک مکزیک را جدا و اشغال کرده و نصف دیگر را در چیزی بنام  "بایه( سفلی) کالیفرنیا"، به عنوان لقمه مکزیک خلاصه کرد،اشباع نشد. اشتهای کشور گشایی آمریکا به دوران های قدیم، زمان پیروزی آمریکا بر اسپانیا و بیش از یک قرن "جنگ آمریکا و اسپانیا" در کشودهای کارائیب و فلیپین برمی گردد. بعد از این پیروزی، آمریکا قصد اشغال و دستیابی به کشورهای دیگر با منابع غنی تحت شعار"درهای باز" که در واقع می باید تسخیر هر چه بیشتر بازارهای جهان قلمداد شود، را کرد. با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم تقریبا همه اروپا و بخشی از آسیا در خرابی کامل بود، در حالیکه قاره آمریکا دست نخورده، به عنوان رهبر جهان سرمایه داری، تنها با آلترناتیوهای موجود آن زمان، شوروی، چین، و دیگر کشورهای بلوک شرق روبرو بود. با نابودی شوروی و بلوک شرق در پایان دهه 1980 درها برای یکه تازی هر چه بیشتر آمریکا جهت فاز دیگری از صف بندی های جهانی باز گذاشته شد.  

                                              

مسایل زیادی باعث بوجود آمدن پروسه ای که ما در حال حاضر بطور کامل شاهد آن هستیم، شده است: مانند حمله صدام به کویت و عکس العمل بوش پدر با آخرین و مدرنترین تکنولوژی، بمباران کردن سفارت چین در بلگراد هنگام جنگ مخرب ناتو برای از بین بردن بنیه اقتصادی و نابود کردن یوگسلاوی. آمریکا می دانست که عکس العمل چین در حد

اعتراض و یا لفاظی های داغ، خواهد ماند و بدین طریق در غیاب یک عمل موثر ، مشت "پاندای کاغذی" به عنوان یک قدرت محافظه کار، معرفی خواهد شد. صحنه آخر این

 

 

 1-  سایت شمس تبریزی بخش نظم نوین جهانی

 

 

تئاتر(مربوط) به دوران ریاست جمهوری کلینتون در سال 1994است. زمانی که وی تصمیم به حمله پیشگیرانه به مجتمع اتمی کره شمالی گرفته بود. اما مانور ماهرانه جیمی کارتر و ظاهر شدن او در یک مصاحبه مطبوعاتی در پیونگ یانگ، و اعلام اینکه ایشان قرار داد مثبتی را با دولت کره شمالی امضا کرده است،طرح "محافظه کاران" اطراف کلینتون، برای اجرای این حمله را نقش بر آب کرد. بنابراین استفاده از بهانه حمله پیشگیرانه چیزی جدید و متعلق به دولت فعلی آمریکا نیست.                       

با مروری به این وقایع و پیش درآمدها، ما وارد زمان حال و اتفاقات آن می شویم. با جنگ اخیر بوش پسربر علیه صدام، ما شاهد هژمونی آمریکا به وسیله قدرت نظامی هستیم. در حال حاضر جهان، زیر سر فصلی تحت عنوان "دکترین بوش" که در واقع، استفاده از شیوه های تروریستی برای تسلیم نمودن کشورها و قبول "آزادی توسط و به وسیله بازار"، بسر می برد. آیا ایدئولوژی ای پشت این دکترین خوابیده است؟ جواب این سوال به طور خیلی واضح مثبت است. و تابلوی فریاد ادوارد مونگ (تابلوی فریاد یکی از اثرهای جاودانی ادوارد مونگ نقاش مشهور نروژی است) این جواب را به خوبی ترسیم می نماید.                                                                                           

در حالی که نهال و ریشه این ایدئولوژی به خانه قبیله ای حکومتگران در دوران حکومت رونالد ریگان بر می گردد، مکان فعلی این ایدئولوژی پروژه آمریکای قرن جدید است که در انستیتوی که در سال 1997 تاسیس گردید، تبلور یافت. بیانیه افتتاحیه این پروژه  توسط 25 شخصیت از جمله دیک چینی، معاون رئیس جمهوری آمریکا، رامزفلد وزیر دفاع، معاون رئیس جمهوری قبلی، برادر بوش، رئیس جمهور فعلی، تعدادی از کارمندان و ایدئولوگ های عالی رتبه وزارت دفاع، 5 نفر از آکادمیسین های بلند پایه، یک روحانی مسیحی، دو نفر از ناشرین، یک نفر مسلمان افغانی که در حال حاضر نماینده دولت آمریکا در افغانستان است (خلیجا) یک قاچاقچی قبلی مواد مخدر (تزار مواد مخدر) رئیس قبلی توسعه کاخ سفید و رئیس قبلی کمیته جهان آزاد، امضا شد. این 25 نفر سنگ بنای اصلی ایدئولوژی دولت فعلی آمریکا را در 7 سال پیش(یعنی در سال 1997) گذاشتند. یکی از سیاست های این دولت بعد از به قدرت رسیدن، پشتیبانی و تهیه کمک های مالی برای مجریان کودتای نافرجام بر علیه رئیس جمهور منتخب مردم ونزوئلا، چاوز بوده است. دیگری ایجاد و زمینه سازی برای کمک کردن "برای آزاد نمودن مردم چین از سلطه کمونیست است"، و سومین، تبلیغ و انتشار"ایدئولوژی مسیحی"است. در بین این 25 نفر فردی وجود دارد که در برابر سنا اظهار نمود که دروغ گفته است. مانیفست آنها از جمله   شامل نکات زیر است :                                                                           

1- دولت آمریکا به عنوان تنها قدرت، بایستی همه توان خود را برای ایجاد قرن جدیدی که در راستای منافع آمریکا در همه زمینه ها باشد، بکار بگیرد.                  

2- پی ریزی مجدد ارزش های ریگان برای ایجاد ارتشی قوی برای جلوگیری از هر گونه چالش و انتشار ارزشهای آمریکا در خارج از مرزهای آن، سهل انگاری در این مورد باعث می گردد که قدرت آمریکا در خارج از مرزهای این کشور به چالش کشیده شود.                                                                                             

3- چهار مورد با اهمیت و دوفوریتی به قرار زیر است:                                    

آ- افزایش قدرت ارتش                                                                              

ب- به مبارزه طلبیدن هر دولتی که مخالف با ارزش ها و منافع آمریکا است           

پ- انتشار و توسعه سیاست جهانی و اقتصاد آزاد                                             

ت- ایجاد نظم نوین جهانی همخوان با منافع، امنیت و ارزشهای آمریکا                

استخوانبندی اصلی این ایدئولوژی در ژانویه 2002 زمانی که بوش پسر "محور شرارت" را در سخنرانی خود برای مردم آمریکا، مطرح نمود و تاکیدات رهبران پروژه آمریکایی قرن جدید، گری اشمیت و تام دونلی، طی بیانیه ای که " آمریکا هدفی بالاتر از تروریسم دارد" گذاشته شد. این"یک موقعیت طلایی برای گسترش ارزش های سیاسی آمریکا، بخصوص در کشورهای مسلمان" بود. در حالی که این پروژه هدف اولیه خود را روی کشورهای مسلمان گذاشته بود، اشمیت و دونلی در آن بیانیه صراحتا اعلام می کنند که ، مطالبات ، آزادی، قانون وعدالت، مسائلی هستند که غیر قابل مذاکره بوده و هیچ کشوری از آن معاف نخواهد بود". این بیانیه با این جمله به پایان می رسد: صلح و امنیت با دوام، می بایستی به وسیله قدرت نظامی و ارزش های سیاسی آمریکا برنده و نگهداری شود" ویلیام کریستول رئیس فعلی این پروژه و سردبیرهفته نامه استاندارد، روز بعد از انتشار این بیانیه طی یک مقاله در واشینگتن پست، مسیر فکری آمریکای جدید را ترسیم نمود.                                            

آمریکا سیاست خود را از جنگ با تروریسم به جنگ بر علیه حکومت های دوستدار ترور،  به جنگ بر علیه حکومت های دیکتاتوری، به خصوص دیکتاتوری های مخالف آمریکا، به تغییر حکومت توسط نیروهای نظامی، (1) در مواقع ضروری و تغییر رژیم از طریق سیاسی و دیپلماتیک (2) در مواقع غیر ضروری تغییر می دهد. با در نظر گرفتن این چاچوپ برای تغییر رژیم، فرض می کنیم که همیشه و در همه وقت تغییر رژیم از طریق نظامی وجود دارد در صورتی که طریق دیپلماتیک و سیاسی موفق نباشد. آیا آمریکا قادر است که این سیاست جهانی به ارث برده از روم باستان را به تنهایی به پیش ببرد؟ جواب این سئوال را می توان در خود پروژه طی مقاله ای در روزنامه لیبرال و اشنگتن پست در اواسط دسامبر 2002 مشاهده نمود. رابرت کاگن یکی از رهبران پروژه جواب این سئوال را چنین توضیح می دهد، افرادی مانند کولین پاول و وزیر امور خارجه سابق جیمز بیکر معتقدند که آمریکا برای استفاده از نیروی انتظامی می باید پشتیبانی شورای امنیت سازمان ملل و ملل مختلف، تحت عنوان "اهرمهای چند ملیتی" را جلب نمود. در صورت مخالفت شورای امنیت سازمان ملل متحد با درخواست آمریکا برای حمله نظامی، آمریکا می باید به تنهایی این عمل را انجام دهد." کاگن ادامه می دهد که " اگر شورای امنیت تصمیم درستی اتخاذ نماید، این عمل باعث قوی شدن موضع اتخاذی ما می شود و در غیر این صورت باید آن (سازمان ملل) را نادیده گرفت". این را می توان شیوه آمریکایی نظریه چند ملیتی، در دوران هژمونی آمریکا نامید  یکی از میراث های عجیب و خطرناک دوران ریگان، همانا ادغام کردن واقعیت ها با دنیای سینماست، متاسفانه این مساله تنها به خود ریگان که در واقع مشهور بود این دو را با هم بار ها و بارها قاطی می نمود، خلاصه نمی شود. گری اشمیت مدیر اول پروژه آمریکای قرن جدید، در اواخر ماه مارس 2003 در مقاله ای در لس آنجلس تایمز اغتششات فکری خود را زمانی که وی دنیای جدید را با فیلم "اوج بلند" گری گوپر مقایسه کرد، به نمایش گذاشت.

 

2- همانند حمله نظامی به افغانستان 

 3- همانند کودتای سازمان یافته سیا بر علیه حکومت منتخب مردم هائیتی

 

" داستان فیلم چنان است که مردم شهر خیلی از صلح و آرامشی که مارشال ویل کین، کاراکتر اول فیلم گری کوپر برای آنها با قانونش ایجاد کرده است، راضی و خشنود هستند، اما در عین حال خیلی ناراحت و نگران این هستند که کاراکترهای شرور فیلم برای انتقام گرفتن از مارشال بازگردند. کوته بینی مردم شهر آنها را وادار می کند که

معتقد باشند که اگر مارشال قبل از آمدن افراد شرور،  شهر  را رها کند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، در صورتی که واقعیت عکس این مساله است. بدون مارشال و قانونش شهر در دست افراد شرور خواهد افتاد و نتیجتا منجر به آنارشی کامل می گردد".    

با نگاهی اجمالی به چارچوب تعیین شده در استراتژی امنیت  ملی که در سپتامبر سال 2002 منتشر شد، می توان به دکترینی پی برد که تحت عنوان "دکترین بوش" شناخته شده است. چارچوب های زیرین در این سند 25 صفحه ای ترسیم شده است:            

1- فقط و فقط یک مدل ماندگار درست و حقیقی برای کلیه مردم جهان وجود دارد، این مدل بر اساس "آزادی، دموکراسی و بازار آزاد"  پی ریزی شده و تحت هیچ شرایطی قابل تغییر نخواهد بود و هیچ کشوری هم نمی تواند از قبول آن سرباز زند.              

2- آمریکا صلح و اقتصاد آزاد را بیرون از مرزهای خود و به تمام قاره های جهان انتقال خواهد داد.                                                                                       

3- طبق مثال مشهور حمله بهترین دفاع است، آمریکا بر علیه هر تهدیدی قبل از آنکه به وقوع بپیوندد، به تنهایی  با اقدام پیشگیرانه برخورد خواهد کرد. نباید به دشمن اجازه داد که اول او حمله نماید.                                                                     

4- جامعه روسیه در حال گذار به جامعه ای با ارزش های آمریکا است و چین مطمئنا متوجه خواهد شد این تنها راه برای نیل به جامعه ای با عظمت است.                      

5- برای جلوگیری از دشمنی های موجود، مفهوم" تهدید قریب الوقوع" می باید وارد قانون بین المللی شده و همه آن را قبول نمایند.                                                 

6- می باید بر علیه کشورهای ناباب که از آمریکا و همه ارزش های آن تنفر دارند، اقدام و جلوگیری شود.                                                                                

7- علت وجود تروریست فقر نیست.                                                              

8- استراتژی آمریکا بر مبنای "قاطعیت انترناسیونالیسم آمریکایی" خواهد بود.        

9- آمریکا تغییر رژیم ها را در هر جای جهان و در هر زمانی که موقعیت ایجاب کند، تشویق می کند.                                                                                        

10- آمریکا جهان را از افراد ناباب پاک خواهد نمود.                                        

11- آمریکا باید جلوی هر گونه رقیب نظامی احتمالی آینده دور یا نزدیک را از طریق پیشرفت صلاح های جدید و ایجاد پایگاه های مختلف در سراسر جهان، برای استقرار نیروهای خود، بگیرد.                                                                               

12- آمریکا همچنان می باید با مخالفت خود، با اعمال دادگاه جناحی بین المللی بر علیه نیرو هایش، که در حال انجام وظیفه در سراسر جهان هستند، ادامه دهد.                     

شباهت و انعکاس مشمئز کننده ای بین این دکترین و دکترین مانویت دوران 1930 وجود دارد. جهان به دو اردوی خوب و بد تقسیم شده و این رسالت ملی آمریکا است که بر علیه بدیها به اسم مدنیت مسیحی به پا خواسته و جهان را از شر بدیها با "متحدان  راضی" در صورت امکان، و در غیر این صورت  اگر لازم باشد، به تنهایی پاک و نابود کند. فقط و فقط یک حقیقت وجود دارد و آمریکا تضمین کننده آن بوده و لذا وظیفه و مسئولیت دارد که به هر وسیله که لازم باشد مردم جهان را وادار به قبول این حقیقت نماید. تمامی قوانین موجود در جهان از دادگاه جناحی بین امللی گرفته تا تعریف قضایی از" حمله قریب الوقوع" باید به گونه ای تعریف و برداشت شود که مغایر با منافع و هژمونی آمریکا نباشد. به جرات می توان بیان نمود که هر کشوری که امکان توسعه و پیشرفت نظامی را داشته باشد، در آن طرف خط قرار خواهد گرفت و می باید قبل از انجام آن، خنثی گردد.                                                            

چه پنهان کاری ظریفی در این قضیه نهفته است؟                                              

ایدئولوژی ها نتیجه تفکرات و به وسیله قلم های ایدئولوگ ها به وجود می آیند. ما در بالا دیدیم که این افراد چه کسانی بوده و از چه نوع ارزش هایی پاسداری می کنند. آنها دکترین امپراتوری را به طور مفتضح و اهانت آمیزی بدون احترام و اهمیت دادن به بقیه مردم جهان و تنوع و وسعت دست آوردهای تاریخی جمعی ما، ترسیم کرده اند. آنها طالبان های جدید اند. افرادی ذاتا متکبر و مغرور و خود درست بین که امیدوارم مردم جهان درسی جانانه به آنها بدهند و آنها را دچار همان سرنوشتی کنند که طالبان ها دچارش شدند.  (4)                                                                                     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-پرفسور سام نوومف،ابراهیم مرادیان ، استاد و متخصص علوم سیاسی در دانشگاه مک گیل مونترا

 

منافع حكومتها يا منافع ملتها؟

هنگاميكه يك بيماري مسري در جامعه شايع مي شود، همه ي مردم در خطر ابتلاء قرار مي گيرند. ويروس بيماري ممكن است در جسم يك فرد فقير و درمانده يا معتاد رشد كند و تكثير يابد و از وي به فردي ثروتمند و مقتدر منتقل گردد و او را به هلاكت رساند. اين روند ممكن است از طريق حيوان به انسان انجام شود. تمام امتيازات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و علمي و ... در قوانين پژشكي جايي براي اظهار وجود ندارند. /روح الله پورطالب

امروزه مشكلات جهاني مانند بيماري هاي مسري همه را تهديد مي كند و مردم عادي، رهگذر كوچه و بازار و كارمند اداره را شايد بيشتر از ماموران امنيتي و نظاميان تهديد مي كند. لذا مردم سراسر جهان وارد جنگي ناخواسته شده اند كه دامنه اش روز به روز رو به گسترش است

كاربرد نيروهاي امنيتي و نظامي نيز در رفع مشكلات جهاني، محدود و جنبه ي تسكيني و موقت دارد. راه حل منطقي و قاطع اين مشكلات، پذيرش نظري و عملي هويت امروزي مردم توسط حكومتهاست. تعريف جديدي از منافع ملي ضروري است تا تامين كننده ي منافع مردم باشد، نه چون گذشته مدافع منافع حكومتها. واقعيت اين است كه منافع مردم در سراسر جهان شديداً بهم وابسته است. بي دليل نيست كه مردم جهان (گذشته از افتخارات ملي) براي پاستور فرانسوي و بوعلي سيناي ايراني و انيشتين يهودي و فاينمن آمريكايي احترام قائلند.

منافع ملتها اگر درست تعريف شود، همه همجهت هستند. تضادي بين منافع مردم كشورهاي مختلف نيست و هرگونه اختلاف منافع آنها در چارچوب رقابت، قابل توضيح و تامين مي باشد. اين بر عهده ي فرهيختگان و انديشمندان است كه منافع مشترك مردم جهان را روشن و تشريح كنند.

چگونه است كه مي توان رقابت سرسختانه ي ورزشكاران را در سطح جهان تحت نظم در آورد و شكوه مودت و دوستي را به نمايش گذاشت، اما نمي توان رفتار ملتها را با يكديگر در چارچوب رقابت هاي منطقي نظم داد؟ اگر خصومتي بين ملتها مشاهده مي شود، اين بازتاب سنت تاريخ و مطامع سياسي و اقتصادي است. سنت تاريخ را بايد بي رحمانه نقد و پالايش كرد و مطامع سياسي و اقتصادي را نيز بايستي زير ذره بين روشنگري منصفانه از منافع عمومي تفكيك كرد.

منافع مشترك همه ي مردم جهان برخورداري از امكان كار و تلاش براي داشتن زندگي شرافتمندانه اي متناسب با تمدن امروزي است. هيچ انسان شرافتمندي پذيراي فقر و گرسنگي و بي دارويي كودكان و خيل آوارگان نيست. زخم ناشي از فقر و گرسنگي و ده ها مشكل آشكار و پنهان كه امروز گريبانگير ساكنين آن گوشه ي دنيا است، اگر درمان نشود به غده اي عفوني تبديل خواهد شد كه روزي به صور مختلف سر باز خواهد كرد و جامعه ي بشريت مورد تهديد قرار خواهد داد. زورگويي ها و قلدربازي ها و مطامع كوتاه مدت ديروز عامل مشكلات امروزي است و با ادامه ي اين روند، فردا شاهد معضلات پيچيده تر و خطرناكتري در سطح جهان خواهيم بود. تا زمانيكه منافع حكومتها منطبق با منافع مردم نشود، سخن از منافع ملي تنها يك ابزار سياسي بيشتر نخواهد بود كه روز به روز كارايي خود را از دست خواهد داد.

 

نظم نوين جهاني  

نظم نوين جهاني تنها بر اساس منافع مشترك مردم سراسر جهان قابل تعريف و دفاع است. اين جبر تاريخ و ضرورت ناشي از رشد فناوري و انفجار اطلاعات است. وابستگي و ارتباط روز افزون ملتها بگونه اي حيرت آور مردم جهان را به يكديگر نزديك و حكومتها را در مقابل منافع عمومي مردم جهان به چالش كشيده است. اين وظيفه ي حكومتهاست كه جهان را براي زندگي مردم امن و آرام كنند

 

نظم نوين جهاني يعني مبارزه ي جهاني با فقر و تبعيض. نظم نوين جهاني يعني بازنگري در سنت خشن تاريخ و چايگزين كردن آن با رئوفت انساني و نوع دوستي. زماني جهان داراي نظمي نوين خواهد شد كه رفتار و منش گذشته تغيير كند. در گذشته منافع حكومتها و ابر قدرتها معيار سنجش عدل و دموكراسي و پيشرفت بود. چه دولتهاي مردمي و منتخب مردم كه بر اثر دسيسه و كودتا سرنگون نشدند و چه ديكتاتورهايي كه مورد حمايت قرار نگرفتند. نظم نوين جهاني هنگامي بر قرار خواهد شد كه اين خط مشي تغيير كند. زماني جهانيان شاهد نظمي نوين خواهند بود كه حكومتها، تنها زمينه ساز رقابت منطقي بين ملتها و مدافع آسايش و آرامش مردم باشند.

انسان امروزي بيش از همه ي نسلهاي پيشين نيازمند انديشيدن و كار فكري است. لازمه ي آن نيز جهاني امن و با حداقل نگراني هاست تا در جهت زدودن جهل و فقر از سيماي جامعه ي بشريت بكوشد. و اين تنها زماني امكان پذير است كه نمايندگان ملتها در هر گروه و صنفي، مانند ورزشكاران المپيك و دانش پژوهان المپياد هاي جهاني، منظم و بدون تبعيض به تعامل و رقابت بپردازند. در چنين جهاني پيشرفت برق اساي انسان را شاهد خواهيم بود و نوع دوستي و دهكده ي جهاني واقعيت عيني خواهد يافت.(5)

 

نظم نوین جهانی در خلیج فارس

 

 

جرج بوش در تاریخ 11سپتامبر 1990 طی سخنانی در برابر کنگره آمریکا به هدفهای چهار گانه سیاست خارجی ایالات منحده در قبال بحران خلیج فارس به شرح زیر اشاره نمود :

ما امروزه نه در یک لحظه فوق العاده حساس قرار داریم . بحران خلیج فارس که در نوع خود سنگین است و فرصت نادری را برای حرکت به سوی یک دوره تارخی همکاری پیش روی گذاشتته است .

از میان این دوران پر درد سر پنجمین هدف ما نظم نو جهانی – می تواند ظاهر گردد . عنصری جدید فارغ از تهدید ،ترور،قویتر در تعقیب عدالت در شرایط امن تر در جستجوی صلح عصری که در آن ملت های جهان ،غرب و شرق، شمال و جنوب بیتوانند درشکوفایی و وحدت زندگی کنند(6)

نظم نوین جهانی برای بعضی ها ( که هویت آنها را مشخص نکرد ) فقط پوششی است برای تامین مالی سیاست خارجی ایالات متحده توسط دیگر کشورها .

جنگ خلیج فارس (به نظر بوش) این دنیای جدید (نظم نو جهانی را برای نخستین بار در بوته آزمایش نهاد و آمریکائیان از این بوته آزمایش سر بلند بیرون آمده بود بوش توانسته بود از قدرت های بزرگ جهان در سازمان ملل به عنوان ابزار وسیله ای برای اهدافش استفاده کند . چنانکه ریچارد نیکسون اعتقاد داشت ، درجنگ خلیج فارس جرج بوش به جای آنکه توسط سازمان ملل به بازی گرفته نشود آن را بازی داده است(7)

 

5- سا یت هوپا مقاله نظم نوین جهانی ومنافع حکومتها و ملتها ،حسین جوادی

6 - «جنگ خلیج فارس ،آزمون نظم نوین » روزنامه کیهان (16/8/1370 )

7- ریچارد نیکسون « فرصت را از دست ندهید » ترجمه محمود حدادی ، روزنامه اطلاعات ،(3/11/1370

 

 

 

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 7:50 |  لینک ثابت   • 
 
 Persian Gulf
کلیه حقوق این وب لاگ متعلق به اقای روح الله پورطالب می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است