شنبه 21 بهمن1385
شهر با عظمت سوزا – شوش کنونی
شهر با عظمت سوزا – شوش کنونی
این شهر با عظمت دنیای قدیم از لحاظ جغرافیایی در طول 47 درجه و یک دقیقه و عرض 32 درجه و12 دقیقه قرار گرفته است و در 65 کیلومتری جنوب باختری دزفول است .اینجا سخن از با اعتبار ترین شهرهای ایران باستان است .شهری که مسکن و مهد تمدن بشر بوده است .
شهری که شکوه و اقتدارش بر جهانیان در گذشته کاملا روشن و آشکار است . شهری که اثار تمدنهای پنج هزارساله را در دل خود مدفون دارد . شهری که تپه های متوالی آن از سلاطین مقتدر عیلام و شاهان هخامنشی و پیغمبرانی چون حضرت دانیال (ع) و غیره حکایتهای در سینه دارند شهر با عظمت (سوزا) که بنای انرا "حمد الله مستوفی " در "نزهه القلوب " به ملاهین بن قیتان بن انوش شیت ابن ادم ابوالبشر " نسبت می دهد . نگارنده گمان دارد مقصود حمد الله مستوفی از ابوالبشر حضرت نوح باشد . زیرا بعضی از تواریخ نیز چنین می گوید .
یکی از پسران سام ابن نوح بعد از طوفان نوح به این محدوده امده که اسم او عیلام بوده است . و سرزمین خوزستان کونی را بنام عیلام یا ایلام نامیده است . شاید عیلام پسر سام شهر شوش یاسوزای قدیم را بنانموده باشد.
درادامه مطلب منبع وسوزا یا سوسن
ادامه مطلب
سه شنبه 17 بهمن1385
سنگ نوشتهها و لوحههاي دوره هخامنشي
سنگ نوشتهها و لوحههاي دوره هخامنشي
چنانچه آغاز شاهنشاهي كوروش بزرگ را سال 550 پيش از ميلاد بدانيم امسال 2521 سال [1350 خورشيدي] از بنيانگذاري شاهنشاهي ايران سپري ميشود ولي چون تاجگذاري رسمي كورش در سال 538 پيش ازميلاد در بابل صورت گرفته، به همين جهت آغاز شاهنشاهي ايران را 2500 سال پيش تلقي كردهاند.
دوران شاهنشاهي سلسله هخامشني، 220 سال به طول انجاميده است و 9 پادشاه در اين سلسله سلطنت كردهاند: كوروش بزرگ، كمبوجيه، داريوش بزرگ، خشايارشا و سه اردشير و دو داريوش ديگر.
فهرست كتيبهها و لوحههاي كشف شده
از دوران شاهنشاهي هخامنشيان به ترتيب زماني
1- لوح زرين آريارمنه
2- لوح زرين آرشام شاه
3- كتيبه كوروش بزرگ در پاسارگاد
4- استوانه كوروش
5- سي هزار لوحه گلي
6- لوح زرين و سيمين داريوش بزرگ
7- لوحه سنگي داريوش
8- كتيبه بيستون (به ستون)
9- كتيبههاي شوش از داريوش بزرگ
10- كتيبه داريوش در نقش رستم
11- كتيبههاي خشايارشا
12- كتيبه اردشير اول
13- كتيبه اردشير دوم
مستندات تاريخ ما از دوران هخامنشيان، محدود ميشود به كتابهايي كه مورخين يوناني درباره ايران و شاهنشاهان سلسله هخامنشي نوشتهاند و با كتيبههايي كه از آن زمان به يادگار مانده و متأسفانه تا صد سال اخير ناخوانده و ناشناخته بوده است. پس از آن كه دانشمندان اروپايي و خاورشناسان معروف موفق به خواندن خط ميخي شدند و تفاوتهاي بين پارسي باستان و زبان بابلي و ايلامي را تشخيص دادند، كليد خواندن و دانستن كتيبههاي دوران هخامنشي كشف شد. از آن جا كه درك تاريخ هر قوم و ملتي نياز مبرم به مستندات علمي و شواهد و دلايل منطقي دارد و از طرفي سنگ نوشتهها و لوحهها و كتيبهها ميتواند بهترين دليل و مستند بر وقاعي تاريخ و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي هر ملتي باشد، در اين نوشته به همهي كتيبهها و لوحههايي كه در گوشه و كنار كاخهاي هخامنشي، چه در استخر فارس و چه در شوش خوزستان و هم چنين در نقاطي مثل همدان و يا خارج از ايران كشف شده و به وسيله علما، خاورشناسان و زبان شناسان خوانده شده است، اشاره ميشود.
قديم ترين لوحه از زمان هخامنشيان به طوريكه تا اين تاريخ كشف و تحقيق شده، قديميترين لوحههاي دوره هخامنشي و پيش از آغاز شاهنشاهي كوروش بزرگ دو لوحه طلايي است كه در سال 1920 ميلادي (1299 خورشيدي) بوسيله هيإتي از باستانشناسان اروپايي در همدان كه پايتخت بهاره هخامنشيان بوده است كشف و سپس خوانده شده. اين دو لوحه به خط ميخي و به زبان پارسي باستان نوشته شده و مربوط است به آريارمنه و آرشام شاه كه جد و پدربزرگ داريوش ميباشند. لوح زرين آريارمنه اكنون در موزه برلن محفوظ است و لوح زرين آرشامشاه در موزه خصوصي يك نفر فرانسوي به نام مارسل ويدال نگهداري ميشود.
ترجمه لوحه زرين آريارمنه شـاه
«آريارمنه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، پسر چش پش شـاه، نوه هخامنش. آريارمنه شاه گويد:
اين كشور پارس كه من دارم داراي اسبان خوب و مردان خوب است. خداي بزرگ اهورامزدا، آن را بمن ارزاني فرمود. بخواست اهورامزدا من شاه در اين كشور هستم.
آريارمنه شاه گويد: اهورامزدا بمن ياري ارزاني فرمايد.»
ترجمه لوح زرين آرشام شاه
«آرشام، شاه بزرگ شاه شاهان، شاه در پارس پسر آريارمن هخامنشي
آرشام شاه گويد: آهورامزدا خداي بزرگ كه خداي خدايان است مرا شاه كرد. او كشور پارس را كه داراي مردان خوب و اسبان خوبست بمن ارزاني فرمود. بخواست آهورامزدا من اين كشور را دارم.
مرا آهورامزدا نگاهداراد و خاندان مرا و اين كشور را كه دارم بپاياد. بنا به تحقيق علما و كارشناسان فن، پس از لوحههاي زرين آريارمن و آرشام شاه از نظر زماني، كتيبه ايست از دوران كوروش بزرگ كه در پاسارگاد نزديك آرامگاه كوروش كشف شده است. كه پس از خواندن به وسيله متخصصين اين مضمون از آن چنين است:
«اي انسان هر كه باشي و از هر جا كه بيايي، زيرا ميدانم خواهي آمد. من كوروش هستم كه براي پارسيها اين شاهنشاهي پهناور را بنياد كردم، بدين مشتي خاك كه مرا پوشانده، رشك مبر»
استوانه كوروش
در سال 1879 ميلادي باستانشناساني كه در ويرانههاي بابل (نزديك حله از شهرهاي كشور عراق) كاوش ميكردند، به لوح گلي استوانه شكلي كه 45 سانتيمتر درازا داشت برخورد كردند كه پس از خوانده شدن معلوم شد فرماني است از كوروش بزرگ كه به خط ميخي و زبان بابلي نوشته شده است.
اين استوانه داراي چهل سطر است كه برخي از رجهاي آن بمرور زمان پاك شده و به بعضي از سطور آن آسيب فراوان رسيده است. اين استوانه گلي كه سند افتخار و سرافرازي ايرانيان است هم كنون در موزه بريتانيا نگهداري ميشود.
اما ترجمه مفهوم و مضمون اصلي اين منشور، به شرح زير است:
كوروش بزرگ گويد: «چون مهر سايهگستر، به بابل درآمدم. به شادي و خوشي در كاخ شاهانه نشيمن گزيدم. مردوك خداوند بزرگ، مردمان آزاده بابل را بسوي من گردانيد و من هر روز بر پرستش او روي آوردم.
سربازان بيشمار من به آرامش به بابل درآمدند. در سراسر سومر و آكاد رفتار دشمنانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم خانههاي فرو افتادهشان را از نو ساختم. ويرانهها را پاك كردم و مردوك خداوند بزرگ از كارهاي نيكم شاد گشت و از روي مهر مرا آفرين گفت. مرا كوروش، شاهي كه او را پرستش ميكند و كمبوجي پسرم را و همه سربازانم را و مابيريا و با شادي خداوندگاريش را ستوديم همه پادشاهاني كه در كاخهايشان در چهار سوي زمين زندگي ميكنند از درياي بالا و پايين و همه شاهان كشورهايي كه در چادرها زندگي ميكنند مرا پيشكشهاي سنگين آوردند و در بابل پاي مرا بوسيدند.»
سي هزار لوحه گلي
در سال 1312 هيأت باستانشناسان دانشگاه شيكاگوي امريكا در خاكبرداري گوشه شمال غربي ايوان تخت جمشيد به سي هزار لوحه گلي بر خوردند كه پارهاي درست و سالم و تعدادي شكسته بود. اين سي هزار لوحه، در سال 1314 به بنگاه شرقشناسي دانشگاه شيگاگو سپرده شد كه به وسيله كارشناسان فن خوانده شود. در سال 1318 نيز 750 لوحه ديگر در حفاريهاي بعدي پيدا شدكه متعاقباًً بامريكا ارسال گرديد. به طور خلاصه پس از تلاش 14 ساله بوسيله ژرژ كامرون پروفسور باستانشانسي دانشگاه مزبور، 85 لوح از لوحههاي مذكور خوانده شد. اين لوحهها به خط ميخي و بزبان پارسي باستان و ايلامي نوشته شده است.
پس از ترجمه لوحههاي مذكور معلوم شد كه اين لوحهها، گزارش كار ساختمان كاخهاي سلطنتي پرسپليس [تخت جمشيد] از زمان سلطنت داريوش بزرگ تا آخر دوران خشايارشا ميباشد.
ميزان دستمزد و اجرتي كه به كارگران و بنايان و معماران و حجاران داده شده و تعداد كارگران با توجه به سالهاي سلطنت داريوش و خشايارشا، در اين لوحهها ذكر شده است. اكنون براي نمونه ترجمه تحت الفظي يكي از اين لوحهها را با تطبيق با انشا امروزي ميآوريم و در خاتمه مقياسهاي آن روزگاران را با مقياسهاي امروزي مقايسه ميكنيم.
مفاد ترجمه لوحه شماره (يك)
«برد كاما به شاكا خزانهدار اطلاع ميدهد بايد مبلغ سه كارشا و دو شكل[بر وزن ججل] و نيم نقره به يك نفر درودگرمصري موسوم به هرد كاما، سركار صد نفر كارگر كه يكي از كاركنان روزمزد پارسه [تخت جمشيد] بوده و ضامنش و هوكا است پرداخته شود. اين پرداخت، به صورت نقدي نيست بلكه گوسفند و شراب داده ميشود. بدين قرار كه يك گوسفند برابر سه شكل نقره و يك كوزه شراب برابر يك شكل نقره منظور ميگردد. مبلغ فوق شامل دستمزد خدمت است كه در طول مدت ماههاي هشتم تا دوازدهم سال سي و دوم [پادشاهي داريوش] انجام گرفته است. دستمزد اين مردمصري در هر ماه معادل شش شكل و نيم نقره ميباشد كاتب اين لوح هيپيروكا بود كه از مردوكا رسيد گرفته است. [گويا مقصود از كلمه رسيد در اين مورد بمعني دستور باشد]
«كارشا» و «شكل» چيست؟
در ميان آثار عهد هخامنشي كه در موزه ايران باستان نگهداري ميشود، سنگ وزنهايست كه در خاك برداري يكي از اتاقهاي بخش خزانهي تخت جمشيد در جنوب شرقي صفه تخت جمشيد، در سال 1316 بدست آمده است. وزنهي مزبور از سنگ تيره سبز و محكم، به شكل جالب و زيبايي تراشيده و صيقل شده است و روي آن، به سه زبان معمول كتيبههاي هخامنشي، يعني فارسي باستان و ايلامي و بابلي و با خط ميخي نوشته شده و ترجمه متن فارسي قديم آن بشرح زيراست. «120 كارشا
من (هستم) داريوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه كشورها شاه اين سرزمين فرزند ويشتاسب هخامنشي»
وزنهي مزبور كه وزن آن، يكصد و بيست كارشا قيد گرديد، به مقايس امروز 9 كيلو و 950 گرم يعني 50 گرم كمتر از ده كيلوگرم است و بدين قرار يك كارشا نزديك به 83 گرم [91666000/82] يا قريب 18 مثقال ميشود.
هر كارشا مشتمل بر ده شكل بوده است و چون مزد استاد درودگر مصري در مدت يك ماه شش شكل و نيم نقره منظور شده، با توجه به اين كه هر شكل يك دهم كارشا يعني 3/8 گرم است. دستمزد يك ماهه اين استاد، قريب 54 گرم نقره يا كمي بيش از يازده مثقال و نيم نقره ميشود.
لوح زرين و سيمين داريوش بزرگ كشف شده در تخت جمشيد
در شهريور ماه 1312 خورشيدي، هنگامي كه باستانشاسان بنگاه شرقي شيگاگو، به سرپرسيتي پروفسور هرتسفلد در تخت جمشيد كاوش ميكردند، يك جعبه سنگي در زير پايه يكي از بناهاي شمال شرقي كاخ پرسپوليس پيدا كردند كه در درون آن دو لوح بشكل مربع از طلا و نقره بود كه ضلع هر كدام 33 سانتيمتر و وزن آن 5/9 كيلوگرم ميباشدو هم اكنون در موزه ايران باستان تهران از آن نگهداري ميشود.
ترجمه الواح مذكور، به شرح زير است:
«داريوش. شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه كشورها. پسر ويشتاسب هخامنشي. داريوش شاه گويد: اين است شاهنشاهي كه من دارم از سكاها كه آنسوي سغد هستند تا به حبشه، از سند تا به سارد كه آن را اهورامزدا كه بزرگترين خدايان است، به من ارزاني فرمود. اهورامزدا مرا و خانواده شاهي مرا نگاهدارد.
لوحه سنگين داريوش
لوحه سنگي ديگري در 133 كيلومتري كانال سوئز در محلي بنام شلوف الترابه در مصر در سال 1866 ميلادي كشف شده كه مربوط به فرمان داريوش بزرگ در خصوص كندن آبراهي ميان نيل و درياي مديترانه است، اين لوحه با خط ميخي و به زبان پارسي باستان، ايلامي و بابلي است. ترجمه آن بقرار زير است:
«بغ بزرگي است اهورمزدا كه آن آسمان را آفريد كه اين زمين را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد كه داريوش را شاه كرد كه به داريوش شاه كشوري را كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوبست ارزاني فرمود.»
«داريوش شاه گويد من يك پارسي هستم از پارس، مصر را گشودم و فرمان دادم اين را بكنند. از رودخانهاي بنام نيل كه در مصر جاري است تا دريايي كه از پارس ميرود.
«پس آن آبراهه كنده شد، چنان كه فرمان دادم و كشتي ها از مصر از ميان اين آبراهه، به سوي پارس روانه شدند چنان كه خواست من بود.
كتيبه داريوش در بيستون: در 6 فرسنگي كرمانشاه بر پيشاني كوه بيستون (بهستون – بغستان)
كتيبهاي از داريوش بزرگ، به خط ميخي و سه زبان مرسوم آن عهد و يك نقش حجاري شده، به يادگار مانده است. مفاد آن به شرح زير است:
بند اول و دوم و سوم سنگ نوشته: من داريوش، شاه بزرگ شاه شاهان، شاه پارسي، شاه كشورها، پسر ويشتاسب، نوه آرشام هخامنشي.
داريوش شاه گويد پدر من ويشتاسب پدر ويشتاسب آرشام آريارمنا پدر آريارمنا چش پش پدر چيپ پيش هخامنش بوده.
داريوش شاه گويد از اين رو، ما هخامنش خوانده ميشويم كه از ديرگاهان نژاد هستيم از ديرگاهان از نژاد شاهان بودهايم.
در تصويري كه در بالاي كتيبه برسنگ نقش شده، 14 چهره نشان داده شده كه نه تن از آنان پادشاهان شكست خورده ميباشند كه در پيشگاه داريوش بزرگ حاضر آمدهاند. درباره 5 نقش ديگر كارشناسان را عقيده بر اين است كه يكي چهره خود داريوش و ديگري نقش فروهر كه بالاي سر داريوش نقاشي شده و ديگر گئومات غاصب است كه به پشت بزمين افتاده و از شاهنشاه طلب بخشايش ميكند دو نفر ديگر پشت سر داريوش قرار دارند كه يك تن كماني در دست دارد و ديگري نيزهاي با خود حمل ميكند كه بنا به عقيده كارشناسان اين دو نفر از برگزيدگان پارس ميباشند. ترجمه بقيه مفاد كتيبه مزبور:
«داريوش شاه گويد: اين است آن چه به دست من در بابل كرده شد. داريوش شاه گويد: و اين است آن چه من به خواست آهورامزدا در همان يكسال پس از آنكه شاه شدم كردم – 19 جنگ كردم بخواست اهورامزدا من آن ها را زدم [شكست دادم] و 9 شاه گرفتم [اسير شدند]. يكي گئومات نام بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من برديه پسر كوروش هستم. او پارس را نافرمان كرد.
يكي «آثرين»نام خوزي او دروغ گفت، چنين گفت: من درخوزستان شاه هستم. او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد.
يكي «نديته بير» بابلي بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من بختالنصر پسر نبونيد هستم او بابل را نافرمان كرد.
يكي «مرتيي» نام پارسي. او دروغ گفت. چنين گفت: من «ايمنيش» در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نافرمان كرد.
يكي «فرورتيش» نام مادي. او دروغ گفت. چنين گفت: من «خشتريت» از دودمان هووخشتر هستم. او ماد را نافرمان كرد.
يكي «چيثرتخم» نام «اسگرتي». او دروغ گفت. چنين گفت: من در اسگرت شاه هستم از دودمان هووخشتر. او اسگرت را نافرمان كرد.
يكي «فراد» نام مروزي [مروي] او دروغ گفت. چنين گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان كرد.
يكي «وهي يزدات» نام پارسي. او دروغ گفت. چنين گفت: من برديه پسر كوروش هستم. او پارس را نافرمان كرد.
يكي «ارخ» نام ارمني بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من بختالنصر پسر نبونيد هستم. او بابل را نافرمان كرد.
داريوش شاه گويد: اين 9 پادشاه را من در اين جنگها گرفتم.
داريوش شاه گويد: اين است كشورهايي كه نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا آنها را به دست من داد. به هرسان كه خواست من بود، همان سان با آنها رفتار كردم.
داريوش شاه گويد: تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را به شدت از دروغ حفظ كن. اگر چنان انديشه كني كه كشور من در امان باشد، مردي كه دروغزن باشد او را سخت كيفر ده.»
ترجمه قسمتي از بند سيزدهم ستون چهارم كتيبه بيستون اين است: بدرستكاري راه سپردم نه به ناتوان و نه به توانا، زور نورزيدم.
كتيبههاي مربوط به داريوش بزرگ كه در شوش كشف و خوانده شده:
بند اول كتيبه داريوش در شوش:
بغ بزرگ است آهورامزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه براي مردم شادي آفريد كه داريوش را شاه كرد، يك شاه از بسيار، يك فرماندار از بسيار
ترجمه بند دوم سنگ نوشته داريوش بزرگ:
من داريوش شاه بزرگ، شاه كشورهاي شامل همه گونه مردم، شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز. پسر ويشتاسب هخامنش پارسي. پسر پارسي، آريايي. از نژاد آريايي
ترجمه بند سوم سنگ نوشته داريوش:
به خواست آهورامزدا اين هاست كشورهايي كه من جدا از پارس گرفتم من برايشان فرمانروايي كردم، به من باج دادند. آن چه از سوي من به آنها گفته شد، كردند. قانون من ايشان را نگاهداشت: ماد خوزستان. پارت. هرات. بلخ. سغد. خوارزم. زرنگ هرووتيش. ثتگوش. آسور. عربستان. مصر. ارمنستان. كاپادوكيه. سارد. يونانيهاي كنار دريا و آن سوي دريا. سكودر. ليبيها، حبشيها، كاريها.
ترجمه بند ششم سنگ نوشته داريوش:
من آهورامزدا را پرستش كردم. اهورامزدا مرا ياري كرد. آنچه كردند، فرمان آن از سوي من داده شد. او انجام آن را براي من نيك گردانيد. آنچه من كردم همه را بهخواست اهورامزدا كردم.
ترجمه بند هفتم از كتيبه داريوش كشف شده در شوش:
اين كاخ كه در شوش بكردم، از راه دور، ديوار آن آورده شد. زمين به سوي پايين كنده شد، تا در زمين، به سنگ رسيدم. چون كندن و كاويدن انجام گرفت پس از آن شفته انباشده شد. بخشي چهل ارش در ژرفا بخشي ديگر بيست ارش در ژرفا. روي شفته، كاخ بنا شد.
كتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم:
در شمال غربي تخت جمشيد، در فاصله چند كيلومتري كوهي قراردارد كه امروز حاجيآباد ناميده ميشود. در سينه و پيشاني اين كوه، جابجا، كتيبههايي از دوران قديم وجود دارد. يكي از اين كتيبهها كه به نام داريوش برسينه كوه، در جايي كه نقش رستم ناميده ميشود نوشته شده، باين قرار است:
ترجمه بند چهارم از سنگ نوشته داريوش بزرگ در نقش رستم فارس:
داريوش شاه گويد: آهورامزدا چون كار اين زمين را آشفته ديد، پس از آن آن را به من ارزاني فرمود. مرا شاه كرد من شاه هستم بخواست آهورامزدا، من آنرا در جاي خودش نشاندم [آراستم] آن چه من بآنها گفتم چنان كه خواست من بود، انجام دادند. اگر انديشه كني كه چند بوده آن كشورهايي كه داريوش شاه داشت، پيكرهها را بنگر كه تخت مرا ميبرند. آن گاه خواهي دانست، آنگاه به تو آشكار ميشود كه نيزه مرد پارسي دور رفته. آن گاه به تو آشكار ميشود كه مرد پارسي، بسي دور از پارس جنگ كرده است.»
از داريوش بزرگ و خشايارشا دو كتيبهاي به زبانهاي فارسي باستان، ايلامي و آشوري در گنجنامه همدان كشف و خوانده شد كه حاوي نكات زير است:
كتيبه داريوش
بند 1 – خداي بزرگي است اهورامزدا ... [مانند ساير كتيبهها اين بند خاتمه مييابد]
بند 2 – منم داريوش، شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه ممالكي كه داراي انواع مردمان است. شاه اين زمين بزرگ و پهناور، پسر ويشتاسب هخامنش
كتيبه خشايارشا
بند 1- خداي بزرگي است اهورامزدا ... [مانند بند يك كتيبه داريوش]
بند 2- منم خشايارشا، شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه ممالكي كه داراي انواع مردمان است. شاه اين زمين بزرگ و پهناور، پسر داريوش شاه هخامنشي.
خشايارشا گويد: تو كه در آينده خواهي بود، اگر انديشه خواهي كرد كه در زندگي شاد بشوم و در هنگام مرگ خجسته بشوم، ان دستوري را كه آهورا فرموده است گرامي بشمار. آهورامزدا را با فروتني پرسش كن. مردي كه آن دستوري را كه آهورامزدا فرموده، گرامي شمارد و اهورامزدا را با فروتني بپرستد، هم در زندگي شاد ميشود و هم در هنگام مرگ خجسته ميشود.
ترجمه بند چهارم از كتيبه مذكور:
خشايارشا گويد: داريوش را پسران ديگري بود اما چنان كه خواست آهورامزدا بود، داريوش كه پدر من بود، پس از خودش مرا بزرگترين كرد. هنگامي كه پدرم در گذشت، به خواست آهورامزدا، به جايگاه پدر شدم، هنگامي كه من شاه شدم، بسيار ساختمان عالي بنا كردم. آن چه را كه پدرم كرده بود، آن را نگاهداشتم و به آن افزودم. آن چه من بنا كردم و آن چه را كه پدرم بنا كرد، همه آنها را بخواست آهورامزدا كرديم.»
كتيبه مربوط به اردشير اول: (اردشير دراز دست) هخامنشي كشف شده در تخت جمشيد.
پس از درگذشت خشايارشا در سال 466 پيش از ميلاد، اردشير پسر خشايارشا، به پادشاهي رسيد. او شورشهايي كه در مصر برپا شده بود، فرو نشاند و با دولت آتن معاده صلح منعقد كرد. اردشير دراز دست در سال 424 پيش از ميلاد درگذشت از زمان اين پادشاه، كتيبهاي در تخت جمشيد وجود دارد كه ترجمه آن، به شرح زير است.
«خداي بزرگي است آهورامزدا كه اين زمين را آفريد كه آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد كه اردشير را شاه كرد. يگانه شاه از شاهان بسيار و يگانه فرمانروا از فرمانروايان بسيار.
كتيبه مربوط بدوران سلطنت اردشير دوم هخامنشي كه در شوش و همدان كشف شده است:
پس از درگذشت داريوش دوم كه در سال 404 پيش از ميلاد، پسرش اردشير دوم جانشين او شد از وقايع مهم زمان اين پادشاه جنگ او با برادرش كوروش كوچك است.
از اردشير دوم هخامنشي كتيبههايي در شوش و همدان كشف شده كه ترجمهي آن بشرح زير است:
ترجمه بند اول سنگ نوشته اردشير دوم پيدا شده در شوش:
من اردشير شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، شاه در اين سرزمين، پسر داريوش شاه هخامنشي
ترجمه بند دوم همان سنگ نوشته:
به خواست اهورامزدا، اين كاخي است كه من در زندگي خود، چون بهشتي بنا كردم. اهورامزد،. آناهيتا، ميترا، مرا و آن چه را به وسيلهي من انجام شده، از همه گزندها بپايند.
ترجمه كتيبه اردشير هخامنشي كه در حفاريهاي همدان بدست آمده است.
بند دوم و سوم سنگ نوشته همدان چنين ميگويد:
اردشير شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، شاه در اين سرزمين گويد:
من پسر داريوش شاه، داريوش پسر اردشير شاه، اردشير پسر خشايارشا، خشايارشا پسر داريوش بزرگ، داريوش پسر وشتاسب نام هخامنشي.
به خواست اهورامزدا من شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز هستم، اهورامزدا شاهي را به من ارزاني فرمود. آهورامزدا مرا و شاهي را كه به من ارزاني فرمود خاندان مرا بپاياد.
ترجمه بند سوم كتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي را كه در بالاي جرزهاي جنوبي كاخ تخت جمشيد كشف و خوانده شده:
داريوش شاه گويد: به اين كشور نيايد، نه دشمن، نه خشكسالي، نه دروغ.
در پايان مقال ذكر اين نكته لازم است كه پس از داريوش بزرگ و خشايارشا تعداد و ميزان كتيبهها و لوحهها بتدريج رو به نقصان گذاشته و ميتوان گفت از اواخر دوران شاهنشاهي هخامنشيان ديگر كتيبه و لوحهاي باقي نمانده و اگر هم باقي مانده با آن ظرافت در حكاكي و تفصيل در محتوي نيست.
پول رسمي دولت اسرائيل به شكل دست كه برگرفته از اجزاي وزن هاي هخامنشيان ميباشد.
فهرست منابع و مأخذ
1- سنگ نبشتهها سخن ميگويند: تأليف سرهنگ بديعالله كوثر
2- اقليم پارس: تأليف آقاي سيدمحمد تقي مصطفوي.
3- ايران باستان جلد اول تأليف مرحوم مشيرالدوله.
4- باستنشناسي ايران باستان: تأليف پروفسور واندنبرگ ترجمه دكتر بهنام
سه شنبه 17 بهمن1385
جغرافياي تاريخي استان
|
جغرافياي تاريخي استان |
|
استان خوزستان يكي از كهنترين سرزمينهاي تمدن بشري است. اين تمدن در شش هزار سال پيش در شوش پديد آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عيلام در شوش پايهگذاري شد و سه هزار سال پيش از ميلاد، دولت عيلام توسط آشوريان منقرض گرديد. در سال ششصد و چل قبل از ميلاد شوش به دست آشوريها تسخير و به دو بخش تقسيم شد. قسمت شمالي عيني انزان به دست پارسها افتاد و قسمت جنوبي آن به تصرف آشور درآمد. در تابستان سال پانصد و سي و هشت قبل از ميلاد كورورش هخامنشي به بابل لشكر كشيد و با شكست بابل كليه خاك عليلام جزء متصرفات هخامنشي گرديدوشهرشوش به عنوان يكي ازپايتختهاي هخامنشي برگزيده شد.داريوش هخامنشي درحدودسال پانصدوبيست ويك قبل از ميلاد شوش را به مركز شاهنشاهي خودتبديل كردودرآن كاخ باشكوهي ازسنگ بنام هديش احداث كرد. در زمان خشايار شاه پايتختهاي ايران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسيدند. با حمله اسكندر دوران اوج و شكوه سلطنت خيرهكننده هخامنشيان به پايان رسيد. در سال سيصد و سي و سه قبل از ميلاد اسكند بر هخامنشيان پيروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخاير بسيار ارزشمند طلا و نقره تصرف كرد. پس از فوت اسكندر در بابل جانشيان او در ايران دولت سلوكيان را تشكيل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از ميلاد در اثر ضعف دولت سلوكي پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوكي جدا شدند.مهرداد اول اشكاني (صد و چهل تا صد و شصت و چهار) نيز «دقريوس» شاه سلوكي را در جنگي شكست داد و شخصي به نام كامثاسكير را كه از خاندان اشكاني بود به حكومت خوزستان منصوب كرد. با قدرت گرفتن ساسانيان اين ناحيه رو به عمران و آبادي گذاشت. شهر جندي شاهپور با دانشكده بسيار معروف نيز از شهرهايي است كه در اين دوران از رونق و شكوفايي چشمگيري برخوردار بوده است. پس از شكست يزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند، ايرانيان به مرور به دين اسلام گرويدند. از سال هفده هجري قمري در عهد خلافت عمر كه كشورگشايي مسلمانان به پيروزي تازهاي دست يافته بود، بصره به عنوان يكي از حاكمنشينها و نايبالحكومه انتخاب شد. مهمترين و خونينترين واقعه نخستين قرن اسلام در خوزستان قيام تودههاي بدوي و روستائيان عرب و ايراني بود كه زير لواي خوارج يا ارزقيان سر به شورش برداشتند. حجاج بنيوسف در سال هفتاد و هشت هجري قمري اين قيام را با بيرحمي و سنگدلي سركوب كرد. قيام ديگري نيز در سالهاي دويست و چهل و نهم هجري قمري به رهبري صاحبآلزنج خوزستان را فراگرفت. در اواسط سده سوم هجري قمري دولت عباسيان و رو به انحطاط گذاشت و زمينه رشد قيام ايرانيان ره برهي يعقوب ليث صفاري فراهم شد. يعقوب ليث از سيستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال دويستو ششصد و يك هجري قمري فارس را تسخير و به سرعت حمله به بغداد را (مقر خلافت عباسيان) آغاز كرد، ولي بلافاصله به شوش و شوشتر عقبنشيني كرد. در سال دويست و هشتاد و هشت هجري قمري عمر و ليث جانشين يعقوب در خوزستان به قتل رسيد. در سال سيصد و بيست و شش هجري قمري معزالدوله ديلمي، كرمان و خوزستان را تصرف كرد. با روي كار آمدن سلجوقيان ابوكاليجاد ديلمي به حكومت خوزستان منصوب شد و در سال چهارصد و سي و چهار هجري و قمري با همين سمت درگذشت. از اين سال تا سال هشتصد و چهل و پنج هجري قمري به ترتيب خوارزمشاهيان، خاندان شلمه افشار، اتابكان فارس، آل مظفري، آل جلاير، تيموريان بر تمام يا قسمتي از خوزستان حكم راندند. در سال هشتصد و چهل و پنج جنبش مذهبي ديگري به عنوان مشعشعيان در اين نواحي شكل گرفت. رهبر اين جنبش سيدمحمد مشعشع ادعاي مهدوديت داشت و از اين زمان خوزستان به دو ناحيه عربنشين و غيرعربنشين تقسيم شد. در سال هشتصد و هفتاد و دو هجري قمري سلسله ايلخانان به دستآققويونلوها منقرض شد و سيدمحسن فرزند سيدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشي از آن استفاده كرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد. پادشاهان صفوي چندين بار براي سركوب مشعشعيان و افشار به خوزستان لشگر كشيدند هر بار پس از سركوب آنها مشعشعيان را بر حكومت نواحي تحت تسلط آنها ابقا كردند. با انقراض صفويان به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب ميرزا جانشين پادشاه شكستخورده صفوي وابسته باقي ماند و محمود افغان براي دست يافتن به اين ناحيه در سال هزار و صد و سي و شش هجري قمري لشگري به اين ناحيه گسيل داشت ولي نتيجهاي نگرفت. نادر شاه، افغانها را از اصفهان بيرون راند و در بهار سال هزار و صد و چهل و دو هجري قمري از راه فارس و كهگيلويه روانه خوزستان شد. پس از قتل نادر، خاندان مشعشعي بار ديگر به رياست موسي مطلب هويزه را به تصرف درآوردند. مشعشعها پس از استقرار در هويزه به سوي شوشتر، دزفول و شوش روي آوردند و با طايفه آلكثير جنگيدند و نواحي مزبور را تصرف كردند. در همين دوران كريمخان زند پس از ده سال كشمكش و جدال قدرت را به دست گرفت. پس از درگذشت كريمخان زند بار ديگر خوزستان دچار هرج ومرج شد. درزمان فتحعلي شاه قاجارخوزستان به دوبخش تقسيم شد. بخش شمالي، شامل شوشتر، دزفول، هويزه جزء كرمانشاهان، به محمدعلي ميرزاي دولت شاه سپرده شد و بخش جنوبي آن شامل رامهرمز، فلاحيه و هنديجان جزء فارس به حسينعلي ميرزا پسر ديگر فتحعلي شاه واگذار شد.دولت شاه شاهزاده مقتدر قاجاري دوباره براي سركوب مخالفين به خوزستان لشگر كشيد.در زمان همين شاهزاده بند معروف ميزان در شوشتر بازسازي شد و آب به شاخه شطيط و نهرداران جريان يافت.در سال هزار و دويست و شصت و هفت هجري قمري قواي انگليس از طريق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پيش آمد و بهآنش هر دست يافت. پس از سال هزار و دويست و هفتاد سه هجري قمري كه جنگ انگليس با ايران روي داد تا پايان حكومت ناصرالدينشاه كه چهل سال طول كشيد در خوزستان جنگي روي نداد.در اين زمان عشاير عرب به چند بخش تقسيم شده و هر بخش شيخي جداگانه داشت كه حاج جبار خان نامآورتر از ديگران بود و پس از جنگ انگليس فداكاريهايي از خود نشان داده بود توسط ناصرالدين شاه به رتبه سرتيپ اولي ارتقاء يافت. پس از او پسرش شيخ خزعل جانشين پدر شد و با كشتن برادر زمام امور را به دست گرفت. اين مرد كه با حمايت انگليس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود، در سال هزاروسيصدو سي ودوهجري قمري عليرغم بيطرفي ايران در جنگ جهاني اول جانب انگلستان را گرفت. انگليسها عثمانيها را از خوزستان بيرون كردند و رشته اختيار سراسر خوزستان را به دست گرفتند. در خرمشهر، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختند و در هر يك از شهرهاي شوشتر و دزفول ادارة سياسي يا كنسولگري و عدليه داير كردند و در همه جا ادارههاي پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستي آنها را به مأموران خود واگذار كردند. از سال هزار و سيصدو سي ودو تا هزار و سيصد و سي و نه هجري قمري اين وضع پايدار بود و شيخ خزعل نيز خود را امير خوزستان (عربستان) ميخواند. در دوران رئيس الوزرايي رضاشاه سپاهي از شيراز به بهبهان، سپاهي از اصفهان و سپاه سومي از بروجرد عازم سركوب شيخ خزعل در خوزستان شد. پس از جنگي كوتاه شيخ خزعل شكست خورد و با فرستادن پيامي به رئيس الوزرا امان خواست و در سال هزار و سيصد و پانزده ه-ش به روايت مرحوم محمدخان قزويني اين مرد را در سن هفتاد و پنج سالگي به دستور رضا شاه در منزلش خفه كردند و بدين وسيله عمر يكي ديگر از حكام محلي به سود قدرت يافتن دولت مركزي به پايان رسيد. سرانجام در بيست و دو بهمن سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت شمسي به عمر بيش از نيم قرن حكومت پهلويها نيز خاتمه داده شد |
پنجشنبه 5 بهمن1385
الا ایکه اینک در این بارگاه سر سجده داری بسوی اله
بگوش دل اینجا دمی گوش کن نگاهی به گذشته شوش کن
بیاد آر از دوره داریوش که قبله گاه جهان بود شوش
پنجشنبه 5 بهمن1385
زن در شاهنشاهی ایران
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
زن در شاهنشاهی ایران
۱- موقعیت زن
« اغلب بربرها٬ مخصوصا ایرانی ها٬ درباره ی زنان شان طبعی بسیار حسود دارند. مردهای ایرانی نه تنها به شدت مواظب اند تا چشم بیگانه ای بر زنان شان نیفتد٬ بل درباره ی زنان خریداری شده و برده ی خود نیز سخت پای بند حراست اند. زن ها در خانه ها پشت بست و کلون زندگی می کنند و به هنگام سفر در حصار چادر ارابه قرار دارند.»
اما از منابع ایرانی چنین بر می آید که این برداشت و نظر کاملا درست نیست. در بررسی شرایط دستمزد ها دیدیم که مرد و زن در کنار یکدیگر کار می کرده اند٬ از حقوقی برابر برخوردار بوده اند و گاه حتی کارهای سخت تر را به عهده داشته اند. مثلا گروه های بزرگی از زنان کشاورز را می بینیم٬ سنگ سابان معمولا بیش ترشان زن اند. البته هنوز دقیقا نمی توانیم بگوییم که کار این زنان واقعا چه بوده است.
شاید پس از حاضر شدن نگاره ها٬ صیقل نهایی را زن ها انجام می داده اند٬ زیرا که برای این کار دست های ظریف زن ها کارآیی بیش تری داشته است. در سال ۱۷۰۰ م. در میان بردگانی که نماینده ی امپراتور اتریش در استانبول خریداری و آزاد کرد٬ زن سنگ تراشی بود از بغداد (۲). بدین ترتیب می بینید که قرنها بعد هم هنوز به زن هایی برمی خوریم که با سنگ سر و کار داشته اند. مسلم است که این کار برای زن ها باید دشوار بوده باشد.
پیشه بیشتر زنان لوح های تخت جمشید دوخت و دوز و خیاطی بوده است. کاری بسیار متنوع٬ شامل دوخت لباس های کاملا ساده و یا لباس های پر زرق و برق که پس از دوخت٬ هنرمندانه سوزن کاری می شده است( نک: فصل ۵٬بخش ۵).
امکانات آموزشهای هنری و مهارت های حرفه ای٬ برای زن و مرد یکسان و حقوق آنان نیز برابر بوده است. درباره ی برابری حقوق شواهدی مخصوصا در زمینه ی کارهای هنری و ظریف داریم و برابری حقوق صدها زن دیگر با مردان نیز مسلم است که درباره ی شغل شان چیزی نمیدانیم (۳). میزان حقوق فقط همین قدر روشن است که به نوع کار و نه انجام دهنده٬ بستگی داشت. به این ترتیب٬ در امپراتوری بزرگ عصر داریوش با تساوی حقوق زن و مرد سر و کار داریم. حقی که هنوز در اروپای قرن بیستم برای به دست آوردن اش مبارزه میشود. (۴)
البته این را هم باید گفت که زنها علاوه بر کار بیرون٬ سر و سامان دادن به کارهای روزمره ی خانواده را نیز بر عهده داشته اند. دیدیم(فصل ۳٬ بخش ۴) که زنها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار در بیرون معاف می شدند. در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی به حداقل می رسید که البته با آن گذران زندگی ممکن بود. علاوه بر این حداقل حقوق٬ اضافه حقوقی نیز به صورت جو و شراب دریافت می کردند٬ که پاداش افزون رعیتی به رعایای شاه بود. در عین حال معلوم شده است که شاه از نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر خرسند می شد٬ چرا که اضافه حقوق برای پسر دو برابر٬ یعنی ۲۰ لیتر جو و ۱۰ لیتر شراب یا آب جو بود. تا جایی که لوحه ها حکایت می کنند٬ این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود.
مرخصی بارداری ظاهرا ۵ ماه بوده است. پس از این مدت زنها این امکان را داشته اند که کار روزانه را کوتاه کنند تا قادر به برآوردن وظایف خانه داری خود نیز باشند. البته کار نیمه وقت حقوق کم تری داشت. نوزادان را در طول کار له له ها نگه داری می کردند. ضمنا در لوح های گلی می بینیم که زن ها می توانسته اند به پست های بالاتر نیز برسند. مثلا در گارکاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاه های خیاطی که بیش تر در اشغال زنان است٬ گاه مردها زیردست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیش از مردان است. حتی در جیره ی شراب تفاوتی به چشم نمی خورد. گاهی این سوال پیش می آید که یک زن سرپرست چه گونه از پس یک لیتر شراب قرمز شیراز بر می آمده است.(۵)
همچنین در لوح ها به حرفه هایی برمیخوریم که در آن زنان به کار گرفته نمی شده اند. در مدیریت حوزه های دیوانی و یا محاسبات و حساب رسی ها از کار زنان خبری نیست. چنین بر مي آید که اگر کاری٬ به منظور کنترل بخش های گوناگون اداری٬نیاز به ترک محل و جا به جایی و سفر به دور و نزدیک را داشت٬ برای انجام آن از زنان استفاده نمی شده است. زن ها در کارهای ثابت استخدام می شدند که ناشی از ضرورت حضور زن در خانواده بود. دیدیم که به وظایف زن در خانواده از سوی مدیریت اداری توجه خاصی می شد.
اما زنان خانواده ی شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بوده اند. این ها٬ آن طور که پلوتارک با قاطعیت اعلام میکند٬ نه تنها دیوارهای حرم سرا پنهان نمی ماندند٬ بل بر عکس آزادی عمل وسیعی داشته اند و نه فقط املاک بزرگ٬ بل کارگاه های عظیم را با همه کارکنان اش اداره میکرده اند و درآمد های گزاف داشته اند. مثلا هرودت می نویسد(۶)٬ که درآمد شهر آنتیلا(۷) مصرف خاص مخارج کفش های ملکه ایران میشد. شرح افلاتون خیلی روشنگر است:
«یک بار از مرد قابل اعتمادی ( از یکی از کسانی که نزد شاه ایران رفته بود) شنیدم که او تقریبا تمام طول یک روز را از ملک پرحاصلی گذشته است که بومی ها آن را «کمربند همسرشاه» می نامیدند وملک دیگری بود که چادر ملکه نامیده می شد و ملک های حاصل خیز دیگری فقط خاص زیور آلات زن ها بود و جاهای گوناگونی شهرت داشت(۸).»
شاید نویسندگان یونانی در ذکر جاه طلبی های ملکه های ایران به اغراق پرداخته اند. اما ممکن است در این گزارش ها حقایقی نیز نهفته باشد. در لوح های گلی دیوانی تخت جمشید به کسانی برمی خوریم که خزاین ملکه رته ستونا(۹) و ملکه اپاکیش(۱۰) را از کرمان حمل کرده اند. این حمل و نقل می تواند به درآمد املاک این ملکه ها در کرمان مربوط باشد. یک بار دیگر ۴۰ نفر از افراد اپاکیش با نبشته ای ممهور از ساتراپ کرمان٬ به تاریخ ماه اول سال ۵۰۰ پ.م. در راه شوش اند. این ها هم ظاهرا درآمد سالانه بانوی خود را همراه داشته اند.
در لوح های گلی در مجموع به نام چهار زن از خانواده ی شاهی برمی خوریم٬ آتوسا(۱۱)٬ ارتیستونه(۱۲)٬ رته بام(۱۳) و اپاکیش. آتوسا (۱۴) بزرگترین دختر کورش بزرگ٬ همسر داریوش بزرگ و مادر خشایارشا بود. در لوح ها دوباره نام او را می بینیم. در لوحی به میزان جو و گندمی اشاره می شود که از درآمد مالیات به آتوسا اختصاص یافته است(۱۵). متاسفانه اطلاعات بیش تری در دست نیست٬ اما در این جا پای همان مامور مالیاتی در میان است که گندم را در اختیار ملکه ارتیستونه(۱۶) می گذارد. ارتیستونه خواهر کوچک تر آتوسا است. در لوح های گلی دیوانی اغلب به نام او برمی خوریم. او هم مانند خواهرش سهمی مالیاتی گندم٬ جو٬ و انجیر داشته است. احتمالا او از فرآورده ای دیگر نیز سهمیه داشته است٬ اما در این باره سندی در دست نیست. این درآمدها به کاخ های ملکه٬ که لابد ملک های بزرگی نیز ضمیمه ی آن بوده است٬ تحویل می شد.
ارتیستونه دست کم در هر یک از آبادی های ورنتوش(۱۷)٬ مدنه(۱۸)٬ و کوگنکا(۱۹) یک کاخ داشته است. تصادفا لوحی بر جای مانده٬ که درباره ی دیدار شاه در سال ۴۹۸ پ.م. از کاخ کوگنکا گزارش می دهد (PF. ۷۱۸ ). خبر داریم که نگهداری کاخ ها مدنه و کوگنکا زیر نظر کارگزاری به نام شلامانو (۲۰) بوده است. از نام این کارگزار برمی آید که اهل بابل بوده باشد. وقتی که ارتیستونه جایی دیگر٬ مثلا در تخت جمشید است٬ طی نامه به این شلامانو دستورهای لازم را می دهد. تعداد زیادی از این نامه ها٬ به صورت رونبشت هایی که مخصوس بایگانی کل دیوان تخت جمشید تهیه شده٬ به دست آمده است. دیوان سالاری برای ملکه نیز استثنا قائل نمی شد و اسناد لازم برای محاسبه درآمد و مخارج وی را مطالبه می کرد. ارتیستونه در یکی از این نامه ها به شلامانو دستور می دهد که ۱۰۰۰ لیتر شراب از موجودی کاخ اش در کوگنکا در اختیار حساب رسی به نام گاوشه پانه(۲۱) بگذارد( ۱۸۳۷ PF). این مقدار شراب بدون تردید حقوق حساب رس نبوده است. شاید حساب رس املاک ملکه ارتیستونه به این نتیجه رسیده است که این مقدار شراب٬ علاوه بر پرداخت های قبلی٬ برای اجرت مستخدمین مورد نیاز است. زیرا که او می بایست در همان محل این شراب را به کارمند دیگری به نام رتیمه (۲۲) تحویل دهد. در نامه های ارتیستونه و در موارد مشابه اغلب به نام این رتیمه برخورد می کنیم.
به نظر می رسد که ملکه دائما برای سرکشی از املاکش و یا برای دیدن شاه بین شوش و تخت جمشید در سفر بوده است. به او اغلب در راه ها بر می خوریم. این امر از ثبت مایحتاج او و همراهان اش از طرف دیوان اداری معلوم می شود. آرد٬ شراب٬ غذای آماده ی جو٬ آب جو٬ انگور و خوراکی های دیگری از این دست. ظاهرا ملکه و همراهان اش در بین راه پیوسته در املاک سلطنتی اطراق می کرده اند. مثلا در سال ۴۹۸ پ.م. همراه پسرش آرشام٬ در سه ملک اوتی تی(۲۳)٬ هونر(۲۴)٬ و منری(۲۵) در عیلام به او برمی خوریم(۲۰۳۵ ۷۳۳/۳۴٬ PF). این ملک زیر نظر یک کارگزار و باز هم یک بابلی به نام نبومالیک(۲۶) قرار دارد. او برای تغذیه ملکه و همراهان اش ۴۲۶۰ لیتر آرد٬ ۲۱ لیتر غذای جو و ۵۴۳ لیتر آب جو از انبار تحویل می گیرد. به این ترتیب ملکه ناگریز بوده است در منطقه ی عیلام به آب جو قناعت کند. دریافت همه ی این اقلام را ملکه با مهر خود بر روی لوح های گلی تایید کرده است. متاسفانه روزهای توقف ارتیستونه در هر یک ملک معلوم نیست تا بتوانیم با توجه به مقدار اقلام دریافتی تعداد همراهانش را تخمین بزنیم. این سفرها مخارج دیگری نیز از قبیل خرج علیق اسب ها و چارپایان داشته است. با این که گزارش پلوتارک زنان ایرانی در ارابه های سرپوشیده سفر می کرده اند ٬اما از مجموع منابع مربوط به هخامنشیان چنین بر میاید که زنان درباری خود سوار بر اسب می شده اند. نگاره ای از زنان سوار در ترکیه ی امروزی٬ در نزدیکی داسکیلیون٬ ساتراپ نشین ایرانی زمان هخامنشیان پیداه شده است(تصویر ۱۶۹).
درمیان لوح ها به دو سند بسیار جالب برمی خوریم که مکمل یکدیگر است. در یکی از فرنکه٬ رییس تشریفات٬ به آریائنیه(۲۷)٬ سرگله دار دربار دستور تحویل ۱۰۰ گوسفند و همزمان به شراب دار دربار دستور تحویل ۲۰۰۰ لیتر شراب را به ملکه صادر می کند. در هر دو نامه قید شده است: « به دستور شاه». این اسناد مربوط به مخارج ویژه ای است که خود داریوش دستور آن را صادر کرده بوده است. به این ترتیب گمان می رود که ملکه ارتیستونه در آغاز سال ۵۰۳ پ.م. ضیافت بزرگی در تخت جمشید داده بوده که در ان ۲۰۰۰ مهمان دعوت داشته اند(۲۸).
مخارج بسیار گزاف تری برای ملکه رته بامه(۲۹) ثبت شده است. نویسندگان یونانی هر چند اشاره ای به او ندارند٬ اما به نظر می رسد که دارای موقعیت مهمی بوده و در لوح های دیوانی نام او بیش از دیگران آمده است. رته بامه دختر نیزه دار داریوش گئوبروه(۳۰) و نخستین زن داریوش بوده است. داریوش پیش از رسیدن به سلطنت با رته بامه ازدواج کرد. چنین برمی آید که رته بامه دارای املاک زیادی در منطقه ی عیلام بوده است. مثلا نامه ای به حساب رس های اش در شولکه(۳۱)٬ که کاخی در آن جا داشت٬ می نویسد( Pfa 27)٬ مبنی بر این که قبلا « نامه ای بر چرم» ظاهرا به خط آرامی٬ برای آنها فرستاده بوده است. در این نامه دستور داده شده است که حساب رس ها طبق سند به حساب های مربوط رسیدگی کنند. به این ترتیب روشن میشود که در موارد معین و به طور کلی ملکه شخصا بر حساب رسی ها نظارت دقیق داشته است.
مصرف چشم گیر مواد غذایی و شراب نشان می دهد که رته بامه به املاک اش در الیمائیس بیشتر سر می کشید. مثلا در حالی که به سال ۵۰۱ پ.م. در دندری(۳۲) ۶۵۰ و در لیتو(۳۳) ۷۵۰ لیتر شراب از طرف ملکه رته بامه به مصرف رسیده٬ در سال بعد یک قلم شراب مصرفی این ملکه در شوش ۲۳۶۰ لیتر بوده است( PF 733 –37). این نشان میدهد که رته بامه یا با همراهان زیادی برای مدتی طولانی در شوش به سر برده و یا او هم مانند ارتیستونه مهمانی بزرگی را ترتیب داده است. یعنی همان طور که ارتیستونه در تخت جمشید ضیافت بزرگی بر پا کرده٬ ممکن است رته بامه هم ضیافتی٬ شاید هم ضیافتی بزرگتر٬ در شوش داشته است. در سند های دیگری نیز که نامی از رته بامه آمده همواره مخارج به طور چشم گیری سنگین است. مثلا او در هیدلی(۳۴) در مرز میان پارس و عیلام ۴۶۲۰ لیتر جو و آرد در کنتوه(۳۵) حتی ۵۶۶۰ لیتر دریافت میکند ( PF 738. 740). سند دیگری از ۲۵۵ بز و گوسفند خبر میدهد که در تخت جمشید و در حضور رته بامه به مصرف رسیده است( J – 641). همه ی این مصارف را ملکه با مهر خود تایید کرده است. نگاره ی مهر او سوارکاری نیزه به دست در حال تعقیب دو گورخر است(تصویر ۱۷۰). نقش این مهر نقشی زنانه نیست و یک بار دیگر شاهدی بر این امر است که زنان ایرانی تمایل به برابری با شوهرانشان را داشته اند و می خواستنه اند که زیبنده ی آن ها باشند. رته بامه نه تنها املاک بزرگی مخصوصا در الیمائیس داشت٬ بل صاحب کارخانه هایی با کارگران زیاد بود. شمار گروه های کارگری او از ۲۰ تا ۴۸۰ نفر ثبت شده است.
جالب است که بیشتر لیکیایی ها در خدمت رته بامه اند. البته توضیحی نداریم که این کارگرها مشغول چه کاری بوده اند. کارگاه ها و کارخانه ها کلا در حوالی دور و نزدیک شیراز قرار داشتند. سرپرستی کارگاه ها و کارخانه ها کلا در حوالی دور و نزدیک شیراز قرار داشتند. سرپرستی کارگاه ها و کارخانه های ملکه و کارگران با مدیری بود که خود رته بامه منصوب میکرد. در بسیاری از اسناد به نام او برمی خوریم. حقوق کارگران٬ همان طور که در ارتباط با ملکه آتوسا و ملکه ارتیستونه دیدیم٬ باز از محل مالیات ها تامین می شد. کارگران نه تنها غله٬ بلکه انار و توت نیز دریافت می کرده اند.
مانند ملکه رته بامه ملکه ی دیگری نیز گروه های کارگری در اختیار داشت. با نام او فقط از طریق لوح های دیوانی آشنا هستیم. شاید نام او اپاوکیش(۳۶) باشد٬ اما از درستی این نام مطمئن نیستیم. او هم گروه هایی از کارگران را در شیراز در استخدام خود داشت. گاهی راسته (۳۷)٬ همان مدیری که مسئول کارگران رته بامه بود٬ مدیریت کارگران ملکه را هم بعهده داشته است. کارمند دیگری به نام ویشتانه(۳۸) مستخدمین ملکه اپاوکیش را تامین می کرد. تا جایی که از اسناد برجای مانده دستگیرمان میشود٬ این گروه از کارگران نیز تا ۴۷۵ نفر می رسیده اند.
به این ترتیب به کمک لوح های دیوانی تخت جمشید تصویری کاملا نو از ملکه های هخامنشی به دست می آوریم. آنها عروسک های محبوس در حرم سراها٬ که نویسندگان یونانی می خواهند بقبولانند٬ نبوده اند و یا مثلا تامین هزینه های کفش های شان به مالیات چندین شهر نیاز نداشته است. البته مبالغ هنگفتی خرج آنها و اطرافیان شان می شد٬ اما خود آنها نیز در اداره ی امور مربوط به خود سهیم بوده اند. سرپرستی نهایی املاک و کارگاه های شان را به عهده داشته اند٬ دستورهای لازم را برای کارهای گوناگون خود کارمندان دیوانی مخصوص داشته اند و ناگریز از تسلیم گزارش های کارهای خود به دیوان شاه بوده اند.
صحت گزارش ها درباری درآمدها و مخارج با مهر ملکه تایید میشد. همین مسئولیت ملکه ها را مجبور می کرد تا دائما در سفر باشند و نه فقط در رکاب شاه٬ بل به تنهایی٬ تا هم به املاک و کارگاه های خود سرکشی کنند و هم شخصا در محل ناظر صحت گردش کارها باشند.
در حرم شاهی زنان بسیاری زندگی می کرده اند. داریوش پس از به دست گرفتن قدرت٬ طبق سنت٬ زنان دربار کمبوجیه را نیز در اختیار گرفت. این گامی مثبت بود برای پیوند زناشویی با آتوسا و ارتیستونه دختران کورش و از سوی دیگر سبب تحکیم موقعیت خانوادگی آنان میشد. شاید همین روال الگوی زندگی اشراف و بلند پایگان نیز بود٬ اما زندگی انبوه مردم عادی به صورت تک همسری می گذشت. از اسناد بر مياید که در دیگر بخش های امپراتوری هخامنشیان٬ مثل بابل و مصر تک همسری شیوه ی معمول و همگانی زندگانی خانوادگی بوده است. مردان طبقه ی متوسط از عهده داشتن زنان متعدد برنمی آمدند.
تمامی خانواده مستخدمین و حقوق بگیران دولتی٬ که در لوح های گلی به گروه گروه آنها برمی خوریم٬ تحت پوشش پرداخت دیوانی قرار داشتند و از این پرداخت ها چنین برداشت میشود که خانواده عبارت بوده است از یک پدر٬ یک مادر و چند فرزند.
در لوح های دیوانی فقط گفت و گو از زنانی است که در خدمت دولت اند و یا به زنان درباری برمی خوریم و از صدها هزار زن دیگر که در طیف عملیات دیوانی قرار نمی گرفته اند٬ خبری نمی یابیم. این ها زن های پیشه وران و کشاورزان و یا زنهای مستقل مالک بوده اند. به اینان تنها هنگام پرداخت مالیات محصول و یا چارپایان برخورد میکنیم. اسناد حقوقی برجای مانده از دیگر سرزمین های امپراتپری٬ مانند بابل٬ مصر نشان میدهد که زنان این مناطق شخصیت های حقوقی کاملا مستقلی داشته اند. این زنها بی آن که چیزی از ثروت شخصی خود را از دست دهند و یا مالکیت شان به خطر بیفتد٬ می توانستند دعوای حقوقی طرح کنند یا طلاق بگیرند. البته قوانین در همه جا یکسان نیست.
مثلا گاه تفاوت هایی در قوانین حاکم بر مردم بین النهرین یا مصر و یا یهودی ها دیده میشود که تمایل دیوان هخامنشیان را به رعایت سنتهای مردمی از تیره های گوناگون٬ در حد امکان٬ نشان می داد. با این همه چنین به نظر میرسد که در همه جا زنان از حقوق یکسانی برخوردار بوده اند. با این وفور اسناد مثبته درباره ی وجود همسانی حقوق زن ومرد موجب شده تا این برابری از سوی همه ی مورخان پذیرفته شود(۳۹)٬ اما تمایل عمومی بر این بود که تساوی را برای سرزمین اصلی هخامنشیان٬ یعنی پارس٬ معتبرتر بدانند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان میدهد که زن در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بود که در میان همه ی خلق های جهان باستان نظیر نداشت.
۲- زن در هنر هخامنشی
مدت زیادی است که می دانیم که در هیچ یک از نگاره های بی شمار تخت جمشید و شوش و پاسارگاد هیچ زنی به تصویر کشیده نشده است.
باستانشناسان حفار در قطعه ای شکسته ای از یک آجر لعاب دار که از بنایی ایرانی در بابل به دست آمده٬ چهری زنی را میبینند که با رنگ سفید نقاشی شده است(۴۰). قطعه آجری از شوش دست سفیدی مزین به دست بند را نشان میدهد که نیزه ای را حمل می کند. البته این دست نمی تواند از آن زنی باشد. حتی گفته شده که ایرانی ها هیچ زنی را نقش نکرده اند. اما ما طبعا باید به اسنادی که به تصادف به دست میایند نیز بها دهیم. ظاهرا زن در چارچوبی که برنامه های بزرگ امپراتوری و قدرت فرمانروایی آن را به نمایش در می آورد٬ نقشی نداشته است(۴۱).
اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بی شماری برمی خوریم که به کمک آنها میتوان به تصویر کاملی از ظاهر زنان امپراتوری بزرگ ایران دست یافت. نخستین موضوعی که بی درنگ جلب توجه میکند لباس زنان است٬ که همان لباس چین دار هخامنشی و همان کلاهی است که مردها بر سر دارند.
سرپوش کنگره دار بیشتر به چشم می خورد. از آن جا که مردان نیز از زیورآلات و جواهر زیادی استفاده میکرده اند٬ از این طریق تشخیص مرد و زن بسیار دشوار میشود. حتی عناصر زینتی٬ مانند به دست گرفتن نیلوفر نیز٬ در تصویر زنان و مردان مشابه است. علاوه بر این معلوم میشود که در سراسر امپراتوری از «مد» واحدی پیروی میشده است. ظاهرا زنان اشراف٬ چشم به دربار در تخت جمشید داشته اند و می کوشیدند از لباس پربهای درباری تقلید کنند. برای نمونه به نگاره ای از سنگ آهک که از مصر به دست آمده و امروز در موزه بروکلین نگه داری میشود٬ نظری می اندازیم (تصویر ۱۷۱). این نگاره زنی را با لباس چین دار هخامنشی نشان میدهد. چین های افقی جلوی لباس و پارجه ای که به «خورد» چین ها داده شده و تشکیل قوس های مکرر را داده است٬ به وضوح همانی است در لباس هخامنشی و در نگاره های تخت جمشید می بینیم. این لباس برش زیبایی دارد و در قسمت پشت٬ تا زمین آویخته است. آستین ها نیز برشی گشاد و آویخته دارد. دست های نگاره در جلو به هم گره خورده و گردن بندی چند ردیفه از مروارید٬ مانند گردن بندی که از پاسارگاد به دست آمده٬ برگردن دارد (نک: فصل ۵٬ بخش ۶). حلقه های بزرگی زینت بخش گوشها شده و موها را نواری با نقش نیلوفر نگه داشته است. این نوار همانی است که اسلحه دارها شاه در نگاره ی بیستون بر سر دارند. در آرایش مو نیز تقلید از آخرین «مد» نگاره های تخت جمشید را شاهدیم. موها کوتاه و به صورت دایره ای موج دار انبوهی پیرامون سر٬ درست مانند موهای شاه٬ قرار گرفته است. سینه ای بزرگ تصویر به خوبی گواهی می دهد که نگاره از آن یک زن است.
همین آرایش مو را در سری می بینیم که از تخت جمشید به دست آمده است. این سر به تقلید از سنگ لاجورد٬ لعابی به رنگ آبی دارد(تصویر ۱۷۲). چشم ها و ابروان از لعاب شیشه ای و به رنگی دیگر ساخته شده است. این سر میتوانست از آن يک زن باشد. همچنین سری از سنگ آهک که در مسجد سلیمان پیدا شده٬ یا سر دیگری از گل پخته از شوش ممکن است زنانه باشد.(۴۲).
در سوریه نیز از مد تقلید میشد. مثلا تندیس های کوچک الهه هایی٬ ظاهرا در حال زایمان از گل پخته٬ که به تعداد بی شماری در معبد های ایشتار به دست آمده٬ ناگهان در زمان هخامنشیان لباسی بر تن دارند که رگه هایی از لباس چین دار هخامنشی در آن دیده میشود(۴۳). طبق معمول این تندیس ها نیز٬ به سبک ایشتار های بسیار کهن٬ سینه های شان را با دو دست نگه داشته اند. در میان آنها حتی نمونه هایی از الهه هایی دیده میشود که لباس شان به طور کامل لباس دربار هخامنشی است. حتی حاشیه هایی که قطعات مختلف لباس را از هم جدا میکند شبیه لباس هخامنشی است و در دست الهه یک نیلوفر به چشم میخورد(۴۴). علاوه بر این٬ الهه کلاهی بر سر دارد که بیننده را به یاد کلاه شاه در تالار بار می اندازد. این کلاه در این جا با نقشی زیگزاک تزیین شده است(۴۵).
در میان وسایل آرایش٬ سرمه دانهایی از برنز یافت شده که اغلب به هیئت یک زن ساخته شده است. نمونه ی مجموعه ی خصوصی فروغی از زیبایی خاصی برخوردار است. زنی که به صورت سرمه دان ساخته شده لباس هخامنشی بر تن دارد که به خصوص آستین های اش از زیبایی خاصی برخوردار است(تصویر ۱۷۳).
از پشت سر زن گیسوان بلندی آویخته است و گردنبند پهنی از مروارید بر گردن دارد. دسته ی کلاهک سرمه دان که به شکل پایه ی مبل ساخته شده٬ برای آسانی کار کمی بلندتر گرفته شده و روی ان يک پرنده نشسته است. سرمه دان برنزی مشابهی٬ البته با ظرافتی کمتر٬ در موزه ی آشمولین(۴۶) آکسفورد نگه داری میشود(۴۷). همان زلف بر شانه افتاده٬ این بار بسیار دقیق بافته شده و چین های پشت لباس٬ طبق قاعده٬ به صورت قوس های مکرر افقی آویزان است. سرمه دان دیگری که از گور زنی در کیش(۴۸) به دست آمده٬ دارای روکشی از نقره بوده است. در این نمونه هم لباس چین دار هخامنشی تکرار شده و تندیس موی کوتاه مجعدی دارد.
همین لباس بر تن بانوان متشخص و ندیمه هایشان بر پارچه ای گوبلن نقش شده٬ که در جنوب روسیه و در گورکان پازیرک پیدا شده است(تصویر ۱۵۴). برای لباس خانمها در مقایسه ی با لباس ندیمه های شان پارچه ی بیشتری به کار رفته است. این تفاوت را میتوان از حاشیه های کار لباسها و نقش آستین ها تشخیص داد. به کلاه کنگره دار در بالا اشاره کردیم. روی این کلاه چادری نیز پوشیده شده است.
به زنانی با این پوشش و لباس اغلب در مهرها هم بر می خوریم. نمونه ی بسیار زیبایی امروز در موزه ی لوور پاریس نگه داری میشود(تصویر ۱۷۴).
ظاهرا مجلس بار در تخت جمشید مدل این مهر قرار گرفته است(تصویر ۴۴ و ۴۹). درست به همان شکل که شاه در مجلس بار نشسته است٬ در این مهر زنی بلند پایه بر صندلی تخت مانندی٬ که پشت مرتفعی دارد نشسته٬ پاهای اش را روی چارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد. لباس این زن لباس دربار هخامنشی است٬ کلاه اش شبیه تاج است که در چادری روی آن انداخته اند. تصویر این زن٬ خلاف تصور معمول٬ از ان یک الاهه(۴۹) نیست٬ بلکه زن بلند پایه ای است که با رفتاری درباری خواسته تا اعتبار و درجه خود را بالا برد.
در مقابل او ندیمه ای با موی بافته ی ایستاده و پرنده ای شبیه آن چه روی کلاهک سرمه دان قرار داشت٬ در دست دارد. این پرنده یا یک شیئی زینتی٬ یا وسیله ای برای بازی و شاید هم پرنده ای زنده٬ مثل قناری برای وقت گذارانی یک خانم سرشناس است.
عودسوز تصویر نیز بزرگتر از معمول و تقلیدی آگاهانه از مجلس بار شاهی در تخت جمشید است. با این تفاوت که به جای مرد خدمتکار سطل به دست تخت جمشید در این جا زنی خدمتکار نقش شده است. این زن نیز مانند خدمتکار منقوش بر پارچه ی پاریزک لباس چین دار بر تن و کلاهی کنگره دار بر سر دارد.
در مهرهای زیادی زنان ایرانی با لباس چین دار دیده شده اند. مثلا بر مهری که در لندن نگه داری میشود زنی را می بینیم گل نیلوفر بر دست و با موی بلندی که در قسمت پایین چندین گلوله به آن بافته شده است(تصویر ۱۷۵). در مهر دیگری در آکسفورد٬ (تصویر ۱۷۶) مردی ایرانی با لباس سوراکاری و باشلق روی چارپایه ای نشسته و در مقابل وی زنی با لباسی دیگر جام به دست در حال پذیرایی است. و بالاخره در مهری در تورنتو زنی در حال حمل یک مجموعه ی کامل وسیله ای نوشیدن٬ یعنی غرابه٬ جام و ملاقه است(تصویر ۱۷۷).
در میان گنجینه ی جیحون نیز به بی شماری از نقش های زنان برمیخوریم. در فضای داخلی در یک قوطی نقره ای کوچک زنی با همان لباس معمول و مردی با لباس سوارکاران ایرانی نقش شده است(تصویر ۱۷۸).
در تعدادی از ورق های زرین که شاید همانند کلیساهای زیارتی ارتودکس و کاتولیک امروزی مخصوص نذر و نیاز بوده٬ زن های گل نیلوفر بر دست نقش شده است(۵۰). در دو مهر انگشتر دیگر در هر کدام زنی نشسته به چشم می خورد٬ که گل یا پرنده ای در دست دارد(۵۱). به این ترتیب این حالت در تصویر زنان حالتی معمول و گسترده بوده است. در مهری که امروز در لندن نگه داری می شود به وضوح پیداست که پرنده ای که اغلب در نقش زن های نشسته به چشم میخورد٬ به هیچ وجه برای قربانی کردن در راه خدایان نیست(تصویر ۱۷۹). در این جا زنی نشسته در حال دادن پرنده ی کوچکی به دخترش برای بازی است.
به این ترتیب می بینیم که بی شماری نقش زن عصر هخامنشی وجود دارد٬ که در آن ها از نظر لباس و کلاه و زیورآلات فرقی میان زن و مرد به چشم نمی خورد. حتی نقش های تشریفاتی مجالس مربوط به شاه٬ مانند مجلس مشهور بار در فضای مرکزی پلکان بزرگ آپادانا نیز٬ صورتی است که از طرف زن های امپراتوری بزرگ ایران تقلید می شود(۵۲).
از زبان داريوش (522- 486 پ. م)
نويسنده: خانم پرفسور هايد ماری کخ
مترجم: دکتر پرويز رجبی
منابع در ادامه مطلب
ادامه مطلب

