تبليغاتX
شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم  Persian Gulf
پان شوشیسم

چهارشنبه 28 تیر1385

هخامنشیان




هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردمانی
آریایی نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه ی قبیله های پارسی را زیر فرمان خود در آورد.

img/daneshnameh_up/a/a4/gard.jpg

تمدن و فرهنگ هخامنشی

شاه : این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، از پارسی باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست
کوروش بزرگ، (550 ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

لباس ویژه شاهنشاه
شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از
دیبای ارغوانی که آستینهای فراخ داشت و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهیان هخــامنشی راتیار و یا گیسداریس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .

فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد .

کشورداری

داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند.

اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت .

img/daneshnameh_up/a/a4/sarbazghermez.jpg


سپاه ایران

سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاودان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در
ارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آن دژها را ارگبد می گفتند .

لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و
زوبین و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند .
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .

ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه
هرودت می نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که :
  • راست بگویند
  • راست بر اسب سوار شوند
  • راست تیر بیندازند .
از زمان داریوش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید .

در ایران از زمان کوروش
گردونه های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .


img/daneshnameh_up/2/2b/Achaemenid_Battleship.jpg


نیروی دریایی :

در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایای فینیقی و یونانی خود دارای نیروی دریایی مهمی گردید . این نیرو ، ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :

اول - کشتیهای جنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند.

دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .

سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل
خوار و بار استعمال می شد .


میراث تمدنهای گذشته

دولت هخامنشی وارث تمدنهای قدیم پیش از خود بود و همة علوم و معارف ملل پیش ، مانند : آشور و بابل و عیلام ، در بین اهل آن ، در آن کشور پهناور رواج داشت .

بزرگترین شهر علمی و دانشگاهی آن ، امپراتوری بابل بود . در این شهر تعلیم معارف قدیم ، به دست
کاهنان بابلی و مغان بود .
آثار و تألیفات قدیم را به زبانهای
اکدی و سومری و عیلامی و آرامی می خواندند .
ستاره شناسان و ریاضیدانان بابلی در عصر خود مــشهور آفاق بودند و علوم خود را همراه با سحر و جادو به شاگردان خود می آموختند .

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 23:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه 10 تیر1385

محوطه

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: ميراث و گردشگري

« محوطه باستاني دوره عيلامي در روستاي بيت زيدان بخش شاوور شوش پيش از شناسايي تخريب شد. »

علي منجي، نايب رييس انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش، به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت:« در بررسي‌هاي اوليه مخشص شد اين محوطه باستاني در اثر فعاليت‌هاي كشاورزي به طور كامل تخريب شده است. »

وي افزود:« برابر اظهارات يك باستان‌شناس، آثار به دست در ايمحوطهن منطقه شاهدي بر وجود يك دوره تمدن عيلام ميانه در محل است. »

او با بيان اين‌كه در اين محوطه باستاني آثار باستاني سفالي و سنگي به دست آمده است، اظهار كرد:« هم‌چنين وجود بقاياي اسكلت‌هاي انساني پراكنده احتمال وجود گورستان مربوط به همين دوره را تقويت مي‌كند. »

نايب رييس انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش گفت:« يك كارشناس ميراث فرهنگي قدمت اين محوطه باستاني را به 1300 سال پيش از ميلاد مسيح برمي‌گردد. »

وي با ابراز تاسف از اين‌كه به سبب نبود امكانات كافي و نيروي انساني لازم و نيز با توجه به گسترده‌گي مكاني محوطه‌هاي باستاني شوش همواره شاهد چنين تخريب‌هايي هستيم، گفت:« پس از پي‌گيري‌هاي به عمل آمده گروهي متشكل از هيات مديره انجمن به هم‌راه كارشناسان اداره ميراث و گردش‌گري شوش براي بازديد و بررسي به محل اعزام شدند. »

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 22:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 تیر1385

زن در باستان

 

 

 

از زبان داريوش (522- 486 پ. م)

نويسنده: خانم پرفسور هايد ماری کخ

مترجم: دکتر پرويز رجبی

 

" به خواست اهورامزدا، من چنينم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنين دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسيب برسد. آن چه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده ی دروغ نيستم. من بدخشم نيستم . حتی وقتی خشم مرا مي انگيزد آن را فرو مينشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم".  از سنگ نبشته های داريوش بزرگ.

 

 

 

فصل ۶

زن در شاهنشاهی ایران

 

۱- موقعیت زن

 

اگر اظهار نظر نویسندگان پیونانی را باور کنیم٬ مردان ایرانی بسیار حسود بوده اند و همواره زنان شان را پشت بست و کلون نگه می داشته اند. مثلا پلوتارک (تمیستوکلس(۱) ٬ بند ۲۶) مینویسد:

 

« اغلب بربرها٬ مخصوصا ایرانی ها٬‌ درباره ی زنان شان طبعی بسیار حسود دارند. مردهای ایرانی نه تنها به شدت مواظب اند تا چشم بیگانه ای بر زنان شان نیفتد٬ بل درباره ی زنان خریداری شده و برده ی خود نیز سخت پای بند حراست اند. زن ها در خانه ها پشت بست و کلون زندگی می کنند و به هنگام سفر در حصار چادر ارابه قرار دارند.»

 

اما از منابع ایرانی چنین بر می آید که این برداشت و نظر کاملا درست نیست. در بررسی شرایط دستمزد ها دیدیم که مرد و زن در کنار یکدیگر کار می کرده اند٬ از حقوقی برابر برخوردار بوده اند و گاه حتی کارهای سخت تر را به عهده داشته اند. مثلا گروه های بزرگی از زنان کشاورز را می بینیم٬‌ سنگ سابان معمولا بیش ترشان زن اند. البته هنوز دقیقا نمی توانیم بگوییم که کار این زنان واقعا چه بوده است.

 

شاید پس از حاضر شدن نگاره ها٬ صیقل نهایی را زن ها انجام می داده اند٬ زیرا که برای این کار دست های ظریف زن ها کارآیی بیش تری داشته است. در سال ۱۷۰۰ م. در میان بردگانی که نماینده ی امپراتور اتریش در استانبول خریداری و آزاد کرد٬ زن سنگ تراشی بود از بغداد (۲). بدین ترتیب می بینید که قرنها بعد هم هنوز به زن هایی برمی خوریم که با سنگ سر و کار داشته اند. مسلم است که این کار برای زن ها باید دشوار بوده باشد.

 

پیشه بیشتر زنان لوح های تخت جمشید دوخت و دوز و خیاطی بوده است. کاری بسیار متنوع٬ شامل دوخت لباس های کاملا ساده و یا لباس های پر زرق و برق که پس از دوخت٬‌ هنرمندانه سوزن کاری می شده است( نک: فصل ۵٬‌بخش ۵).

 

امکانات آموزشهای هنری و مهارت های حرفه ای٬ برای زن و مرد یکسان و حقوق آنان نیز برابر بوده است. درباره ی برابری  حقوق شواهدی مخصوصا در زمینه ی کارهای هنری و ظریف داریم و برابری حقوق صدها زن دیگر با مردان نیز مسلم است که درباره ی شغل شان چیزی نمیدانیم (۳). میزان حقوق فقط همین قدر روشن است که به نوع کار و نه انجام دهنده٬ بستگی داشت. به این ترتیب٬ در امپراتوری بزرگ عصر داریوش با تساوی حقوق زن و مرد سر و کار داریم. حقی که هنوز در اروپای قرن بیستم برای به دست آوردن اش مبارزه میشود. (۴)

 

البته این را هم باید گفت که زنها علاوه بر کار بیرون٬ سر و سامان دادن به کارهای روزمره ی خانواده را نیز بر عهده داشته اند. دیدیم(فصل ۳٬ بخش ۴) که زنها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار در بیرون معاف می شدند. در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی به حداقل می رسید که البته با آن گذران زندگی ممکن بود. علاوه بر این حداقل حقوق٬ اضافه حقوقی نیز به صورت جو و شراب دریافت می کردند٬ که پاداش افزون رعیتی به رعایای شاه بود. در عین حال معلوم شده است که شاه از نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر خرسند می شد٬ چرا که اضافه حقوق برای پسر دو برابر٬ ‌یعنی ۲۰ لیتر جو و ۱۰ لیتر شراب یا آب جو بود. تا جایی که لوحه ها حکایت می کنند٬ ‌این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود.

 

مرخصی بارداری ظاهرا ۵ ماه بوده است. پس از این مدت زنها این امکان را داشته اند که کار روزانه را کوتاه کنند تا قادر به برآوردن وظایف خانه داری خود نیز باشند. البته کار نیمه وقت حقوق کم تری داشت. نوزادان را در طول کار له له  ها نگه داری می کردند. ضمنا در لوح های گلی می بینیم که زن ها می توانسته اند به پست های بالاتر نیز برسند. مثلا در گارکاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاه های خیاطی که بیش تر در اشغال زنان است٬‌ گاه مردها زیردست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیش از مردان است. حتی در جیره ی شراب تفاوتی به چشم نمی خورد. گاهی این سوال پیش می آید که یک زن سرپرست چه گونه از پس یک لیتر شراب قرمز شیراز بر می آمده است.(۵)

 

همچنین در لوح ها به حرفه هایی برمیخوریم که در آن زنان به کار گرفته نمی شده اند. در مدیریت حوزه های دیوانی و یا محاسبات و حساب رسی ها از کار زنان خبری نیست. چنین بر مي آید که اگر کاری٬ ‌به منظور کنترل بخش های گوناگون اداری٬‌نیاز به ترک محل و جا به جایی و سفر به دور و نزدیک را داشت٬ برای انجام آن از زنان استفاده نمی شده است. زن ها در کارهای ثابت استخدام می شدند که ناشی از ضرورت حضور زن در خانواده بود. دیدیم که به وظایف زن در خانواده از سوی مدیریت اداری توجه خاصی می شد.

 

اما زنان خانواده ی شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بوده اند. این ها٬‌ آن طور که پلوتارک با قاطعیت اعلام میکند٬ نه تنها دیوارهای حرم سرا پنهان نمی ماندند٬ ‌بل بر عکس آزادی عمل وسیعی داشته اند و نه فقط املاک بزرگ٬ بل کارگاه های عظیم را با همه کارکنان اش اداره میکرده اند و درآمد های گزاف داشته اند. مثلا  هرودت می نویسد(۶)٬ که درآمد شهر آنتیلا(۷)  مصرف خاص مخارج کفش های ملکه ایران میشد. شرح افلاتون خیلی روشنگر است:

 

«یک بار از مرد قابل اعتمادی ( از یکی از کسانی که نزد شاه ایران رفته بود) شنیدم که او تقریبا تمام طول یک روز را از ملک پرحاصلی گذشته است که بومی ها آن را «کمربند همسرشاه» می نامیدند  وملک دیگری بود که چادر ملکه نامیده می شد و ملک های حاصل خیز دیگری فقط خاص زیور آلات زن ها بود و جاهای گوناگونی شهرت داشت(۸).»

 

شاید نویسندگان یونانی در ذکر جاه طلبی های ملکه های ایران به اغراق پرداخته اند. اما ممکن است در این گزارش ها حقایقی نیز نهفته باشد. در لوح های گلی دیوانی تخت جمشید به کسانی برمی خوریم که خزاین ملکه رته ستونا(۹) و ملکه اپاکیش(۱۰) را از کرمان حمل کرده اند. این حمل و نقل می تواند به درآمد املاک این ملکه ها در کرمان مربوط باشد. یک بار دیگر ۴۰ نفر از  افراد اپاکیش با نبشته ای ممهور از ساتراپ کرمان٬ به تاریخ ماه اول سال ۵۰۰ پ.م. در راه شوش اند. این ها هم ظاهرا درآمد سالانه بانوی خود را همراه داشته اند.

 

در لوح های گلی در مجموع به نام چهار زن از خانواده ی شاهی برمی خوریم٬‌ آتوسا(۱۱)٬ ارتیستونه(۱۲)٬  رته بام(۱۳) و اپاکیش. آتوسا (۱۴) بزرگترین دختر کورش بزرگ٬ همسر داریوش بزرگ و مادر خشایارشا بود. در لوح ها دوباره نام او را می بینیم. در لوحی به میزان جو و گندمی اشاره می شود که از درآمد مالیات به آتوسا اختصاص یافته است(۱۵). متاسفانه اطلاعات بیش تری در دست نیست٬ اما در این جا پای همان مامور مالیاتی در میان است که گندم را در اختیار ملکه ارتیستونه(۱۶) می گذارد. ارتیستونه خواهر کوچک تر آتوسا است. در لوح های گلی دیوانی اغلب به نام او برمی خوریم. او هم مانند خواهرش سهمی مالیاتی گندم٬ جو٬ و انجیر داشته است. احتمالا او از فرآورده ای دیگر نیز سهمیه داشته است٬ اما در این باره سندی در دست نیست. این درآمدها به کاخ های ملکه٬ که لابد ملک های بزرگی نیز ضمیمه ی آن بوده است٬ تحویل می شد.

 

ارتیستونه دست کم در هر یک از آبادی های ورنتوش(۱۷)٬  مدنه(۱۸)٬ و کوگنکا(۱۹) یک کاخ داشته است. تصادفا لوحی بر جای مانده٬ که درباره ی دیدار شاه در سال ۴۹۸ پ.م. از کاخ کوگنکا گزارش می دهد (PF. ۷۱۸  ). خبر داریم که نگهداری کاخ ها مدنه و کوگنکا زیر نظر کارگزاری به نام شلامانو (۲۰) بوده است. از نام این کارگزار برمی آید که اهل بابل بوده باشد. وقتی که ارتیستونه جایی دیگر٬ مثلا در تخت جمشید است٬ ‌طی نامه به این شلامانو دستورهای لازم را می دهد. تعداد زیادی از این نامه ها٬ به صورت رونبشت هایی که مخصوس بایگانی کل دیوان تخت جمشید تهیه شده٬ به دست آمده است. دیوان سالاری برای ملکه نیز استثنا قائل نمی شد و اسناد لازم برای محاسبه درآمد و مخارج وی را مطالبه می کرد. ارتیستونه در یکی از این نامه ها به شلامانو دستور می دهد که ۱۰۰۰ لیتر شراب از موجودی کاخ اش در کوگنکا در اختیار حساب رسی به نام گاوشه پانه(۲۱) بگذارد( ۱۸۳۷ PF). این مقدار شراب بدون تردید حقوق حساب رس نبوده است. شاید حساب رس املاک ملکه ارتیستونه به این نتیجه رسیده است که این مقدار شراب٬ علاوه بر پرداخت های قبلی٬ برای اجرت مستخدمین مورد نیاز است. زیرا که او می بایست در همان محل این شراب را به کارمند دیگری به نام رتیمه (۲۲) تحویل دهد. در نامه های ارتیستونه و در موارد مشابه اغلب به نام این رتیمه برخورد می کنیم.

 

به نظر می رسد که ملکه دائما برای سرکشی از املاکش و یا برای دیدن شاه بین شوش و تخت جمشید در سفر بوده است. به او اغلب در راه ها بر می خوریم. این امر از ثبت مایحتاج او و همراهان اش از طرف دیوان اداری معلوم می شود. آرد٬ شراب٬ غذای آماده ی جو٬ آب جو٬ انگور و خوراکی های دیگری از این دست. ظاهرا ملکه و همراهان اش در بین راه پیوسته در املاک سلطنتی اطراق می کرده اند. مثلا در سال ۴۹۸ پ.م. همراه پسرش آرشام٬‌ در سه ملک اوتی تی(۲۳)٬ هونر(۲۴)٬ و منری(۲۵) در عیلام به او برمی خوریم(۲۰۳۵ ۷۳۳/۳۴٬ PF). این ملک زیر نظر یک کارگزار و باز هم یک بابلی به نام نبومالیک(۲۶) قرار دارد. او برای تغذیه ملکه و همراهان اش ۴۲۶۰ لیتر آرد٬  ۲۱ لیتر غذای جو و ۵۴۳ لیتر آب جو از انبار تحویل می گیرد. به این ترتیب ملکه ناگریز بوده است در منطقه ی عیلام به آب جو قناعت کند. دریافت همه ی این اقلام را ملکه با مهر خود بر روی لوح های گلی تایید کرده است. متاسفانه روزهای توقف ارتیستونه در هر یک ملک معلوم نیست تا بتوانیم با توجه به مقدار اقلام دریافتی تعداد همراهانش را تخمین بزنیم. این سفرها مخارج دیگری نیز از قبیل خرج علیق اسب ها و چارپایان داشته است. با این که گزارش پلوتارک زنان ایرانی در ارابه های سرپوشیده سفر می کرده اند ٬‌اما از مجموع منابع مربوط به هخامنشیان چنین بر میاید که زنان درباری خود سوار بر اسب می شده اند. نگاره ای از زنان سوار در ترکیه ی امروزی٬ در نزدیکی داسکیلیون٬ ساتراپ نشین ایرانی زمان هخامنشیان پیداه شده است(تصویر ۱۶۹).

 

 

 

 

درمیان لوح ها به دو سند بسیار جالب برمی خوریم که مکمل یکدیگر است. در یکی از فرنکه٬ رییس تشریفات٬ به آریائنیه(۲۷)٬ سرگله دار دربار دستور تحویل ۱۰۰ گوسفند و همزمان به شراب دار دربار دستور تحویل ۲۰۰۰ لیتر شراب را به ملکه صادر می کند. در هر دو نامه قید شده است: « به دستور شاه». این اسناد مربوط به مخارج ویژه ای است که خود داریوش دستور آن را صادر کرده بوده است. به این ترتیب گمان می رود که ملکه ارتیستونه در آغاز سال ۵۰۳ پ.م. ضیافت بزرگی در تخت جمشید داده بوده که در ان ۲۰۰۰ مهمان دعوت داشته اند(۲۸).

 

مخارج بسیار گزاف تری برای ملکه رته بامه(۲۹) ثبت شده است. نویسندگان یونانی هر چند اشاره ای به او ندارند٬ ‌اما به نظر می رسد که دارای موقعیت مهمی بوده و در لوح های دیوانی نام او بیش از دیگران آمده است. رته بامه دختر نیزه دار داریوش گئوبروه(۳۰) و نخستین زن داریوش بوده است. داریوش پیش از رسیدن به  سلطنت با رته بامه ازدواج کرد. چنین برمی آید که رته بامه دارای املاک زیادی در منطقه ی عیلام بوده است. مثلا نامه ای به حساب رس های اش در شولکه(۳۱)٬ که کاخی در آن جا داشت٬  می نویسد( Pfa 27)٬ مبنی بر این که قبلا « نامه ای بر چرم» ظاهرا به خط آرامی٬ برای آنها فرستاده بوده است. در این نامه دستور داده شده است که حساب رس ها طبق سند به حساب های مربوط رسیدگی کنند. به این ترتیب روشن میشود که در موارد معین و به طور کلی ملکه شخصا بر حساب رسی ها نظارت دقیق داشته است.

 

مصرف چشم گیر مواد غذایی و شراب نشان می دهد که رته بامه به املاک اش در الیمائیس بیشتر سر می کشید. مثلا در حالی که به سال ۵۰۱ پ.م. در دندری(۳۲) ۶۵۰ و  در لیتو(۳۳) ۷۵۰ لیتر شراب از طرف ملکه رته بامه به مصرف رسیده٬ در سال بعد یک قلم شراب مصرفی این ملکه در شوش ۲۳۶۰ لیتر بوده است( PF 733 –37). این نشان میدهد که رته بامه یا با همراهان زیادی برای مدتی طولانی در شوش به سر برده و یا او هم مانند ارتیستونه مهمانی بزرگی را ترتیب داده است. یعنی همان طور که ارتیستونه در تخت جمشید ضیافت بزرگی بر پا کرده٬ ممکن است رته بامه هم ضیافتی٬ شاید هم ضیافتی بزرگتر٬ در شوش داشته است. در سند های دیگری نیز که نامی از رته بامه آمده همواره مخارج به طور چشم گیری سنگین است. مثلا او در هیدلی(۳۴) در مرز میان پارس و عیلام ۴۶۲۰ لیتر جو و آرد در کنتوه(۳۵) حتی ۵۶۶۰ لیتر دریافت میکند ( PF 738. 740). سند دیگری از ۲۵۵ بز و گوسفند خبر میدهد که در تخت جمشید و در حضور رته بامه به مصرف رسیده است( J – 641). همه ی این مصارف را ملکه با مهر خود تایید کرده است. نگاره ی مهر او سوارکاری نیزه به دست در حال تعقیب دو گورخر است(تصویر ۱۷۰). نقش این مهر نقشی زنانه نیست و یک بار دیگر شاهدی بر این امر است که زنان ایرانی تمایل به برابری با شوهرانشان را داشته اند و می خواستنه اند که زیبنده ی آن ها باشند. رته بامه نه تنها املاک بزرگی مخصوصا در الیمائیس داشت٬ بل صاحب کارخانه هایی با کارگران زیاد بود. شمار گروه های کارگری او از ۲۰ تا ۴۸۰ نفر ثبت شده است.

 

جالب است که بیشتر لیکیایی ها در خدمت رته بامه اند. البته توضیحی نداریم که این کارگرها مشغول چه کاری بوده اند. کارگاه ها و کارخانه ها کلا در حوالی دور و نزدیک شیراز قرار داشتند. سرپرستی کارگاه ها و کارخانه ها کلا در حوالی دور و نزدیک شیراز قرار داشتند. سرپرستی کارگاه ها و کارخانه های ملکه و کارگران با مدیری بود که خود رته بامه منصوب میکرد. در بسیاری از اسناد به نام او برمی خوریم. حقوق کارگران٬ همان طور که در ارتباط با ملکه آتوسا و ملکه ارتیستونه دیدیم٬ باز از محل مالیات ها تامین می شد. کارگران نه تنها غله٬ بلکه انار و توت نیز دریافت می کرده اند.

 

مانند ملکه رته بامه ملکه ی دیگری نیز گروه های کارگری در اختیار داشت. با نام او فقط از طریق لوح های دیوانی آشنا هستیم. شاید نام او اپاوکیش(۳۶) باشد٬ اما از درستی این نام مطمئن نیستیم. او هم گروه هایی از کارگران را در شیراز در استخدام خود داشت. گاهی راسته (۳۷)٬ همان مدیری که مسئول کارگران رته بامه بود٬ مدیریت کارگران  ملکه را هم بعهده داشته است. کارمند دیگری به نام ویشتانه(۳۸) مستخدمین ملکه اپاوکیش را تامین می کرد. تا جایی که از اسناد برجای مانده دستگیرمان میشود٬ این گروه از کارگران نیز تا ۴۷۵ نفر می رسیده اند.

 

به این ترتیب به کمک لوح های دیوانی تخت جمشید تصویری کاملا نو از ملکه های هخامنشی به دست می آوریم. آنها عروسک های محبوس در حرم سراها٬ که نویسندگان یونانی می خواهند بقبولانند٬ ‌نبوده اند و یا مثلا تامین هزینه های کفش های شان به مالیات چندین شهر نیاز نداشته است. البته مبالغ هنگفتی خرج آنها و اطرافیان شان می شد٬ اما خود آنها نیز در اداره ی امور مربوط به خود سهیم بوده اند. سرپرستی نهایی املاک و کارگاه های شان را به عهده داشته اند٬ دستورهای لازم را برای کارهای گوناگون خود کارمندان دیوانی مخصوص داشته اند و ناگریز از تسلیم گزارش های کارهای خود به دیوان شاه بوده اند.

 

صحت گزارش ها درباری درآمدها و مخارج با مهر ملکه تایید میشد. همین مسئولیت ملکه ها را مجبور می کرد تا دائما در سفر باشند و نه فقط در رکاب شاه٬ بل به تنهایی٬ تا هم به املاک و کارگاه های خود سرکشی کنند و هم شخصا در محل ناظر صحت گردش کارها باشند.

 

در حرم شاهی زنان بسیاری زندگی می کرده اند. داریوش پس از به دست گرفتن قدرت٬ طبق سنت٬ زنان دربار کمبوجیه را نیز در اختیار گرفت. این گامی مثبت بود برای پیوند زناشویی با آتوسا و ارتیستونه دختران کورش و از سوی دیگر سبب تحکیم موقعیت خانوادگی آنان میشد. شاید همین روال الگوی زندگی اشراف و بلند پایگان نیز بود٬ اما زندگی انبوه مردم عادی به صورت تک همسری می گذشت. از اسناد بر مياید که در دیگر بخش های امپراتوری هخامنشیان٬‌ مثل بابل و مصر تک همسری شیوه ی معمول و همگانی  زندگانی خانوادگی بوده است. مردان طبقه ی متوسط از عهده داشتن زنان متعدد برنمی آمدند.

 

تمامی خانواده مستخدمین و حقوق بگیران دولتی٬ که در لوح های گلی به گروه گروه آنها برمی خوریم٬ تحت پوشش پرداخت دیوانی قرار داشتند و از این پرداخت ها چنین برداشت میشود که خانواده عبارت بوده است از یک پدر٬ یک مادر و چند فرزند.

 

در لوح های دیوانی فقط گفت و گو از زنانی است که در خدمت دولت اند و یا به زنان درباری برمی خوریم و از صدها هزار زن دیگر که در طیف عملیات دیوانی قرار نمی گرفته اند٬ ‌خبری نمی یابیم. این ها زن های پیشه وران و کشاورزان و یا زنهای مستقل مالک بوده اند. به اینان تنها هنگام پرداخت مالیات محصول و یا چارپایان برخورد میکنیم. اسناد حقوقی برجای مانده از دیگر سرزمین های امپراتپری٬ مانند بابل٬ مصر نشان میدهد که زنان این مناطق شخصیت های حقوقی کاملا مستقلی داشته اند. این زنها بی آن که چیزی از ثروت شخصی خود را از دست دهند و یا مالکیت شان به خطر بیفتد٬‌ می توانستند دعوای حقوقی طرح کنند یا طلاق بگیرند. البته قوانین در همه جا یکسان نیست.

 

مثلا گاه تفاوت هایی در قوانین حاکم بر مردم بین النهرین یا مصر و یا یهودی ها دیده میشود که تمایل دیوان هخامنشیان را  به رعایت سنتهای مردمی از تیره های گوناگون٬ در حد امکان٬ نشان می داد. با این همه چنین به نظر میرسد که در همه جا زنان از حقوق یکسانی برخوردار بوده اند. با این وفور اسناد مثبته درباره ی وجود همسانی حقوق زن ومرد موجب شده تا این برابری از سوی همه ی مورخان پذیرفته شود(۳۹)٬ اما تمایل عمومی بر این بود که تساوی را برای سرزمین اصلی هخامنشیان٬ یعنی پارس٬‌ معتبرتر بدانند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان میدهد که زن در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بود که در میان همه ی خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

 

 

 

۲- زن در هنر هخامنشی

 

مدت زیادی است که می دانیم که در هیچ یک از نگاره های بی شمار تخت جمشید و شوش و پاسارگاد هیچ زنی به تصویر کشیده نشده است.

 

باستانشناسان حفار در قطعه ای شکسته ای از یک آجر لعاب دار که از بنایی ایرانی در بابل به دست آمده٬ چهری زنی را میبینند که با رنگ سفید نقاشی شده است(۴۰). قطعه  آجری از شوش دست سفیدی مزین به دست بند را نشان میدهد که نیزه ای را حمل می کند. البته این دست نمی تواند  از آن زنی باشد. حتی گفته شده که ایرانی ها هیچ زنی را نقش نکرده اند. اما ما طبعا باید به اسنادی که به تصادف به دست میایند نیز بها دهیم. ظاهرا زن در چارچوبی که برنامه های بزرگ امپراتوری و قدرت فرمانروایی آن را به نمایش در می آورد٬ نقشی نداشته است(۴۱).

 

اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بی شماری برمی خوریم که به کمک آنها میتوان به تصویر کاملی از ظاهر زنان امپراتوری بزرگ ایران دست یافت. نخستین موضوعی که بی درنگ جلب توجه میکند لباس زنان است٬‌ که همان لباس چین دار هخامنشی و همان کلاهی است که مردها بر سر دارند.

 

سرپوش کنگره دار بیشتر به چشم می خورد. از آن جا که مردان نیز از زیورآلات و جواهر زیادی استفاده میکرده اند٬ از این طریق تشخیص مرد و زن بسیار دشوار میشود. حتی عناصر زینتی٬ مانند به دست گرفتن نیلوفر نیز٬ در تصویر زنان و مردان مشابه است. علاوه بر این معلوم میشود که در سراسر امپراتوری از «مد» واحدی پیروی میشده است. ظاهرا زنان اشراف٬ چشم به دربار در تخت جمشید داشته اند و می کوشیدند از لباس پربهای درباری تقلید کنند. برای نمونه به نگاره ای از سنگ آهک که از مصر به دست آمده و امروز در موزه بروکلین نگه داری میشود٬ نظری می اندازیم (تصویر ۱۷۱). این نگاره زنی را با لباس چین دار هخامنشی نشان میدهد. چین های افقی جلوی لباس و پارجه ای که به «خورد» چین ها داده شده و تشکیل قوس های مکرر را داده است٬ به وضوح همانی است در لباس هخامنشی و در نگاره های تخت جمشید می بینیم. این لباس برش زیبایی دارد و در قسمت پشت٬ تا زمین آویخته است. آستین ها نیز برشی گشاد و آویخته دارد. دست های نگاره در جلو به هم گره خورده و گردن بندی چند ردیفه از مروارید٬  مانند گردن بندی که از پاسارگاد به دست آمده٬ برگردن دارد (نک: فصل ۵٬ بخش ۶).  حلقه های بزرگی زینت بخش گوشها شده و موها را نواری با نقش نیلوفر نگه داشته است. این نوار همانی است که اسلحه دارها شاه در نگاره ی بیستون بر سر دارند. در آرایش مو نیز تقلید از آخرین «مد» نگاره های تخت جمشید را شاهدیم. موها کوتاه و به صورت دایره ای موج دار انبوهی پیرامون سر٬ درست مانند موهای شاه٬ قرار گرفته است. سینه ای بزرگ  تصویر به خوبی گواهی می دهد که نگاره از آن یک زن است.

 

 

همین آرایش مو را در سری می بینیم که از تخت جمشید به دست آمده است. این سر به تقلید از سنگ لاجورد٬ ‌لعابی به رنگ آبی دارد(تصویر ۱۷۲). چشم ها و ابروان از لعاب شیشه ای و به رنگی دیگر ساخته شده است. این سر میتوانست از آن يک زن باشد. همچنین سری از سنگ آهک که در مسجد سلیمان پیدا شده٬ ‌یا سر دیگری از گل پخته از شوش ممکن است زنانه باشد.(۴۲).

 

 

 

در سوریه نیز از مد تقلید میشد. مثلا تندیس های کوچک الهه هایی٬ ظاهرا در حال زایمان از گل پخته٬ ‌که به تعداد بی شماری در معبد های ایشتار به دست آمده٬ ناگهان در زمان هخامنشیان لباسی بر تن دارند که رگه هایی از لباس چین دار هخامنشی در آن دیده میشود(۴۳). طبق معمول این تندیس ها نیز٬ به سبک ایشتار های بسیار کهن٬ سینه های شان را  با دو دست نگه داشته اند. در میان آنها حتی نمونه هایی از الهه هایی دیده میشود که لباس شان به طور کامل لباس دربار هخامنشی است. حتی حاشیه هایی که قطعات مختلف لباس را از هم جدا میکند شبیه لباس هخامنشی است و در دست الهه یک نیلوفر به چشم میخورد(۴۴). علاوه بر این٬ الهه کلاهی بر سر دارد که بیننده را  به یاد کلاه شاه در تالار بار می اندازد. این کلاه در این جا با نقشی زیگزاک تزیین شده است(۴۵).

 

در میان وسایل آرایش٬ سرمه دانهایی از برنز یافت شده که اغلب به هیئت یک زن ساخته شده است. نمونه ی مجموعه ی خصوصی فروغی از زیبایی خاصی برخوردار است. زنی که به صورت سرمه دان ساخته شده لباس هخامنشی بر تن دارد که به خصوص آستین های اش از زیبایی خاصی برخوردار است(تصویر ۱۷۳).

 

 

 

از پشت سر زن گیسوان بلندی آویخته است و گردنبند پهنی از مروارید بر گردن دارد. دسته ی کلاهک سرمه دان که به شکل پایه ی مبل ساخته شده٬ برای آسانی کار کمی بلندتر گرفته شده و روی ان يک پرنده نشسته است. سرمه دان برنزی مشابهی٬ البته با ظرافتی کمتر٬ در موزه ی آشمولین(۴۶) آکسفورد نگه داری میشود(۴۷). همان زلف بر شانه افتاده٬ ‌این بار بسیار دقیق بافته شده و چین های پشت لباس٬ طبق قاعده٬ به صورت قوس های مکرر افقی آویزان است. سرمه دان دیگری که از گور زنی در کیش(۴۸) به دست آمده٬ دارای روکشی از نقره بوده است. در این نمونه هم لباس چین دار هخامنشی تکرار شده و تندیس موی کوتاه مجعدی دارد.

 

همین لباس بر تن بانوان متشخص و ندیمه هایشان بر پارچه ای گوبلن نقش شده٬ که در جنوب روسیه و در گورکان پازیرک پیدا شده است(تصویر ۱۵۴). برای لباس خانمها در مقایسه ی با لباس ندیمه های شان پارچه ی بیشتری به کار رفته است. این تفاوت را میتوان از حاشیه های کار لباسها و نقش آستین ها تشخیص داد. به کلاه کنگره دار در بالا اشاره کردیم. روی این کلاه چادری نیز پوشیده شده است.

 

به زنانی با این  پوشش و لباس اغلب در مهرها هم بر می خوریم. نمونه ی بسیار زیبایی امروز در موزه ی لوور پاریس نگه داری میشود(تصویر ۱۷۴).

 

 

ظاهرا مجلس بار در تخت جمشید مدل این مهر قرار گرفته است(تصویر ۴۴ و ۴۹). درست به همان شکل که شاه در مجلس بار نشسته است٬ در این مهر زنی بلند پایه بر صندلی تخت مانندی٬ که پشت مرتفعی دارد نشسته٬  پاهای اش را روی چارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد. لباس این زن لباس دربار هخامنشی است٬ کلاه اش شبیه تاج است که در چادری روی آن انداخته اند. تصویر این زن٬ خلاف تصور معمول٬ از ان یک الاهه(۴۹) نیست٬ بلکه زن بلند پایه ای است که با رفتاری درباری خواسته تا اعتبار و درجه خود را بالا برد.

 

در مقابل او ندیمه ای با موی بافته ی ایستاده و پرنده ای شبیه آن چه روی کلاهک سرمه دان قرار داشت٬ در دست دارد. این پرنده یا یک شیئی زینتی٬ ‌یا وسیله ای برای بازی و شاید هم پرنده ای زنده٬ ‌مثل قناری برای وقت گذارانی یک خانم سرشناس است.

 

عودسوز تصویر نیز بزرگتر از معمول و تقلیدی آگاهانه از مجلس بار شاهی در تخت جمشید است. با این تفاوت که به جای مرد خدمتکار سطل به دست تخت جمشید در این جا زنی خدمتکار نقش شده است. این زن نیز مانند خدمتکار منقوش بر پارچه ی پاریزک لباس چین دار بر تن و کلاهی کنگره دار بر سر دارد.

 

 در مهرهای زیادی زنان ایرانی با لباس چین دار دیده شده اند. مثلا بر مهری که در لندن نگه داری میشود زنی را می بینیم گل نیلوفر بر دست و با موی بلندی که در قسمت پایین چندین گلوله به آن بافته شده است(تصویر ۱۷۵). در مهر دیگری در آکسفورد٬‌ (تصویر ۱۷۶) مردی ایرانی با لباس سوراکاری و باشلق روی چارپایه ای نشسته و در مقابل وی زنی با لباسی دیگر جام به دست در حال پذیرایی است.  و بالاخره در مهری در تورنتو زنی در حال حمل یک مجموعه ی کامل وسیله ای نوشیدن٬ یعنی غرابه٬ جام و ملاقه است(تصویر ۱۷۷).

 

 

 

 

 

در میان گنجینه ی جیحون نیز به بی شماری از نقش های زنان برمیخوریم. در فضای داخلی در یک قوطی نقره ای کوچک زنی با همان لباس معمول و مردی با لباس سوارکاران ایرانی نقش شده است(تصویر ۱۷۸).

 

در تعدادی از ورق های زرین که شاید همانند کلیساهای زیارتی ارتودکس و کاتولیک امروزی مخصوص نذر و نیاز بوده٬ زن های گل نیلوفر بر دست نقش شده است(۵۰). در دو مهر انگشتر دیگر در هر کدام زنی نشسته به چشم می خورد٬‌ که گل یا پرنده ای در دست دارد(۵۱). به این ترتیب این حالت در تصویر زنان حالتی معمول و گسترده بوده است. در مهری که امروز در لندن نگه داری می شود به وضوح پیداست که پرنده ای که اغلب در نقش زن های نشسته به چشم میخورد٬ به هیچ وجه برای قربانی کردن در راه خدایان نیست(تصویر ۱۷۹). در این جا زنی نشسته در حال دادن پرنده ی کوچکی به دخترش برای بازی است.

 

 

 

 

 

به این ترتیب می بینیم که بی شماری نقش زن عصر هخامنشی وجود دارد٬ که در آن ها از نظر لباس و کلاه و زیورآلات فرقی میان زن و مرد به چشم نمی خورد. حتی نقش های تشریفاتی مجالس مربوط به شاه٬ مانند مجلس مشهور بار در فضای مرکزی پلکان بزرگ آپادانا نیز٬ صورتی است که از طرف زن های امپراتوری بزرگ ایران تقلید می شود(۵۲).          

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 11:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 تیر1385

بيش از 400 قطعه مهم از دوره هخامنشيان در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده که برای نخستين بار است که در کنار هم قرار می گيرند.








نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 11:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 تیر1385

نمايشگاه 'امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان' در موزه بريتانيا آغاز شد

نمايشگاه 'امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان' در موزه بريتانيا آغاز شد
 
پوستر نمايشگاه
پوستر نمايشگاه
نمايشگاه "امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان" با نمايش آثاری از فرهنگ و هنر ايرانی در دوره هخامنشيان از روز جمعه، نهم سپتامبر در موزه بريتانيا واقع در لندن آغاز به کار کرد.

بيش از 400 قطعه مهم از دوره هخامنشيان در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده که برای نخستين بار است که در کنار هم قرار می گيرند.

روز هشتم سپتامبر اين نمايشگاه با سخنرانی اسفنديار رحيم مشايی، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری ايران و با حضور جک استرا، وزير خارجه بريتانيا در محل برگزاری نمايشگاه افتتاح شد.

نمايشگاه در بخش خاور نزديک موزه بريتانيا به مدت چهار ماه برپا خواهد بود. اين نمايشگاه با نقشه بزرگ امپراتوری ايران در زمان هخامنشیان آغاز می شود و در روبروی آن مجسمه بزرگ مرد بی سری قرار دارد که احتمال داده می شود مجسمه داريوش بزرگ باشد.

جام زرين که کتيبه خشايارشاه با سه زبان بر روی آن نقش بسته از جمله آثاری است که از موزه ملی ايران قرض گرفته شده است

در دومين اتاق نمايشگاه آثار حجيم تر از جمله پايه ستون و سر ستونهای کاخ آپادانا به چشم می خورد. ديوارهای دور تا دور اين سالن از نقش برجسته های مجموعه تخت جمشيد پوشيده شده است که البته اين نقوش قالبهايی است که از روی اصل آن در تخت جمشيد ساخته شده است.

در ميان اين اتاق ستونی از کاخ آپادانا که برای فيلم اسکندر (اليور استون 2004) با چوب بازسازی شده ديده می شود.

آثار کوچکتر از جمله بز بالدار، منشور کورش و تعدادی ريتون (جامهای فلزی که شبيه به شاخ هستند و بر روی پايه ای به شکل حيوان قرار دارند)، ظروف و زيور آلات در اتاقهای بعدی قرار دارند.

بخش عمده ای از زيور آلات به نمايش در آمده در اين نمايشگاه از ميان مجموعه ای انتخاب شده که در کنار رود سيحون در آسيای ميانه کشف شدند.

از مهمترين آثار اين مجموعه که "گنجينه سيحون" ناميده می شود، می توان به دستبند و يا بازوبندی طلايی با سر عقاب اشاره کرد که به احتمال زياد ارمغان يکی از ساتراپهای ( فرماندهان محلی امپراتوری هخامنشی) بوده که به داريوش بزرگ اهدا شده است.

منشور کورش کبير، نخستين بيانيه حقوق بشر تاريخ که در موزه بريتانيا نگهداری می شود

در نقش برجسته ای از تخت جمشيد صف فرستادگان از گوشه و کنار امپراتوری ايران که منتظرند هدايای شان را تقديم پادشاه هخامنشی کنند به تصوير کشيده شده و در بخشی از آن نماينده ای با در دست داشتن اين بازوبند طلايی نشان داده می شود.

نمايشگاه با منشور کورش کبير که احتمالا نخستين بيانيه حقوق بشر در تاريخ است خاتمه می يابد.

علاوه بر سمينارها و کنفرانسهای مختلف ايرانشناسی در کنار اين نمايشگاه، فيلم شکوه تخت جمشيد به تهيه کنندگی فرزين رضاييان که به وسيله انيميشن ساختمان اصلی مجموعه تخت جمشيد را بازسازی کرده نيز به نمايش گذاشته می شود.

بخشی از اين آثار مانند منشور کورش متعلق به خود موزه بريتانياست، اما بخش عمده ای از اين نمايشگاه را آثاری تشکيل می دهند که از موزه های مختلف از جمله موزه ملی ايران، موزه تخت جمشيد و موزه لوور فرانسه وام گرفته شده اند. بسياری از اين آثار برای نخستين بار است که از ايران خارج می شوند.

برگزاری اين نمايشگاه را جان کرتيس، مسئول بخش خاور نزديک موزه بريتانيا با همکاری بنياد ميراث ايران برعهده دارد.

نمايشگاه "امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان" تا هشتم ژانويه 2006 در موزه بريتانيا در لندن ادامه خواهد داشت.

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 11:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 تیر1385

پژوهش های تاريخی در زمينه ايران شناسی،

پژوهش های تاريخی در زمينه ايران شناسی، به ويژه آنجا که به دوران باستان و زمان پادشاهی هخامنشی در سده های پيش از ميلاد مربوط می شود، در دهه های اخير پيشرفت فراوانی کرده است.

پيشرفت همه جانبه در مطالعات دوران هخامنشی را مرهون دو عامل دانسته اند: يکی يافته ها و اسناد تازه که از سراسر قلمرو پهناور هخامنشی به دست آمده و ديگر به عرصه آمدن نسل تازه ای از پژوهشگران، مؤرخان و باستان شناسان، که با ديدی نو و پالوده از پيش داوری های رايج به تاريخ گذشته می نگرند.

بريان
پير بريان: تاريخ هخامنشيان را دشمنان آنها روايت کرده اند

برنامه های گسترده ای که از اوايل سپتامبر امسال به همت موزه بريتانيا و با همکاری "بنياد ميراث ايران" در محل اين موزه در لندن به اجرا در آمده است، هم تا حدی محصول اين پيشرفت تازه است و هم سر آن دارد که به اين روند نيروی تازه ای بدهد.

چرا امپراتوری هخامنشی فراموش شد؟

پژوهش های تازه اين ديدگاه را تائيد می کنند که پادشاهی هخامنشی، اولين قدرت بزرگ تاريخ جهان، در مقايسه با امپراتوری های مصر و يونان و روم به خوبی کاويده نشده، وزن و ارج آن در سير تمدن بشر به درستی شناخته نشده و تا حدی در محاق فراموشی فرو رفته است.

کنفرانسی که تحت عنوان "دنيای ايران هخامنشی" از ۲۹ سپتامبر تا اول اکتبر در موزه بريتانيا برگزار می شود، بر آنست که برخی از زوايای فراموش شده تاريخ را يادآوری کند و بر گوشه های تاريک آن نور تازه ای بيفکند.

اين کنفرانس بخشی مهم از برنامه ايست که بيشتر در کانون توجه کارشناسان و پژوهشگران قرار دارد. طی اين سه روز نزديک شصت پژوهشگر و تاريخ دان از تحقيقات و مطالعات تازه خود گزارش می دهند.

روز اول کنفرانس با خوشآمدگويی جان کرتيس از مسئولان موزه بريتانيا شروع شد.

فرای
ريچارد فرای در کنفرانس، عکس از اکبر نعمتی

پروفسور پير بريان اولين سخنران کنفرانس بود، استاد برجسته تاريخ يونان و ايران هخامنشی در کولژ دو فرانس. تحقيقات ژرف بريان را می توان نقطه عطفی در پژوهش های تاريخی سالهای اخير دانست. او از پژوهشگرانی است که با بازخوانی نقادانه متون گذشته و ژرف نگری در اسناد نويافته، بسياری از اسطوره های کهن و آشنای تاريخ هخامنشيان را به چالش گرفته است.

کتاب اصلی او به نام "تاريخ امپراتوری ايران باستان" بی گمان مهمترين اثر در تحقيقات ايران شناسی سالهای اخير است. کتاب به فاصله ای اندک به زبانهای انگليسی و آلمانی ترجمه شد و جای خود را در محافل علمی باز کرد.

از کتاب مزبور دو ترجمه به زبان فارسی وجود دارد، که آقای بريان تنها يکی از آنها را معتبر و درست می داند.

قلم در کف دشمن!

در تز پروفسور بريان نکته تازه ای نيست، اما او آن را به شيوه ای مستدل و مستند ارائه داده است. طبق نظر او هخامنشيان اسناد مکتوب اندکی از خود باقی گذاشته اند، در نتيجه قلم در کف دشمنان آنها افتاده است. تاريخ هخامنشی عمدتا از نوشته های يونانی به ما رسيده که با ايرانيان خصومت ديرين داشته و طبعا تصويری ناخوشايند از آنها ارائه داده اند. بنابر اين اسناد و مآخذ يونانی در اين زمينه را بايد از نو، با احتياط فراوان و با ديدی نقادانه بازخوانی کرد.

روی جلد کتاب بريان
روی جلد کتاب "تاريخ شاهنشاهی ايران" نوشته پير بريان

بر اساس مندرجات کتاب تصويری که از ايرانيان هخامنشی (که يونانيان آنها را "بربر" می خواندند) به ما رسيده، آنها را بيشتر قومی ستيزه جو و ويرانگر می نمايد. درحاليکه از برخی اسناد، حتی از زبان يونانيان منصف تری مانند هرودوت چنين بر می آيد که آنها فرهنگی درخشان داشته و در تاريخ تمدن نقش برجسته ای ايفا کرده اند.

برخلاف آنچه مؤرخان نا آگاه يا مغرض رواج داده اند، هنر ايرانيان تنها به جنگ آوری و کشورگشايی خلاصه نمی شده است. آنها بر حکام آشور و بابل چيره شدند، اما از ميراث تمدن های پيشين بهره بردند و دستاوردهای علمی و فنی آنها را گسترش دادند.

آنچه هخامنشيان در عرصه های اداری و اجرايی ارائه داده اند، تنها از تمدنی پيشرفته و بالنده بر می آيد. نظام اداری متکی بر تقسيمات بهنجار و دقيق، شبکه های ارتباطی کارآمد، سيستم پول واحد و ترتيبات اجرايی ديگر از نظامی به سامان و کارآمد حکايت دارد.

پروفسور بريان در کتاب تازه تری به عنوان "داريوش در سايه اسکندر" نشان می دهد که هرآنچه تاريخ درباره داريوش سوم، آخرين پادشاه هخامنشی روايت کرده، از رهگذر روايت زندگی اسکندر، يعنی رقيب و دشمن اصلی او نگاشته شده است. در نتيجه می توان گفت که سيمای راستين داريوش تا امروز در زير هيبت و افسون اسکندر پنهان مانده است.

"يونانيان بر ضد بربرها!"

يونان
خانم ايگناتيادو: ردپای هنر هخامنشی در صنعت شيشه سازی يونان باستان

پروفسور بريان در سخنرانی خود در کنفرانس جايگاه هخامنشيان را در منابع تاريخی اروپائيان پس از دوران رنسانس روشن کرد و کاستی های فراوان، روايتهای ناقص يا اغراق آميز آنها را برشمرد. او نشان داد که بيشتر اين منابع لغزش های يونانيان را تکرار کرده و از ديدگاهی غرب محور، موقعيت هخامنشيان را کم ارج و مقدار معرفی کرده اند.

پروفسور تام هريسون از دانشگاه ليورپول، به جايگاه هخامنشيان در تاريخ نگاری معاصر غربی پرداخت. تحقيق او نشان می داد که اين تاريخ نگاری در مواردی بسيار از روح بی طرفانه علمی به دور بوده و گاه به اغراض استعماری آلوده شده است.

پروفسور ريچارد نلسون فرای نيز از سخنرانان اولين روز کنفرانس بود. او عمری دراز را در تحقيقات و مطالعات ايران شناسی سپری کرده و برخی از آثارش به زبان فارسی ترجمه شده است. آقای فرای به طرح نظريات و فرضيه های تازه ای در پيوند خانوادگی هخامنشيان با حکام سلف آنها يعنی مادها پرداخت.

گزارش از کاوش های تازه

چندين سخنران از محافل و بنيادهای علمی گوناگون با ارائه تازه ترين شواهد و اسناد به دست آمده طی کاوشها و حفاری های سالهای اخير در پاکستان و آذربايجان و آسيای ميانه، گوشه های پنهانی از سرگذشت هخامنشيان را معرفی کردند.

کوبه
خانم کوبه: نشانه های هنر هخامنشی از شوش تا مصر گسترده است

خانم دسپينا ايگناتيادو، کارشناس موزه تسالونيکی در يونان در گفتار خود جوانب و ويژگی های شيشه گری هخامنشی را بر شمرد و با ارائه طرح ها و عکس های بيشمار، تأثير آن را بر صنعت شيشه سازی يونانيان باستان تشريح کرد.

خانم آنی کوبه، کارشناس موزه لوور، با ارائه نمونه هايی از آثار تزئينی و کاربردی از مجموعه های محفوظ در موزه لوور، رگه های بارز هنر هخامنشی را در دفينه های بازيافته در قلمروی وسيع از شوش تا مصر نشان داد.

شاپور شهبازی استاد برجسته مطالعات هخامنشی نيز قرار بود در کنفرانس حضور و سخنرانی داشته باشد، اما به علت بيماری از شرکت در آن باز ماند

 

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/09/050929_aa_achaemnid.shtml  منبع

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 11:10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 تیر1385

باغهای معلق بابل يکی از عجايب هفتگانه جهان، ديوار چين تنها بنای قابل رويت از کره ماه، مسجد ايا صوفيه از زيباترين بناهای مذهبی، تاج محل، قلعه قرون وسطايی مالبورگ در لهستان، ۲۰۰۰ معبد در پاگن برمه که بيش از نهصد سال دست نخورده باقی مانده اند، گنبد کليسای فلورانس، ۸۰۰ کيلومتر سيستم فاضلاب زير زمينی لندن، در يک نکته مشترک هستند: همه اين بناها از خشت پخته( آجر) ساخته شده اند.

زيگورات چغا زنبيل
جيمز کمپل در کتاب تاريخ جهانی آجر بسياری از اين بناهای تاريخی و همچنين ساختمانهای مدرن را هم از لحاظ تکنيکی و هم از لحاظ معماری به نحو شايسته ای بررسی کرده است.

به نظر وی آجر در عين پيچيدگی از ساده ترين مصالح ساختمانی است که به اندازه کافی مورد توجه مردم عادی و حتی معماران نيز قرار نگرفته است.

اين کتاب در ۷ بخش مختلف به صورت مقالات مستقل نوشته شده است.

در بخش اول کتاب، تمدن های بين النهرين و ايران قديم بررسی می شود. تاريخ استفاده بشر از خشت برای ساختمان سازی به ۱۰۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح باز می گردد. اما اولين بناهای آجری در حدود ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح در منطقه بين النهرين ساخته شده اند.

کمپبل با گذری به تاریخ این دوره نه تنها به معرفی معماری، بلکه به فن آجرپزی و انواع مختلف استفاده از آجر می پردازد. از جمله بناهای باقی مانده از اين دوران شهر شوش و زيگورات چغا زنبيل در نزديکی آن است.

شوش و تيسفون مراکز معماری جهان باستان

قطعه ای از يکی از ديوارهای قصر داريوش اول در شوش که در موزه لوور پاريس نگهداری می شود

شوش پايتخت ايلام حدود ۴۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شد و دارای مهمترين بناهای آجری تمدن های اوليه بشری است. شکوه و عظمت شوش در زمان داريوش کبير به اوج خود رسيد.

خرابه های شوش در دهه پنجم قرن ۱۹ ميلادی توسط باستان شناسان بريتانيائی کشف شد. اما مهمترين کشفيات در شوش، از جمله حفاری و کشف تپه های آپادانا توسط باستان شناسان فرانسوی انجام گرفت.

قسمتی از قصر داريوش و تالار معروف آن را در موزه لوور پاريس می توان بازديد کرد. تا انقلاب ايران در بهمن 1357 انحصار تحقيقات باستان شناسی و حفاری در جنوب ايران همچنان در اختيار فرانسوی ها بود.

اهميت شوش از نظر باستان شناسی و تاريخ معماری از آن جهت است که تمامی سبک های مختلف ساختمان سازی از مناطق مختلف جهان باستان به نحوی دوباره در شوش يافت شدند.

داريوش با به کار گرفتن هنرمندان مناطق مختلف تحت سلطه خويش يکی از زيباترين شهرهای جهان آن روز را بنا کرده بود.

استفاده از آجرهای رنگی در ترکيبی زيبا که نمايگر توانايی هنری معماران آن زمان بود، در ساخت اين قصر به اوج خود رسيد. قصر داريوش حتی سالها پس از انقراض سلسله هخامنشيان الگوی معماری بود.

بعد از شوش، تيسفون پايتخت ساسانيان به مرکز معماری با آجر تبديل شد. قصر تيسفون با حدود ۲۵ متر دهانه بدون ستون های باربر و سقف گنبدی آن بزرگترين بنای آجری جهان بود.

مسجد ايا صوفيه در استانبول
بدون اغراق اين اثر بزرگ نمايانگر تکنيک والای معماری آن زمان بوده است. تحقيقات کمپل نشان می دهد که حتی تا چند قرن پس از انقراض سلسله ساسانيان در بسياری از مناطقی که سنگهای طبيعی برای ساختمان در دسترس نبوده است از اين تکنيک برای ساخت بناهای آجری استفاده می شده است. اين روش ساختمان سازی بعد ها توسط مسلمانان به اقصی نقاط امپراتوری اسلامی صادر شد.

نویسنده در قسمتی از بخش دوم به بررسی معماری دوران ساسانیان و سامانیان می پردازد. از زمان سامانيان و اولين خاقان چين در جهان باستان بناهای آجری بزرگتر و بلندتری به جا مانده اند، که اين حاکی از پيشرفت های تکنيکی آن زمان و بوجود آمدن ابزار کار مناسب است. از شاهکارهای معماری اين زمان مسجد ايا صوفيه در استانبول است، که در اصل به عنوان کليسا ساخته شده بود.

بخارا و بناهای آجری

مسجد منار کلان در بخارا

از اولين آثار معماری اسلامی مختص اين دوران، مسجد ماه خاصه در مجموعه چهار بکر بخارا و بخصوص مقبره امير منصور سامانی در بخارا، که به دستور شاه اسماعيل سامانی بنا شده بودند، به دليل ويژگیهای آنها جايگاه مهمی در معماری اين دوره دارند.

مقبره امير منصور سامانی که قرنها زير خاک مدفون بود، در سال ۱۹۳۴ ميلادی توسط باستان شناسان روسی کشف شد.

در بسياری از ساختمان ها با تالارهای بزرگ، نظير مساجد و سالنهای اجتماع از ويژگيهای فيزيکی گنبد برای سقف اين تالارها استفاده می شد.

پلان دايره وار شکل معمول اين بناها بود. اما در ساخت مقبره سامانی برای اولين بار گنبد کروی بر روی يک پلان مربع شکل ساخته شد، که اين انقلابی در هنر معماری و تکنيک ساختمان سازی بود.

معماران اين دوره به دليل حرام بودن مجسمه سازی در اسلام سعی بر اين داشتند که به شيوه سمبليک که پيچيدگی های خاص خود را داشت بناهای مذهبی خود را تزيين کنند.

مقبره امير منصور سامانی در بخارا (ازبکستان)
تا قبل از پيدايش سراميک، حکاکی بر روی سنگ هنر بسيار مشکل و بر روی آجر غير ممکن بود. در مقبره سامانی از اين شيوه به نحو شايسته ای استفاده می شود. گنبد کروی سمبل آسمان، مکعب زير آن سمبل کعبه، و ترکيب اين دو با هم سمبل جهان است. فرم سبد مانند ديوارهای خارجی اين مقبره به نحو زيبايی بازی نور و سايه را به نمايش می گذارد. چهار نمای اين بنا در هر زمانی از روز به دليل زاويه متغير تابش خورشيد شکل متفاوتی به خود می گيرند.

معماری مذهبی در قرون وسطی

در قرون وسطی، معماری مذهبی چه در اروپای تحت نفوذ کليسای کاتوليک، چه در چين و برمه تحت نفوذ بوديسم، و يا معماری اسلامی در خاورميانه و شمال آفريقا و اسپانيا هدف مشترکی را دنبال می کند، تمامی صاحبان قدرت در اين دوره به اهميت معماری و ساختمان به عنوان يک اثر دايمی قدرت سياسی و مذهبی پی می برند و به شدت به ترويج آن می پردازند.

مقبره سلطان محمد خدابنده در سلطانيه
در بخش سوم کتاب تاريخ جهانی آجر بناهای مذهبی در آسيای جنوب شرقی و اروپای مرکزی و شمالی بخصوص فرانسه، ايتاليا و آلمان بعنوان مراکز معماری اروپا و معماری اسلامی از اسپانيا تا هند مورد بررسی قرار می گيرند.

به جرات می توان گفت که مرکز بناهای اسلامی آجری در ايران بوده است. حاکمان مختلف اين دوره از سلجوقيان تا مغولها و تيموريان دارای سبکهای مختلف معماری بوده اند که در تمامی آنها آجر مشترک است که می توان از مسجد امام علی در اصفهان، مسجد منار کلان در بخارا و از همه مهمتر مقبره سلطان محمد خدابنده در سلطانيه زنجان نام برد.

بخش چهارم منحصر به دوران رنسانس است. عليرغم تمرکز نويسنده بر معماری رنسانس و باروک ايتاليا که در ديگر کشورهای اروپايی از انگلستان تا روسيه نفوذ چشمگيری داشت، قسمت عمده ای از اين بخش به بررسی تکنيکی و هنری معماری صفوی می پردازد.

عمارت عالی قاپو در ميدان نقش جهان اصفهان
اصفهان که در قرون ۱۱ و ۱۲ ميلادی پايتخت سلجوقيان بود، با به قدرت رسيدن صفويان در سده 17 ميلادی و بخصوص در عهد شاه عباس به اوج شکوه و عظمت خود می رسد.

به جز مساجد و بناهايی نظير عالی قاپو و ميدان نقش جهان می توان از دو پل معروف اصفهان پل خواجو و سی و سه پل نام برد. اين دو پل آجری که اصل تقارن در آنها به دقت رعايت شده است، کاملا بر خلاف پلهای اروپايی طراحی شده اند.

بناهای ساخته شده در اين زمان بر روی پلهای اروپايی، کاملا بدون ارزش های معماری بودند، چرا که در اين دوره رودخانه ها در اروپا به عنوان فاضلاب هم استفاده می شدند و ساختمانهای مشرف بر اين رودخانه ها و يا بر روی پلها محل مناسبی برای سکونت نبوده اند. در عوض پلهای اصفهان بناهای با شکوهی بودند که به عنوان مرکز اقتصادی پايتخت، نقش مهمی ايفا می نمودند.

مسجد شيخ لطف الله در ميدان نقش جهان اصفهان
با پايان دوره صفويان عهد استفاده از آجر برای نمای ساختمان به عنوان سمبل معماری اسلامی نيز به تدريج از ميان می رود. برای مثال می توان از تاج محل در هند نام برد که از سنگ مرمر برای روبنای ساختمان استفاده شده است.

بخش پنجم به بررسی معماری عصر روشنگری می پردازد. متاسفانه در اين بخش به اندازه کافی به سبک نئوکلاسيسم و به عبارت ديگر معماری انقلابی در فرانسه توجه نمی شود و اين از معدود انتقاداتی است که می توان به اين اثر جالب وارد دانست.

بخش ششم مختص به معرفی و بررسی دوران صنعتی در اروپا و آمریکا است. با نگاهی به صنعت مدرن آجرسازی و به ويژه روند پیشرفت تکنیکی کوره های آجرپزی تمرکز کمپل متوجه معماری اروپای مرکزی است.

از بناهای مسکونی برای کارگران در انگلستان و همچنین ویلاهای شهری برای ثروتمندان تا ساختمان های عمومی و فرهنگی و مذهبی مورد بررسی دقیق کمپل قرار می گیرند.

نقش آجر در معماری نوين

موسسه تحقيقی Evry در پاريس کار تيم معماری "کانال3"

بخش هفتم را می توان به جرأت يکی از بهترين بخشهای اين کتاب دانست. اين بخش به بررسی و تحليل معماری قرن بيستم و استفاده آجر در سبکهای مختلف معماری اين دوره می پردازد.

عليرغم سبکهای کاملأ متفاوت و پيچيده معماری مدرن و تمايل کمپل به معماری اروپايی معروف به معماری مدرسه آمستردام، سعی وی در گذری بی طرف به مهمترين آثار اين دوره چشمگير است.

مرکز پژوهشی موسيقی و صدا در پاريس کار رنزو پيانو
او موفق می شود آثار پيشروان معماری مدرن مانند لويی کان (Louis Kahn) را جدا از بحث های جانبی معرفی کند. معرفی کارهای معماران بزرگ زمان حاضر مانند الوار آلتو (Alvar Aalto)، رنزو پيانو (Renzo Piano)، ويلم مارينوس دودک ( Willem Marinus Dudok) ماريو بوتا (Mario Botta) و فرانک لويد رايت(Frank Lloyd Wright) در اين بخش نقش مهمی را در معرفی معماری مدرن ايفا می کند که مطمئنا برای علاقه مندان و معماران جالب توجه است.

عکسها و تصاوير زيبای اين کتاب، اثر ويليام پرايس است که خود نيز کارشناس معماری است. ديد معماری او در اين عکسها، تحقيقات کمپل را به نحو شايسته ای تکميل می کند.

نام کتاب: Brick: A World History

نويسنده: جيمز دبليو. پ. کمپل James W. P. Campbell
ناشر: تيمز و هادسن

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 11:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 تیر1385

دوستداران ميراث فرهنگي شوش

 

انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش دوستداران ميراث فرهنگي فعاليت خود را از سر مي‌گيرد

ISNA خبرگزاري دانشجويان ايران -
سرويس: ميراث و گردشگري

سومين دوره انتخابات مجمع عمومي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش در باغ موزه اين شهرستان برگزار شد

علي بويري‌منجي، عضو هيات مديره اين انجمن، در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) در خوزستان اظهار كرد:« در اين جلسه كه اعضا و نمايندگان اداره ميراث فرهنگي و انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش در آن حضور داشتند رايزني‌هايي بين اعضاي و نامزدهاي انتخاب شده صورت گرفت و برنامه‌هاي كاري انجمن در دوره سوم مورد بررسي قرار گرفت

وي افزود:« در اين جلسه اعضاي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي مجمع عمومي خواستار تلاش هيات مديره در رفع معضلات دوره گذشته براي رسيدن به آرمان‌هاي انجمن شدند.

بويري‌منجي خاطرنشان كرد:« از جمله اهداف هيات مديره مجمع عمومي انجمن در اين دوره بررسي و شناساندن آثار باستاني، حفظ و پاسداري از آثار و ميراث فرهنگي، ارتباط بيش‌تر با نهادهاي مسؤول و رسانه‌ها، ايجاد رابطه مناسب با سازمان ميراث فرهنگي و گردش‌گري استان و شهرستان است.وي تصريح كرد:« هيات مديره کوشش مي کند تا آثار باستاني شوش را در سطح ملي و كشوري و حتي در صورت امكان در سطح جهاني معرفي نمايد.

در اين مجمع لقمان احمدزاده، علي‌بويري‌منجي، محمدرضا معتمدي، مهوش مهرجو، مهدي اميديان‌فر و سعيد ديناروند به عنوان اعضاي اصلي هيات مديره و هاشم زبيدي و هادي مهران‌پور به عنوان اعضاي علي‌البدل و زهرا صابري و صالح باقري‌زاده به ترتيب به عنوان بازرسي اصلي و علي‌البدل انتخاب شدند.

خبرگزاريCHTN

انتخاب اعضاي هيات مديره انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش

اعضاي هيات مديره و بازرسان سومين دوره انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش طي انتخاباتي مشخص شدند
به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي و گردشگري (CHTN) سومين مجمع عمومي اين انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شهرستان شوش 19خرداد ماه 85 با حضور اعضاي انجمن، نمايندگان اداره ميراث فرهنگي و گردشگري شوش و جمعي از شهروندان برگزار شد. طي اين گردهمايي پس از انتخاب هيات رئيسه موقت مجمع و ارائه گزارش از سوي بازرس انجمن و نماينده هيات مديره،نامزدهاي سومين دوره ي هيات مديره و بازرسي انجمن به معرفي خود و برنامه هاي پيش نهادي خويش پرداختند

در پايان شرکت کنندگان در سومين مجمع عمومي خواستار پيگيري اهداف انجمن از سوي منتخبين مجمع با مديريت کارا شده و از مسئولين و نهادهاي مرتبط خواستار حمايت و پشتيباني بيشتر شدند.

 

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 10:53 |  لینک ثابت   • 
 
 Persian Gulf
کلیه حقوق این وب لاگ متعلق به اقای روح الله پورطالب می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است