تبليغاتX
شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم  Persian Gulf
پان شوشیسم

سه شنبه 17 بهمن1385

جغرافياي تاريخي استان

جغرافياي تاريخي استان

استان خوزستان يكي از كهن‌‌ترين سرزمين‌هاي تمدن بشري است. اين تمدن در شش هزار سال پيش در شوش پديد آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عيلام در شوش پايه‌گذاري شد و سه هزار  سال پيش از ميلاد، دولت عيلام توسط آشوريان منقرض گرديد. در سال ششصد و چل قبل از ميلاد شوش به دست آشوري‌ها تسخير و به دو بخش تقسيم شد. قسمت شمالي عيني انزان به دست پارس‌ها افتاد و قسمت جنوبي آن به تصرف آشور درآمد. در تابستان سال پانصد و سي و هشت قبل از ميلاد كورورش هخامنشي به بابل لشكر كشيد و با شكست بابل كليه خاك عليلام جزء متصرفات هخامنشي گرديدوشهرشوش به عنوان يكي ازپايتخت‌‌هاي هخامنشي برگزيده شد.داريوش هخامنشي درحدودسال پانصدوبيست ويك قبل از ميلاد شوش را به مركز شاهنشاهي خودتبديل كردودرآن كاخ باشكوهي ازسنگ بنام هديش احداث كرد. در زمان خشايار شاه پايتخت‌هاي ايران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسيدند. با حمله اسكندر دوران اوج و شكوه سلطنت خيره‌كننده هخامنشيان به پايان رسيد. در سال سيصد و سي و سه قبل از ميلاد اسكند بر هخامنشيان پيروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخاير بسيار ارزشمند طلا و نقره تصرف كرد. پس از فوت اسكندر در بابل جانشيان او در ايران دولت سلوكيان را تشكيل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از ميلاد در اثر ضعف دولت سلوكي پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوكي جدا شدند.مهرداد اول اشكاني (صد و چهل تا صد و شصت و چهار) نيز «دقريوس» شاه سلوكي را در جنگي شكست داد و شخصي به نام كامثاسكير را كه از خاندان اشكاني بود به حكومت خوزستان منصوب كرد. با قدرت گرفتن ساسانيان اين ناحيه رو به عمران و آبادي گذاشت. شهر جندي شاهپور با دانشكده بسيار معروف نيز از شهرهايي است كه در اين دوران از رونق و شكوفايي چشمگيري برخوردار بوده است. پس از شكست يزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند، ايرانيان به مرور به دين اسلام گرويدند. از سال هفده هجري قمري در عهد خلافت عمر كه كشورگشايي مسلمانان به پيروزي تازه‌اي دست يافته بود، بصره به عنوان يكي از حاكم‌نشين‌ها و نايب‌الحكومه انتخاب شد. مهمترين و خونين‌ترين واقعه نخستين قرن اسلام در خوزستان قيام توده‌هاي بدوي و روستائيان عرب و ايراني بود كه زير لواي خوارج يا ارزقيان سر به شورش برداشتند. حجاج بن‌يوسف در سال هفتاد و هشت هجري قمري اين قيام را با بي‌رحمي و سنگدلي سركوب كرد. قيام ديگري نيز در سال‌هاي دويست و چهل و نهم هجري قمري به رهبري صاحب‌آلزنج خوزستان را فراگرفت. در اواسط سده سوم  هجري قمري دولت عباسيان و رو به انحطاط گذاشت و زمينه رشد قيام ايرانيان ره برهي يعقوب ليث صفاري فراهم شد. يعقوب ليث از سيستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال دويست‌و ششصد و يك هجري قمري فارس را تسخير و به سرعت حمله به بغداد را (مقر خلافت عباسيان) آغاز كرد، ولي بلافاصله به شوش و شوشتر عقب‌نشيني كرد. در سال دويست و هشتاد و هشت هجري قمري عمر و ليث جانشين يعقوب در خوزستان به قتل رسيد. در سال سيصد و بيست و شش هجري قمري معزالدوله ديلمي، كرمان و خوزستان را تصرف كرد. با روي كار آمدن سلجوقيان ابوكاليجاد ديلمي به حكومت خوزستان منصوب شد و در سال چهارصد و سي و چهار هجري و قمري با همين سمت درگذشت. از اين سال تا سال هشتصد و چهل و پنج هجري قمري به ترتيب خوارزمشاهيان، خاندان شلمه افشار، اتابكان فارس، آل مظفري، آل جلاير، تيموريان بر تمام يا قسمتي از خوزستان حكم راندند. در سال هشتصد و چهل و پنج جنبش مذهبي ديگري به عنوان مشعشعيان در اين نواحي شكل گرفت. رهبر اين جنبش سيدمحمد مشعشع ادعاي مهدوديت داشت و از اين زمان خوزستان به دو ناحيه عرب‌نشين و غيرعرب‌نشين تقسيم شد. در سال هشتصد و هفتاد و دو هجري قمري سلسله ايلخانان به دست‌آق‌قويونلوها منقرض شد و سيدمحسن فرزند سيدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشي از آن استفاده كرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد. پادشاهان صفوي چندين بار براي سركوب مشعشعيان و افشار به خوزستان لشگر كشيدند هر بار پس از سركوب آنها مشعشعيان را بر حكومت نواحي تحت تسلط آنها ابقا كردند. با انقراض صفويان به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب ميرزا جانشين پادشاه شكست‌خورده صفوي وابسته باقي ماند و محمود افغان براي دست يافتن به اين ناحيه در سال هزار و صد و سي و شش هجري قمري لشگري به اين ناحيه گسيل داشت ولي نتيجه‌اي نگرفت. نادر شاه، افغان‌ها را از اصفهان بيرون راند و در بهار سال هزار و صد و چهل و دو هجري قمري از راه فارس و كهگيلويه روانه خوزستان شد. پس از قتل نادر، خاندان مشعشعي بار ديگر به رياست موسي مطلب هويزه را به تصرف درآوردند. مشعشع‌ها پس از استقرار در هويزه به سوي شوشتر، دزفول و شوش روي آوردند و با طايفه آل‌كثير جنگيدند و نواحي مزبور را تصرف كردند. در همين دوران كريم‌خان زند پس از ده سال كشمكش و جدال قدرت را به دست گرفت. پس از درگذشت كريم‌خان زند بار ديگر خوزستان دچار هرج ومرج شد. درزمان فتحعلي شاه قاجارخوزستان به دوبخش تقسيم شد. بخش شمالي، شامل شوشتر، دزفول، هويزه جزء كرمانشاهان، به محمدعلي ميرزاي دولت شاه سپرده شد و بخش جنوبي آن شامل رامهرمز، فلاحيه و هنديجان جزء فارس به حسينعلي ميرزا پسر ديگر فتحعلي شاه واگذار شد.دولت شاه شاهزاده مقتدر قاجاري دوباره براي سركوب مخالفين به خوزستان لشگر كشيد.در زمان همين شاهزاده بند معروف ميزان در شوشتر بازسازي شد و آب به شاخه شطيط و نهرداران جريان يافت.در سال هزار و دويست و شصت و هفت هجري قمري قواي انگليس از طريق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پيش آمد و به‌آنش هر دست يافت. پس از سال هزار و دويست و هفتاد سه هجري قمري كه جنگ انگليس با ايران روي داد تا پايان حكومت ناصرالدين‌شاه كه چهل سال طول كشيد در خوزستان جنگي روي نداد.در اين زمان عشاير عرب به چند بخش تقسيم شده و هر بخش شيخي جداگانه داشت كه حاج جبار خان نام‌آورتر از ديگران بود و پس از جنگ انگليس فداكاري‌هايي از خود نشان داده بود توسط ناصرالدين شاه به رتبه سرتيپ اولي ارتقاء يافت. پس از او پسرش شيخ خزعل جانشين پدر شد و با كشتن برادر زمام امور را به دست گرفت. اين مرد كه با حمايت انگليس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود، در سال هزاروسيصدو سي ودوهجري قمري عليرغم بي‌طرفي ايران در جنگ جهاني اول جانب انگلستان را گرفت. انگليس‌ها عثماني‌ها را از خوزستان بيرون كردند و رشته اختيار سراسر خوزستان را به دست گرفتند. در خرمشهر، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختند و در هر يك از شهرهاي شوشتر و دزفول ادارة سياسي يا كنسولگري و عدليه داير كردند و در همه جا اداره‌هاي پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستي آن‌ها را به مأموران خود واگذار كردند. از سال هزار و سيصدو سي ودو تا هزار و سيصد و سي و نه هجري قمري اين وضع پايدار بود و شيخ خزعل نيز خود را امير خوزستان (عربستان) مي‌خواند. در دوران رئيس الوزرايي رضاشاه سپاهي از شيراز به بهبهان، سپاهي از اصفهان و سپاه سومي از بروجرد عازم سركوب شيخ خزعل در خوزستان شد. پس از جنگي كوتاه شيخ خزعل شكست خورد و با فرستادن پيامي به رئيس الوزرا امان خواست و در سال هزار و سيصد و پانزده  ه‍-ش به روايت مرحوم محمدخان قزويني اين مرد را در سن هفتاد و پنج سالگي به دستور رضا شاه در منزلش خفه كردند و بدين وسيله عمر يكي ديگر از حكام محلي به سود قدرت يافتن دولت مركزي به پايان رسيد. سرانجام در بيست و دو  بهمن سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت شمسي به عمر بيش از نيم قرن حكومت پهلوي‌ها نيز خاتمه داده شد

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 18:49 |  لینک ثابت   • 
 
 Persian Gulf
کلیه حقوق این وب لاگ متعلق به اقای روح الله پورطالب می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است