یکشنبه 15 مرداد1385
سنگ نوشتهها و لوحههاي دوره هخامنشي
سنگ نوشتهها و لوحههاي دوره هخامنشي
چنانچه آغاز شاهنشاهي كوروش بزرگ را سال 550 پيش از ميلاد بدانيم امسال 2521 سال [1350 خورشيدي] از بنيانگذاري شاهنشاهي ايران سپري ميشود ولي چون تاجگذاري رسمي كورش در سال 538 پيش ازميلاد در بابل صورت گرفته، به همين جهت آغاز شاهنشاهي ايران را 2500 سال پيش تلقي كردهاند.
دوران شاهنشاهي سلسله هخامشني، 220 سال به طول انجاميده است و 9 پادشاه در اين سلسله سلطنت كردهاند: كوروش بزرگ، كمبوجيه، داريوش بزرگ، خشايارشا و سه اردشير و دو داريوش ديگر.
فهرست كتيبهها و لوحههاي كشف شده
از دوران شاهنشاهي هخامنشيان به ترتيب زماني
1- لوح زرين آريارمنه
2- لوح زرين آرشام شاه
3- كتيبه كوروش بزرگ در پاسارگاد
4- استوانه كوروش
5- سي هزار لوحه گلي
6- لوح زرين و سيمين داريوش بزرگ
7- لوحه سنگي داريوش
8- كتيبه بيستون (به ستون)
9- كتيبههاي شوش از داريوش بزرگ
10- كتيبه داريوش در نقش رستم
11- كتيبههاي خشايارشا
12- كتيبه اردشير اول
13- كتيبه اردشير دوم
مستندات تاريخ ما از دوران هخامنشيان، محدود ميشود به كتابهايي كه مورخين يوناني درباره ايران و شاهنشاهان سلسله هخامنشي نوشتهاند و با كتيبههايي كه از آن زمان به يادگار مانده و متأسفانه تا صد سال اخير ناخوانده و ناشناخته بوده است. پس از آن كه دانشمندان اروپايي و خاورشناسان معروف موفق به خواندن خط ميخي شدند و تفاوتهاي بين پارسي باستان و زبان بابلي و ايلامي را تشخيص دادند، كليد خواندن و دانستن كتيبههاي دوران هخامنشي كشف شد. از آن جا كه درك تاريخ هر قوم و ملتي نياز مبرم به مستندات علمي و شواهد و دلايل منطقي دارد و از طرفي سنگ نوشتهها و لوحهها و كتيبهها ميتواند بهترين دليل و مستند بر وقاعي تاريخ و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي هر ملتي باشد، در اين نوشته به همهي كتيبهها و لوحههايي كه در گوشه و كنار كاخهاي هخامنشي، چه در استخر فارس و چه در شوش خوزستان و هم چنين در نقاطي مثل همدان و يا خارج از ايران كشف شده و به وسيله علما، خاورشناسان و زبان شناسان خوانده شده است، اشاره ميشود.
قديم ترين لوحه از زمان هخامنشيان به طوريكه تا اين تاريخ كشف و تحقيق شده، قديميترين لوحههاي دوره هخامنشي و پيش از آغاز شاهنشاهي كوروش بزرگ دو لوحه طلايي است كه در سال 1920 ميلادي (1299 خورشيدي) بوسيله هيإتي از باستانشناسان اروپايي در همدان كه پايتخت بهاره هخامنشيان بوده است كشف و سپس خوانده شده. اين دو لوحه به خط ميخي و به زبان پارسي باستان نوشته شده و مربوط است به آريارمنه و آرشام شاه كه جد و پدربزرگ داريوش ميباشند. لوح زرين آريارمنه اكنون در موزه برلن محفوظ است و لوح زرين آرشامشاه در موزه خصوصي يك نفر فرانسوي به نام مارسل ويدال نگهداري ميشود.
ترجمه لوحه زرين آريارمنه شـاه
«آريارمنه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، پسر چش پش شـاه، نوه هخامنش. آريارمنه شاه گويد:
اين كشور پارس كه من دارم داراي اسبان خوب و مردان خوب است. خداي بزرگ اهورامزدا، آن را بمن ارزاني فرمود. بخواست اهورامزدا من شاه در اين كشور هستم.
آريارمنه شاه گويد: اهورامزدا بمن ياري ارزاني فرمايد.»
ترجمه لوح زرين آرشام شاه
«آرشام، شاه بزرگ شاه شاهان، شاه در پارس پسر آريارمن هخامنشي
آرشام شاه گويد: آهورامزدا خداي بزرگ كه خداي خدايان است مرا شاه كرد. او كشور پارس را كه داراي مردان خوب و اسبان خوبست بمن ارزاني فرمود. بخواست آهورامزدا من اين كشور را دارم.
مرا آهورامزدا نگاهداراد و خاندان مرا و اين كشور را كه دارم بپاياد. بنا به تحقيق علما و كارشناسان فن، پس از لوحههاي زرين آريارمن و آرشام شاه از نظر زماني، كتيبه ايست از دوران كوروش بزرگ كه در پاسارگاد نزديك آرامگاه كوروش كشف شده است. كه پس از خواندن به وسيله متخصصين اين مضمون از آن چنين است:
«اي انسان هر كه باشي و از هر جا كه بيايي، زيرا ميدانم خواهي آمد. من كوروش هستم كه براي پارسيها اين شاهنشاهي پهناور را بنياد كردم، بدين مشتي خاك كه مرا پوشانده، رشك مبر»
استوانه كوروش
در سال 1879 ميلادي باستانشناساني كه در ويرانههاي بابل (نزديك حله از شهرهاي كشور عراق) كاوش ميكردند، به لوح گلي استوانه شكلي كه 45 سانتيمتر درازا داشت برخورد كردند كه پس از خوانده شدن معلوم شد فرماني است از كوروش بزرگ كه به خط ميخي و زبان بابلي نوشته شده است.
اين استوانه داراي چهل سطر است كه برخي از رجهاي آن بمرور زمان پاك شده و به بعضي از سطور آن آسيب فراوان رسيده است. اين استوانه گلي كه سند افتخار و سرافرازي ايرانيان است هم كنون در موزه بريتانيا نگهداري ميشود.
اما ترجمه مفهوم و مضمون اصلي اين منشور، به شرح زير است:
كوروش بزرگ گويد: «چون مهر سايهگستر، به بابل درآمدم. به شادي و خوشي در كاخ شاهانه نشيمن گزيدم. مردوك خداوند بزرگ، مردمان آزاده بابل را بسوي من گردانيد و من هر روز بر پرستش او روي آوردم.
سربازان بيشمار من به آرامش به بابل درآمدند. در سراسر سومر و آكاد رفتار دشمنانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم خانههاي فرو افتادهشان را از نو ساختم. ويرانهها را پاك كردم و مردوك خداوند بزرگ از كارهاي نيكم شاد گشت و از روي مهر مرا آفرين گفت. مرا كوروش، شاهي كه او را پرستش ميكند و كمبوجي پسرم را و همه سربازانم را و مابيريا و با شادي خداوندگاريش را ستوديم همه پادشاهاني كه در كاخهايشان در چهار سوي زمين زندگي ميكنند از درياي بالا و پايين و همه شاهان كشورهايي كه در چادرها زندگي ميكنند مرا پيشكشهاي سنگين آوردند و در بابل پاي مرا بوسيدند.»
سي هزار لوحه گلي
در سال 1312 هيأت باستانشناسان دانشگاه شيكاگوي امريكا در خاكبرداري گوشه شمال غربي ايوان تخت جمشيد به سي هزار لوحه گلي بر خوردند كه پارهاي درست و سالم و تعدادي شكسته بود. اين سي هزار لوحه، در سال 1314 به بنگاه شرقشناسي دانشگاه شيگاگو سپرده شد كه به وسيله كارشناسان فن خوانده شود. در سال 1318 نيز 750 لوحه ديگر در حفاريهاي بعدي پيدا شدكه متعاقباًً بامريكا ارسال گرديد. به طور خلاصه پس از تلاش 14 ساله بوسيله ژرژ كامرون پروفسور باستانشانسي دانشگاه مزبور، 85 لوح از لوحههاي مذكور خوانده شد. اين لوحهها به خط ميخي و بزبان پارسي باستان و ايلامي نوشته شده است.
پس از ترجمه لوحههاي مذكور معلوم شد كه اين لوحهها، گزارش كار ساختمان كاخهاي سلطنتي پرسپليس [تخت جمشيد] از زمان سلطنت داريوش بزرگ تا آخر دوران خشايارشا ميباشد.
ميزان دستمزد و اجرتي كه به كارگران و بنايان و معماران و حجاران داده شده و تعداد كارگران با توجه به سالهاي سلطنت داريوش و خشايارشا، در اين لوحهها ذكر شده است. اكنون براي نمونه ترجمه تحت الفظي يكي از اين لوحهها را با تطبيق با انشا امروزي ميآوريم و در خاتمه مقياسهاي آن روزگاران را با مقياسهاي امروزي مقايسه ميكنيم.
مفاد ترجمه لوحه شماره (يك)
«برد كاما به شاكا خزانهدار اطلاع ميدهد بايد مبلغ سه كارشا و دو شكل[بر وزن ججل] و نيم نقره به يك نفر درودگرمصري موسوم به هرد كاما، سركار صد نفر كارگر كه يكي از كاركنان روزمزد پارسه [تخت جمشيد] بوده و ضامنش و هوكا است پرداخته شود. اين پرداخت، به صورت نقدي نيست بلكه گوسفند و شراب داده ميشود. بدين قرار كه يك گوسفند برابر سه شكل نقره و يك كوزه شراب برابر يك شكل نقره منظور ميگردد. مبلغ فوق شامل دستمزد خدمت است كه در طول مدت ماههاي هشتم تا دوازدهم سال سي و دوم [پادشاهي داريوش] انجام گرفته است. دستمزد اين مردمصري در هر ماه معادل شش شكل و نيم نقره ميباشد كاتب اين لوح هيپيروكا بود كه از مردوكا رسيد گرفته است. [گويا مقصود از كلمه رسيد در اين مورد بمعني دستور باشد]
«كارشا» و «شكل» چيست؟
در ميان آثار عهد هخامنشي كه در موزه ايران باستان نگهداري ميشود، سنگ وزنهايست كه در خاك برداري يكي از اتاقهاي بخش خزانهي تخت جمشيد در جنوب شرقي صفه تخت جمشيد، در سال 1316 بدست آمده است. وزنهي مزبور از سنگ تيره سبز و محكم، به شكل جالب و زيبايي تراشيده و صيقل شده است و روي آن، به سه زبان معمول كتيبههاي هخامنشي، يعني فارسي باستان و ايلامي و بابلي و با خط ميخي نوشته شده و ترجمه متن فارسي قديم آن بشرح زيراست. «120 كارشا
من (هستم) داريوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه كشورها شاه اين سرزمين فرزند ويشتاسب هخامنشي»
وزنهي مزبور كه وزن آن، يكصد و بيست كارشا قيد گرديد، به مقايس امروز 9 كيلو و 950 گرم يعني 50 گرم كمتر از ده كيلوگرم است و بدين قرار يك كارشا نزديك به 83 گرم [91666000/82] يا قريب 18 مثقال ميشود.
هر كارشا مشتمل بر ده شكل بوده است و چون مزد استاد درودگر مصري در مدت يك ماه شش شكل و نيم نقره منظور شده، با توجه به اين كه هر شكل يك دهم كارشا يعني 3/8 گرم است. دستمزد يك ماهه اين استاد، قريب 54 گرم نقره يا كمي بيش از يازده مثقال و نيم نقره ميشود.
لوح زرين و سيمين داريوش بزرگ كشف شده در تخت جمشيد
در شهريور ماه 1312 خورشيدي، هنگامي كه باستانشاسان بنگاه شرقي شيگاگو، به سرپرسيتي پروفسور هرتسفلد در تخت جمشيد كاوش ميكردند، يك جعبه سنگي در زير پايه يكي از بناهاي شمال شرقي كاخ پرسپوليس پيدا كردند كه در درون آن دو لوح بشكل مربع از طلا و نقره بود كه ضلع هر كدام 33 سانتيمتر و وزن آن 5/9 كيلوگرم ميباشدو هم اكنون در موزه ايران باستان تهران از آن نگهداري ميشود.
ترجمه الواح مذكور، به شرح زير است:
«داريوش. شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه كشورها. پسر ويشتاسب هخامنشي. داريوش شاه گويد: اين است شاهنشاهي كه من دارم از سكاها كه آنسوي سغد هستند تا به حبشه، از سند تا به سارد كه آن را اهورامزدا كه بزرگترين خدايان است، به من ارزاني فرمود. اهورامزدا مرا و خانواده شاهي مرا نگاهدارد.
لوحه سنگين داريوش
لوحه سنگي ديگري در 133 كيلومتري كانال سوئز در محلي بنام شلوف الترابه در مصر در سال 1866 ميلادي كشف شده كه مربوط به فرمان داريوش بزرگ در خصوص كندن آبراهي ميان نيل و درياي مديترانه است، اين لوحه با خط ميخي و به زبان پارسي باستان، ايلامي و بابلي است. ترجمه آن بقرار زير است:
«بغ بزرگي است اهورمزدا كه آن آسمان را آفريد كه اين زمين را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد كه داريوش را شاه كرد كه به داريوش شاه كشوري را كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوبست ارزاني فرمود.»
«داريوش شاه گويد من يك پارسي هستم از پارس، مصر را گشودم و فرمان دادم اين را بكنند. از رودخانهاي بنام نيل كه در مصر جاري است تا دريايي كه از پارس ميرود.
«پس آن آبراهه كنده شد، چنان كه فرمان دادم و كشتي ها از مصر از ميان اين آبراهه، به سوي پارس روانه شدند چنان كه خواست من بود.
كتيبه داريوش در بيستون: در 6 فرسنگي كرمانشاه بر پيشاني كوه بيستون (بهستون – بغستان)
كتيبهاي از داريوش بزرگ، به خط ميخي و سه زبان مرسوم آن عهد و يك نقش حجاري شده، به يادگار مانده است. مفاد آن به شرح زير است:
بند اول و دوم و سوم سنگ نوشته: من داريوش، شاه بزرگ شاه شاهان، شاه پارسي، شاه كشورها، پسر ويشتاسب، نوه آرشام هخامنشي.
داريوش شاه گويد پدر من ويشتاسب پدر ويشتاسب آرشام آريارمنا پدر آريارمنا چش پش پدر چيپ پيش هخامنش بوده.
داريوش شاه گويد از اين رو، ما هخامنش خوانده ميشويم كه از ديرگاهان نژاد هستيم از ديرگاهان از نژاد شاهان بودهايم.
در تصويري كه در بالاي كتيبه برسنگ نقش شده، 14 چهره نشان داده شده كه نه تن از آنان پادشاهان شكست خورده ميباشند كه در پيشگاه داريوش بزرگ حاضر آمدهاند. درباره 5 نقش ديگر كارشناسان را عقيده بر اين است كه يكي چهره خود داريوش و ديگري نقش فروهر كه بالاي سر داريوش نقاشي شده و ديگر گئومات غاصب است كه به پشت بزمين افتاده و از شاهنشاه طلب بخشايش ميكند دو نفر ديگر پشت سر داريوش قرار دارند كه يك تن كماني در دست دارد و ديگري نيزهاي با خود حمل ميكند كه بنا به عقيده كارشناسان اين دو نفر از برگزيدگان پارس ميباشند. ترجمه بقيه مفاد كتيبه مزبور:
«داريوش شاه گويد: اين است آن چه به دست من در بابل كرده شد. داريوش شاه گويد: و اين است آن چه من به خواست آهورامزدا در همان يكسال پس از آنكه شاه شدم كردم – 19 جنگ كردم بخواست اهورامزدا من آن ها را زدم [شكست دادم] و 9 شاه گرفتم [اسير شدند]. يكي گئومات نام بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من برديه پسر كوروش هستم. او پارس را نافرمان كرد.
يكي «آثرين»نام خوزي او دروغ گفت، چنين گفت: من درخوزستان شاه هستم. او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد.
يكي «نديته بير» بابلي بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من بختالنصر پسر نبونيد هستم او بابل را نافرمان كرد.
يكي «مرتيي» نام پارسي. او دروغ گفت. چنين گفت: من «ايمنيش» در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نافرمان كرد.
يكي «فرورتيش» نام مادي. او دروغ گفت. چنين گفت: من «خشتريت» از دودمان هووخشتر هستم. او ماد را نافرمان كرد.
يكي «چيثرتخم» نام «اسگرتي». او دروغ گفت. چنين گفت: من در اسگرت شاه هستم از دودمان هووخشتر. او اسگرت را نافرمان كرد.
يكي «فراد» نام مروزي [مروي] او دروغ گفت. چنين گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان كرد.
يكي «وهي يزدات» نام پارسي. او دروغ گفت. چنين گفت: من برديه پسر كوروش هستم. او پارس را نافرمان كرد.
يكي «ارخ» نام ارمني بود. او دروغ گفت. چنين گفت: من بختالنصر پسر نبونيد هستم. او بابل را نافرمان كرد.
داريوش شاه گويد: اين 9 پادشاه را من در اين جنگها گرفتم.
داريوش شاه گويد: اين است كشورهايي كه نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا آنها را به دست من داد. به هرسان كه خواست من بود، همان سان با آنها رفتار كردم.
داريوش شاه گويد: تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را به شدت از دروغ حفظ كن. اگر چنان انديشه كني كه كشور من در امان باشد، مردي كه دروغزن باشد او را سخت كيفر ده.»
ترجمه قسمتي از بند سيزدهم ستون چهارم كتيبه بيستون اين است: بدرستكاري راه سپردم نه به ناتوان و نه به توانا، زور نورزيدم.
كتيبههاي مربوط به داريوش بزرگ كه در شوش كشف و خوانده شده:
بند اول كتيبه داريوش در شوش:
بغ بزرگ است آهورامزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه براي مردم شادي آفريد كه داريوش را شاه كرد، يك شاه از بسيار، يك فرماندار از بسيار
ترجمه بند دوم سنگ نوشته داريوش بزرگ:
من داريوش شاه بزرگ، شاه كشورهاي شامل همه گونه مردم، شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز. پسر ويشتاسب هخامنش پارسي. پسر پارسي، آريايي. از نژاد آريايي
ترجمه بند سوم سنگ نوشته داريوش:
به خواست آهورامزدا اين هاست كشورهايي كه من جدا از پارس گرفتم من برايشان فرمانروايي كردم، به من باج دادند. آن چه از سوي من به آنها گفته شد، كردند. قانون من ايشان را نگاهداشت: ماد خوزستان. پارت. هرات. بلخ. سغد. خوارزم. زرنگ هرووتيش. ثتگوش. آسور. عربستان. مصر. ارمنستان. كاپادوكيه. سارد. يونانيهاي كنار دريا و آن سوي دريا. سكودر. ليبيها، حبشيها، كاريها.
ترجمه بند ششم سنگ نوشته داريوش:
من آهورامزدا را پرستش كردم. اهورامزدا مرا ياري كرد. آنچه كردند، فرمان آن از سوي من داده شد. او انجام آن را براي من نيك گردانيد. آنچه من كردم همه را بهخواست اهورامزدا كردم.
ترجمه بند هفتم از كتيبه داريوش كشف شده در شوش:
اين كاخ كه در شوش بكردم، از راه دور، ديوار آن آورده شد. زمين به سوي پايين كنده شد، تا در زمين، به سنگ رسيدم. چون كندن و كاويدن انجام گرفت پس از آن شفته انباشده شد. بخشي چهل ارش در ژرفا بخشي ديگر بيست ارش در ژرفا. روي شفته، كاخ بنا شد.
كتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم:
در شمال غربي تخت جمشيد، در فاصله چند كيلومتري كوهي قراردارد كه امروز حاجيآباد ناميده ميشود. در سينه و پيشاني اين كوه، جابجا، كتيبههايي از دوران قديم وجود دارد. يكي از اين كتيبهها كه به نام داريوش برسينه كوه، در جايي كه نقش رستم ناميده ميشود نوشته شده، باين قرار است:
ترجمه بند چهارم از سنگ نوشته داريوش بزرگ در نقش رستم فارس:
داريوش شاه گويد: آهورامزدا چون كار اين زمين را آشفته ديد، پس از آن آن را به من ارزاني فرمود. مرا شاه كرد من شاه هستم بخواست آهورامزدا، من آنرا در جاي خودش نشاندم [آراستم] آن چه من بآنها گفتم چنان كه خواست من بود، انجام دادند. اگر انديشه كني كه چند بوده آن كشورهايي كه داريوش شاه داشت، پيكرهها را بنگر كه تخت مرا ميبرند. آن گاه خواهي دانست، آنگاه به تو آشكار ميشود كه نيزه مرد پارسي دور رفته. آن گاه به تو آشكار ميشود كه مرد پارسي، بسي دور از پارس جنگ كرده است.»
از داريوش بزرگ و خشايارشا دو كتيبهاي به زبانهاي فارسي باستان، ايلامي و آشوري در گنجنامه همدان كشف و خوانده شد كه حاوي نكات زير است:
كتيبه داريوش
بند 1 – خداي بزرگي است اهورامزدا ... [مانند ساير كتيبهها اين بند خاتمه مييابد]
بند 2 – منم داريوش، شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه ممالكي كه داراي انواع مردمان است. شاه اين زمين بزرگ و پهناور، پسر ويشتاسب هخامنش
كتيبه خشايارشا
بند 1- خداي بزرگي است اهورامزدا ... [مانند بند يك كتيبه داريوش]
بند 2- منم خشايارشا، شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه ممالكي كه داراي انواع مردمان است. شاه اين زمين بزرگ و پهناور، پسر داريوش شاه هخامنشي.
خشايارشا گويد: تو كه در آينده خواهي بود، اگر انديشه خواهي كرد كه در زندگي شاد بشوم و در هنگام مرگ خجسته بشوم، ان دستوري را كه آهورا فرموده است گرامي بشمار. آهورامزدا را با فروتني پرسش كن. مردي كه آن دستوري را كه آهورامزدا فرموده، گرامي شمارد و اهورامزدا را با فروتني بپرستد، هم در زندگي شاد ميشود و هم در هنگام مرگ خجسته ميشود.
ترجمه بند چهارم از كتيبه مذكور:
خشايارشا گويد: داريوش را پسران ديگري بود اما چنان كه خواست آهورامزدا بود، داريوش كه پدر من بود، پس از خودش مرا بزرگترين كرد. هنگامي كه پدرم در گذشت، به خواست آهورامزدا، به جايگاه پدر شدم، هنگامي كه من شاه شدم، بسيار ساختمان عالي بنا كردم. آن چه را كه پدرم كرده بود، آن را نگاهداشتم و به آن افزودم. آن چه من بنا كردم و آن چه را كه پدرم بنا كرد، همه آنها را بخواست آهورامزدا كرديم.»
كتيبه مربوط به اردشير اول: (اردشير دراز دست) هخامنشي كشف شده در تخت جمشيد.
پس از درگذشت خشايارشا در سال 466 پيش از ميلاد، اردشير پسر خشايارشا، به پادشاهي رسيد. او شورشهايي كه در مصر برپا شده بود، فرو نشاند و با دولت آتن معاده صلح منعقد كرد. اردشير دراز دست در سال 424 پيش از ميلاد درگذشت از زمان اين پادشاه، كتيبهاي در تخت جمشيد وجود دارد كه ترجمه آن، به شرح زير است.
«خداي بزرگي است آهورامزدا كه اين زمين را آفريد كه آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه شادي را براي مردم آفريد كه اردشير را شاه كرد. يگانه شاه از شاهان بسيار و يگانه فرمانروا از فرمانروايان بسيار.
كتيبه مربوط بدوران سلطنت اردشير دوم هخامنشي كه در شوش و همدان كشف شده است:
پس از درگذشت داريوش دوم كه در سال 404 پيش از ميلاد، پسرش اردشير دوم جانشين او شد از وقايع مهم زمان اين پادشاه جنگ او با برادرش كوروش كوچك است.
از اردشير دوم هخامنشي كتيبههايي در شوش و همدان كشف شده كه ترجمهي آن بشرح زير است:
ترجمه بند اول سنگ نوشته اردشير دوم پيدا شده در شوش:
من اردشير شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، شاه در اين سرزمين، پسر داريوش شاه هخامنشي
ترجمه بند دوم همان سنگ نوشته:
به خواست اهورامزدا، اين كاخي است كه من در زندگي خود، چون بهشتي بنا كردم. اهورامزد،. آناهيتا، ميترا، مرا و آن چه را به وسيلهي من انجام شده، از همه گزندها بپايند.
ترجمه كتيبه اردشير هخامنشي كه در حفاريهاي همدان بدست آمده است.
بند دوم و سوم سنگ نوشته همدان چنين ميگويد:
اردشير شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، شاه در اين سرزمين گويد:
من پسر داريوش شاه، داريوش پسر اردشير شاه، اردشير پسر خشايارشا، خشايارشا پسر داريوش بزرگ، داريوش پسر وشتاسب نام هخامنشي.
به خواست اهورامزدا من شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز هستم، اهورامزدا شاهي را به من ارزاني فرمود. آهورامزدا مرا و شاهي را كه به من ارزاني فرمود خاندان مرا بپاياد.
ترجمه بند سوم كتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي را كه در بالاي جرزهاي جنوبي كاخ تخت جمشيد كشف و خوانده شده:
داريوش شاه گويد: به اين كشور نيايد، نه دشمن، نه خشكسالي، نه دروغ.
در پايان مقال ذكر اين نكته لازم است كه پس از داريوش بزرگ و خشايارشا تعداد و ميزان كتيبهها و لوحهها بتدريج رو به نقصان گذاشته و ميتوان گفت از اواخر دوران شاهنشاهي هخامنشيان ديگر كتيبه و لوحهاي باقي نمانده و اگر هم باقي مانده با آن ظرافت در حكاكي و تفصيل در محتوي نيست.
پول رسمي دولت اسرائيل به شكل دست كه برگرفته از اجزاي وزن هاي هخامنشيان ميباشد.
فهرست منابع و مأخذ
1- سنگ نبشتهها سخن ميگويند: تأليف سرهنگ بديعالله كوثر
2- اقليم پارس: تأليف آقاي سيدمحمد تقي مصطفوي.
3- ايران باستان جلد اول تأليف مرحوم مشيرالدوله.
4- باستنشناسي ايران باستان: تأليف پروفسور واندنبرگ ترجمه دكتر بهنام.
پنجشنبه 5 مرداد1385
جغرافياي تاريخي استان
|
جغرافياي تاريخي استان |
|
استان خوزستان يكي از كهنترين سرزمينهاي تمدن بشري است. اين تمدن در شش هزار سال پيش در شوش پديد آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عيلام در شوش پايهگذاري شد و سه هزار سال پيش از ميلاد، دولت عيلام توسط آشوريان منقرض گرديد. در سال ششصد و چل قبل از ميلاد شوش به دست آشوريها تسخير و به دو بخش تقسيم شد. قسمت شمالي عيني انزان به دست پارسها افتاد و قسمت جنوبي آن به تصرف آشور درآمد. در تابستان سال پانصد و سي و هشت قبل از ميلاد كورورش هخامنشي به بابل لشكر كشيد و با شكست بابل كليه خاك عليلام جزء متصرفات هخامنشي گرديدوشهرشوش به عنوان يكي ازپايتختهاي هخامنشي برگزيده شد.داريوش هخامنشي درحدودسال پانصدوبيست ويك قبل از ميلاد شوش را به مركز شاهنشاهي خودتبديل كردودرآن كاخ باشكوهي ازسنگ بنام هديش احداث كرد. در زمان خشايار شاه پايتختهاي ايران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسيدند. با حمله اسكندر دوران اوج و شكوه سلطنت خيرهكننده هخامنشيان به پايان رسيد. در سال سيصد و سي و سه قبل از ميلاد اسكند بر هخامنشيان پيروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخاير بسيار ارزشمند طلا و نقره تصرف كرد. پس از فوت اسكندر در بابل جانشيان او در ايران دولت سلوكيان را تشكيل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از ميلاد در اثر ضعف دولت سلوكي پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوكي جدا شدند.مهرداد اول اشكاني (صد و چهل تا صد و شصت و چهار) نيز «دقريوس» شاه سلوكي را در جنگي شكست داد و شخصي به نام كامثاسكير را كه از خاندان اشكاني بود به حكومت خوزستان منصوب كرد. با قدرت گرفتن ساسانيان اين ناحيه رو به عمران و آبادي گذاشت. شهر جندي شاهپور با دانشكده بسيار معروف نيز از شهرهايي است كه در اين دوران از رونق و شكوفايي چشمگيري برخوردار بوده است. پس از شكست يزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند، ايرانيان به مرور به دين اسلام گرويدند. از سال هفده هجري قمري در عهد خلافت عمر كه كشورگشايي مسلمانان به پيروزي تازهاي دست يافته بود، بصره به عنوان يكي از حاكمنشينها و نايبالحكومه انتخاب شد. مهمترين و خونينترين واقعه نخستين قرن اسلام در خوزستان قيام تودههاي بدوي و روستائيان عرب و ايراني بود كه زير لواي خوارج يا ارزقيان سر به شورش برداشتند. حجاج بنيوسف در سال هفتاد و هشت هجري قمري اين قيام را با بيرحمي و سنگدلي سركوب كرد. قيام ديگري نيز در سالهاي دويست و چهل و نهم هجري قمري به رهبري صاحبآلزنج خوزستان را فراگرفت. در اواسط سده سوم هجري قمري دولت عباسيان و رو به انحطاط گذاشت و زمينه رشد قيام ايرانيان ره برهي يعقوب ليث صفاري فراهم شد. يعقوب ليث از سيستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال دويستو ششصد و يك هجري قمري فارس را تسخير و به سرعت حمله به بغداد را (مقر خلافت عباسيان) آغاز كرد، ولي بلافاصله به شوش و شوشتر عقبنشيني كرد. در سال دويست و هشتاد و هشت هجري قمري عمر و ليث جانشين يعقوب در خوزستان به قتل رسيد. در سال سيصد و بيست و شش هجري قمري معزالدوله ديلمي، كرمان و خوزستان را تصرف كرد. با روي كار آمدن سلجوقيان ابوكاليجاد ديلمي به حكومت خوزستان منصوب شد و در سال چهارصد و سي و چهار هجري و قمري با همين سمت درگذشت. از اين سال تا سال هشتصد و چهل و پنج هجري قمري به ترتيب خوارزمشاهيان، خاندان شلمه افشار، اتابكان فارس، آل مظفري، آل جلاير، تيموريان بر تمام يا قسمتي از خوزستان حكم راندند. در سال هشتصد و چهل و پنج جنبش مذهبي ديگري به عنوان مشعشعيان در اين نواحي شكل گرفت. رهبر اين جنبش سيدمحمد مشعشع ادعاي مهدوديت داشت و از اين زمان خوزستان به دو ناحيه عربنشين و غيرعربنشين تقسيم شد. در سال هشتصد و هفتاد و دو هجري قمري سلسله ايلخانان به دستآققويونلوها منقرض شد و سيدمحسن فرزند سيدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشي از آن استفاده كرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد. پادشاهان صفوي چندين بار براي سركوب مشعشعيان و افشار به خوزستان لشگر كشيدند هر بار پس از سركوب آنها مشعشعيان را بر حكومت نواحي تحت تسلط آنها ابقا كردند. با انقراض صفويان به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب ميرزا جانشين پادشاه شكستخورده صفوي وابسته باقي ماند و محمود افغان براي دست يافتن به اين ناحيه در سال هزار و صد و سي و شش هجري قمري لشگري به اين ناحيه گسيل داشت ولي نتيجهاي نگرفت. نادر شاه، افغانها را از اصفهان بيرون راند و در بهار سال هزار و صد و چهل و دو هجري قمري از راه فارس و كهگيلويه روانه خوزستان شد. پس از قتل نادر، خاندان مشعشعي بار ديگر به رياست موسي مطلب هويزه را به تصرف درآوردند. مشعشعها پس از استقرار در هويزه به سوي شوشتر، دزفول و شوش روي آوردند و با طايفه آلكثير جنگيدند و نواحي مزبور را تصرف كردند. در همين دوران كريمخان زند پس از ده سال كشمكش و جدال قدرت را به دست گرفت. پس از درگذشت كريمخان زند بار ديگر خوزستان دچار هرج ومرج شد. درزمان فتحعلي شاه قاجارخوزستان به دوبخش تقسيم شد. بخش شمالي، شامل شوشتر، دزفول، هويزه جزء كرمانشاهان، به محمدعلي ميرزاي دولت شاه سپرده شد و بخش جنوبي آن شامل رامهرمز، فلاحيه و هنديجان جزء فارس به حسينعلي ميرزا پسر ديگر فتحعلي شاه واگذار شد.دولت شاه شاهزاده مقتدر قاجاري دوباره براي سركوب مخالفين به خوزستان لشگر كشيد.در زمان همين شاهزاده بند معروف ميزان در شوشتر بازسازي شد و آب به شاخه شطيط و نهرداران جريان يافت.در سال هزار و دويست و شصت و هفت هجري قمري قواي انگليس از طريق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پيش آمد و بهآنش هر دست يافت. پس از سال هزار و دويست و هفتاد سه هجري قمري كه جنگ انگليس با ايران روي داد تا پايان حكومت ناصرالدينشاه كه چهل سال طول كشيد در خوزستان جنگي روي نداد.در اين زمان عشاير عرب به چند بخش تقسيم شده و هر بخش شيخي جداگانه داشت كه حاج جبار خان نامآورتر از ديگران بود و پس از جنگ انگليس فداكاريهايي از خود نشان داده بود توسط ناصرالدين شاه به رتبه سرتيپ اولي ارتقاء يافت. پس از او پسرش شيخ خزعل جانشين پدر شد و با كشتن برادر زمام امور را به دست گرفت. اين مرد كه با حمايت انگليس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود، در سال هزاروسيصدو سي ودوهجري قمري عليرغم بيطرفي ايران در جنگ جهاني اول جانب انگلستان را گرفت. انگليسها عثمانيها را از خوزستان بيرون كردند و رشته اختيار سراسر خوزستان را به دست گرفتند. در خرمشهر، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختند و در هر يك از شهرهاي شوشتر و دزفول ادارة سياسي يا كنسولگري و عدليه داير كردند و در همه جا ادارههاي پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستي آنها را به مأموران خود واگذار كردند. از سال هزار و سيصدو سي ودو تا هزار و سيصد و سي و نه هجري قمري اين وضع پايدار بود و شيخ خزعل نيز خود را امير خوزستان (عربستان) ميخواند. در دوران رئيس الوزرايي رضاشاه سپاهي از شيراز به بهبهان، سپاهي از اصفهان و سپاه سومي از بروجرد عازم سركوب شيخ خزعل در خوزستان شد. پس از جنگي كوتاه شيخ خزعل شكست خورد و با فرستادن پيامي به رئيس الوزرا امان خواست و در سال هزار و سيصد و پانزده ه-ش به روايت مرحوم محمدخان قزويني اين مرد را در سن هفتاد و پنج سالگي به دستور رضا شاه در منزلش خفه كردند و بدين وسيله عمر يكي ديگر از حكام محلي به سود قدرت يافتن دولت مركزي به پايان رسيد. سرانجام در بيست و دو بهمن سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت شمسي به عمر بيش از نيم قرن حكومت پهلويها نيز خاتمه داده شد |
چهارشنبه 4 مرداد1385
ميراث فرهنگي ايران
ميراث فرهنگي ايران از آن نسل ديروز، امروز و فردا ملت بزرگ ما است
نايب رييس انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش خاطرنشان كرد:« راي دادگاه محلي آمريكا مبني به حراج كردن اشياي باستاني ايران نزد موسسه شرقشناسي دانشگاه شيكاگو مغاير با قوانين بينالمللي و كنوانسيون 1970 يونسكو است.»
علي بويريمنجي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري (ايسنا) گفت:« اين حكم با هيچ معيار منطقي توجيهپذير نيست و هيچ دادگاهي نميتواند چنين حكمي را صادر كند و اشيای باستاني نزد موسسه شرق شناسي اماني هستند و ميراث يك ملت به شمار ميآيند. »
وي افزود:« اين كتيبهها جنبه تجاري و دولتي ندارند كه بتوان بر روي آنها قيمت گذاشت و يا حتي حكمی مبني بر حراج يا توقيف آنها صادر كرد. »
بويريمنجي خاطرنشان كرد:« تاكنون موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو به عنوان طرف قرارداد با ايران حسن نيت خود را نشان داده و اقداماتي را انجام داده است و همچنين مقامات ايراني از جمله سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور در حال پيگيري براي لغو اين حكم و بازگشت اين آثار ارزشمند هستند. »
او در ادامه گفت:« ما با ارج نهادن به اين كوششها خواستار پشتيباني و تلاش هر چه بيشتر نهادها و سازمانهاي مسؤول، تشكلهاي مردمي، ايرانيان برون مرز و سازمانهاي بينالمللي هستيم. »
نايب رييس انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش تصريح كرد:« ميراث فرهنگي ايران از آن نسل ديروز، امروز و فردا ملت بزرگ ما است و بیگمان ايرانيان در هر كجا از حقوق ملي و فرهنگ خود پاسداری خواهند كرد. »
او ابراز اميدواري كرد افكار جوامع بشري، ملتها ودولتها و حاميان حقوق بينالمللي با هرامكان و ابرازي از اين موضوع حمايت و پشتيباني كنند.
پايان خبر
روابط عمومي و انجمن



