تبليغاتX
شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم  Persian Gulf
پان شوشیسم

شنبه 30 اردیبهشت1385

قلعه شوش در آستانه تخريب قرار گرفت

قلعه شوش در آستانه تخريب قرار گرفت

ورود آب به حفره‌هاي ايجاد شده در ديوارهاي قلعه شوش هر روز به تخريب بيشتر اين اثر تاريخي منجر مي‌شود. اين قلعه پي ندارد و اگر دير مرمت شود از درون پوسيده و فرو مي‌ريزد.

 
"رضا چناني"، مدير اداره ميراث فرهنگي و گردشگري شوش با اعلام اين مطلب افزود: « چند سالي است كه قلعه شوش مرمت نشده است. سقف آن يك تعمير اساسي مي‌خواهد. حفره‌هايي در ديوار پيرامون قلعه در سال‌هاي گذشته ايجاد شده است که باعث نفوذ آب به داخل بنا و فرسودگي ساختمان مي‌شود. بارندگي‌هاي تاثير بسيار زيادي بر فسودگي آن گذاشت.»
 
قلعه باستاني شوش از مصالح تپه باستاني شوش توسط باستان‌شناسان فرانسوي ساخته شده است در ساختار اين بنا، آجر كتيبه‌هايي از كليه آثار باستاني در شهر شوش از جمله چغازنبيل ديده مي‌شود. اين قلعه بسيار زيبا يكي از منحصر به فردترين آثار تاريخي در ايران است كه با هنر‌مندي تمام روي تپه باستاني شوش و در كنار كاخ آكروپل ساخته شده است.
 
چناني گفت:‌«مصالح بكار رفته در قلعه شوش خشت و گل است و رطوبت باعث ورم اين بنا شده است. از مسئولان استاني براي مرمت آن در خواست اعتبار كرده‌ايم اما آن‌ها معتقدند كه اين پروژه ملي است و بايد اعتبار ملي براي مرمت و حفاظت آن‌ها تعريف كنند.»
 
پيش از اين نيز كار‌شناسان هشدار دادند كه بدنه اين قلعه از درون دچار پوسيدگي شده و اكنون در وضعيت بدي به سر مي برد. يكي از اشكالات بزرگ اين قلعه به ساخت آن بر مي‌گردد. اين بنا پي ندارد و از مقاومت آن در برابر رطوبت منطقه به شدت كاسته است و چنانچه فكري اساسي براي آن نشود اين قلعه از درون باز شده و كاملا تخريب مي‌شود.
 
قلعه باستاني شوش در شهر شوش قرار گرفته و محوطه‌اي بسيار وسيع را تشكيل مي‌دهد. اين محوطه باستاني آثار بسيار غني از پيش از تاريخ تا دوران اسلامي را در خود جاي داده است. اما اوج شكوه و عظمت اين شهر باستاني در دوره هخامنشيان بوده است.
 
منطقه باستانى شوش «شوس» يا دشت «سوسيانا» در غرب ايران واقع شده است. قلعه آكروپل يا قلعه شوش روى بلندترين نقطه شهر شوش بنا شده و شباهت بسيار زيادى به زندان باستيل فرانسه دارد. اين قلعه با استفاده از آجرهاى به دست آمده از كاخ داريوش و تعدادى از آجرهاى منقوش به خط ميخى چغازنبيل، به دست استادان دزفولى بنا شده است. مجسمه معروف ملكه ناپير اسوستون، قانون نامه حمورابى و ليوان مشهور سفالى شوش به رنگ نخودى و نقش بزكوهى، از مهمترين آثار به دست آمده از تپه آكروپل است. ژاك دومورگان در سال 1897 ميلادي جهت تحقيق واكتشاف به شوش آمد ، دولت فرانسه را متقاعد ساخت تا محلي امن ومناسب براي هيات باستان شناسي فرانسه در شوش ايجاد كند.
به همين منظور بلندترين نقطه تپه هاي شوش يعني اكروپل براي اين منظور انتخاب وقلعه اي با يك طرح قرون وسطايي اروپايي بر فراز آن ساخته شد . ساختمان اين قلعه كه با نظارت حاج مصطفي دزفولي مصالح بنا شد و تا سال 1912 ميلادي به انجام رسيد.
بافت اصلي قلعه از خشت و روکش آن از آجر است. آجرهاي بکار رفته در آن از بناهاي دوره هاي مختلف ايلامي، هخامنشي، اشکاني، ساساني و اسلامي برگرفته شده، پلان آن مشابه قلعه‌هاي قرون وسطي اروپا است.
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 20:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه 30 اردیبهشت1385

باستان‌شناسي كه شوش را زنده كرد

رومن گيرشمن، باستان‌شناسي كه شوش را زنده كرد

فعاليت‌هاي ميداني گيرشمن كه ساليان سال او را در ايران نگه داشت موجب شد كه او نتواند تاثير قابل ملاحظه‌اي بر محافل آكادمي فرانسه داشته باشد.

تهران ــ 4 خرداد 1384 ـ ميراث خبر
گروه بين‌الملل ــ رومن گيرشمن، باستان‌شناس فرانسوي اوكرايني‌الاصل كه در سال 1895 متولد شد و در سال 1979 در حين شركت در كنگره فدراسيون بين‌المللي مطالعات كلاسيك درگذشت، يكي از پيشگامان باستان‌شناسي در ايران بود. او نزديك به سي سال از عمر خود را به كاوش و مطالعه در محوطه‌هاي باستاني مختلف ايران گذراند و كتاب‌هاي جامع و مشهوري را هم در خصوص تمدن پيش‌ازاسلام ايران به چاپ رساند.
آثار به چاپ‌رسيده از گيرشمن به دليل تعميم‌ها و تئوري‌هاي فردي او به طور كلي نمي‌تواند به عنوان منابع عمومي قابل‌اعتمادي به كار رود، اما به دليل تصاوير باشكوه و زياد آن‌ها قابل توجه است.
گيرشمن عضو خانواده‌اي مرفه در اوكراين بود و در سال 1914 به خدمت ارتش روسيه درآمد. در سال 1917 به ضدانقلابيون پيوست و پس از پيروزي كمونيست‌ها به استانبول پناهنده شد. او در تركيه براي كسب درآمد شروع به كار به عنوان ويولونيست كرد و سپس به يك مزرعه‌ اشتراكي در فلسطين پيوست و همين شهر بود كه علاقه او را به تاريخ برانگيخت. به دنبال اين علاقه او دوره آموزشي فشرده‌اي را در پاريس آغاز كرد و اين دوره به او امكان داد تا با اشخاص برجسته‌اي در حوزه كتيبه‌شناسي و باستان‌شناسي خاور نزديك همراه شود.
در همين دوران او با همسر خود تانيا آشنا شد. تانيا با ترك حرفه خود به عنوان جراح دندانپزشك گيرشمن را در تمامي ماموريت‌هايش حتي در شرايط سخت همراهي و حمايت كرد. تانيا تصاوير آثار گيرشمن را ‌مي‌كشيد و به او در مرمت آثار كشف شده كمك مي‌كرد. او در زندگي‌نامه خود تصويري قابل لمس از زندگي در اين ماموريت‌ها ارائه مي‌دهد.
گيرشمن در سال 1931 به عنوان رئيس هيات باستان‌شناسي ايران كه توسط موزه لوور تشكيل شده بود انتخاب شد. اين انتخاب سرآغاز زندگي حرفه‌اي طولاني و پرآوازه گيرشمن بود و راه او را به محوطه‌هاي باستاني مهم ايران باز كرد. او تا سال 1972 در ايران فعاليت كرد و كار خود را با كاوش در مسجد سليمان به پايان رساند.
نخستين پروژه گيرشمن در محوطه‌هاي گيان تپه در نزديكي نهاوند و خصوصا در محوطه سيلك بود. گيرشمن در اين محوطه بر اساس مطالعات لايه‌نگاري شيوه‌اي خاص براي كاوش علمي تهيه كرد. او همچنين به مطالعه و شناسايي بقاياي معماري آجرهاي نپخته را كه پيش از آن از سوي بعضي باستان‌شناسان ناديده گرفته شده بود پرداخت. به اين ترتيب، او يكي از مهم‌ترين فرهنگ‌هاي باستان فلات ايران را كه قدمت آن به هزاره چهارم پيش از ميلاد مي‌رسد و به دليل كيفيت بالاي هنري آن قابل توجه است از خطر فراموشي نجات داد. او به علاوه نشان داد كه بعد از اين فرهنگ فرهنگ ديگري آمد كه نشانه‌هاي آن با نشانه‌هايي كه در همان زمان در شوش كشف شده بود ارتباط نزديك داشت. گيرشمن نخستين كسي بود كه ايده توجه به سيلك را به عنوان پايگاه عيلامي‌ها مطرح كرد.
در سال 1935 با تشويق جورجز سالس، مدير بخش هنرهاي آسيايي در موزه گيمه پاريس، گيرشمن براي مدتي مطالعه دوره‌هاي آغازين را كنار گذاشت تا بتواند به كاوش در شهر باستاني بيشاپور فارس كه توسط شاپور اول (72 ـ 241 پس‌ از ميلاد) ساخته شده بود و از شهرهاي مهم ساساني به شمار مي‌رفت بپردازد. گيرشمن پنج فصل باستان‌شناسي، در سال‌هاي 1935 و 1936 و سپس در فاصله سال‌هاي 1938 تا 1941 يعني در آغاز شكل‌گيري و توسعه كاوش‌هاي باستان‌شناسي در شهرهاي ساساني در اين محوطه كار كرد.
نتايج به دست آمده از اين كاوش‌ها بسيار قابل‌توجه بود و موجب كشف يك مجموعه قصر شد كه سالن انتظار آن با كف مزين به موزاييك‌هاي شبيه به آن‌چيزي است كه امروزه در شهر باستاني آنتيوك در شمال آنتالياي تركيه ديده مي‌شود. گيرشمن صحنه‌هاي جشن‌هايي را كه اين موزاييك‌ها به تصوير مي‌كشيدند مربوط به مراسم نوروزي ‌دانست كه اعضاي خاندان سلطنتي و مقامات عالي‌رتبه دربار در آن شركت داشتند. نتايج اين كاوش‌ها و كشف بقاياي معماري هرگز چاپ نشد زيرا ساختمان محل اقامت باستان‌شناسان مورد دستبرد قرار گرفت و همه دستاوردهاي آن‌ها به غارت رفت. با اين حال گيرشمن بعدها تحقيقي را در مورد نقش‌ برجسته‌هاي سنگي بيشاپور به همراه مشكلات تاريخي عمومي‌تر و خصوصا روابط با امپراطوري روم به چاپ رساند.
در سال 1941 ژوزف هاكين، مسئول هيات باستان‌شناسي فرانسه در افغانستان براي پيوستن به نيروهاي شارل‌ دو‌گل از مقامش استعفا داد و گيرشمن به عنوان جانشين او انتخاب شد. او به دليل فعاليت در محوطه نادعلي در سيستان در سال 1936 تجربه‌هايي در سرزمين همسايه افغانستان داشت. او دو سال در افغانستان كار كرد اما به عنوان يك يهودي، مهاجر روس، پارتيزان خواهان رهايي فرانسه، و انتقاد‌هاي شديد از كارهاي باستان‌شناسان قبلي خود، بالاخره در سال 1943 از اين منصب اخراج شد. او به دليل آشنايي با زبان روسي توانست از كارهاي باستان‌شناسان روسي در آسياي مركزي استفاده كند و آن‌ها را مورد توجه محققان كشورهاي غربي قرار دهد. گيرشمن سپس براي مدت كوتاهي به موسسه فرانسوي باستان‌شناسي شرقي به قاهره رفت.
پس از جنگ گيرشمن دوباره به عنوان رئيس هيات فرانسوي باستان‌شناسي در ايران انتخاب شد و اين ماموريت دشوار را يافت كه كاوش‌هاي رابرت دو مك‌كنم را در شوش ادامه دهد. نخستين دور كاوش‌ها در اواخر سال 1946 آغاز شد و بيش از بيست سال يعني تا سال 1967 ادامه يافت. با توجه به تكنيك‌هاي مدرن باستان‌شناسي، شوش براي نخستين بار نه براي جمع‌آوري اشياي زيبا براي تزيين ويترين‌هاي موزه لوور بلكه براي بازسازي كامل شهري عظيم كه در اوايل هزاره چهارم پيش‌ از ميلاد شكل گرفته و تا بيش از پنج هزار سال بعد يعني تا اواخر قرن سيزدهم ميلادي به حيات خود ادامه داده بود مورد كاوش قرار گرفت.
به لطف فعاليت‌هاي گيرشمن، باستا‌ن‌شناسي شوش بسيار پيشرفت كرد و براي نخستين بار در طول تاريخ كاوش‌ها باستان‌شناسان توانستند مجموعه‌هاي كامل معماري را كشف كنند. تا آن زمان، دو مك‌كنم كه تنها در اواخر دوران فعاليت خود توانسته بود بقاياي آجرهاي نپخته را كشف كند، به كاوش در قبرهايي كه در سطح اين سكونت‌گاه كنده شده بود پرداخته بود. تنها استثنا كاخ داريوش در آپادانا بود كه اسرار آن تا حدي كشف شده بود. گيرشمن به مدت بيست سال در سي و شش محوطه كه دوره‌هاي مختلف زندگي در اين مكان را نشان مي‌داد كار كرد. مهم‌ترين محوطه كاوش كه محوطه A نام داشت در بخش شمالي تپه شهر سلطنتي در نقطه‌اي كه توسط باستان‌شناسان پيش از گيرشمن دست نخورده بود قرار داشت. گيرشمن بيست سال در اين محوطه كار كرد تا اين‌كه به خاك بكر دست يافت. او ابتدا به كاوش در سطوح مربوط به دوران اسلامي پرداخت كه تا آن زمان در شوش ناشناخته بود و همچنين موفق به كشف محوطه‌اي شامل خانه‌ها و مغازه‌هاي باستاني شد. سپس توانست به سراغ دوراني برود كه بيش از همه مورد علاقه‌اش بود يعني دوران ساساني، اشكاني، و هلني. محوطه A فوق‌العاده بود. گيرشمن در اين محوطه موفق به كشف يك اقامت‌گاه عظيم سلطنتي با نقاشي‌هاي ديواري شد كه در اواخر دوران اشكاني ساخته شده بود و در آغاز دوران ساساني سكونت در آن آغاز شده بود. اين اقامت‌گاه در منطقه‌اي كه در آن ساخت و ساز شده بود قرار داشت و قدمت قديمي‌ترين خانه‌هاي آن به قرن سوم پيش از ميلاد مي رسيد. يكي از اين خانه‌ها كه نقشه‌اي يوناني داشت، داراي حياطي با ستون‌هايي دور تا دور، بامي سفالي با شيب دو سويه و مزين به نقاشي‌هاي ديواري بود. دوران هخامنشي هم در اين محوطه نشانه‌هايي داشت، اما گيرشمن نتوانست بقايايي را كه خود كشف كرده بود شناسايي كند. فعاليت‌هاي باستان‌شناسان بعد از گيرشمن بود كه منجر به شناسايي سالني سلطنتي متعلق به داريوش و بقاياي جاده‌اي شد كه به دروازه داريوش كه به كاخ آپادانا راه داشت منتهي مي‌شد.
نشانه‌هاي دوره‌هاي پيش از دوران هخامنشي، يعني نوعيلامي‌ها و مزوعيلامي در محوطه A شوش نادر بود، اما بررسي باستاني‌ترين سطوح كاوش اطلاعات ناشناخته‌اي را در مورد دوره تاريخي1500ـ 1970 پيش‌ازميلاد ارائه داد. گيرشمن محوطه ساخته‌شده ديگري را كه شامل سكونت‌گاه‌هاي بزرگ بود كشف كرد. يكي از اين خانه‌ها دركنار ديوار شهر و در ميان خانه‌هايي با ابعاد كوچك‌تر ساخته شده بود و ساكنانش در زير سقف آن به خاك سپرده شده بودند. اين منطقه بر اساس شبكه‌اي از خيابان‌ها كه قرن‌هاي متمادي سالم مانده بود شكل گرفته بود. از آن‌جا كه نشانه‌اي از آغاز اين دوره تاريخي در اين محوطه كشف نشده بود، گيرشمن تصميم گرفت به بخش جنوبي شهر سلطنتي برود و بر روي گمانه‌زني‌هاي قديمي دو مك‌كنم شروع به كاركرد. اين محوطه محوطه B نام گرفت. او در اين محوطه روي سطوح مربوط به دوران پيش از آن كه هم زمان با حكومت پادشاهان سومري اور بر شوش بود كار كرد.
شهر سلطنتي شوش تنها محوطه‌اي نبود كه توجه گيرشمن را به خود جلب كرد. او كاوش‌هايي را هم در كاخ داريوش در تپه آپادانا انجام داد و فعاليت‌هاي خود را بر كشف راه ورودي كاخ متمركز ساخت. منطقه ديگري كه مورد توجه گيرشمن قرار گرفت بخش شرقي «شهر پيشه‌وران» بود. او در اين محوطه سكونت‌گاهي را شناسايي كرد كه خود نام دهكده پارسي ـ هخامنشي بر آن گذاشت و عملكرد آن هنوز نامعلوم است. اين سكونت‌گاه در قرن هفتم پيش‌ازميلاد يعني دوراني كه شوش هنوز خيلي شناخته‌شده نبود ساخته شده و بعد از يك دوره وقفه در دوران هخامنشي و هلني دوباره مورد سكونت قرار گرفته بود. گيرشمن در اين محوطه قبرهاي متعدد هلني و اشكاني همچنين مسجدي بزرگ از قرن هشتم بعد از ميلاد كشف كرد و بالاخره در آخرين سال فعاليت‌ هيات فرانسوي، گيرشمن موفق به كاوش در باستاني‌ترين لايه‌هاي تاريخ شوش شد.
مهم‌ترين كاوش اين منطقه توسط مري ژوزف استيو و هرمن گاش بود كه به كشف تعدادي ساختمان شكيل در زميني مرتفع منجر شد كه قدمت آن‌ها به اوايل دوران سكونت شوش يعني هزاره چهارم پيش‌ازميلاد و حتي به آغاز هزاره پنجم برمي‌گشت.
به اين ترتيب، كاوش‌هاي گيرشمن در شوش بسيار ثمربخش بود، اما به دليل عدم چاپ نتايج اين تحقيقات، منابع اندكي امروز در اين زمينه وجود دارد. به طوركلي با وجود گزارش‌هاي اوليه متعددي كه به سرعت به چاپ رسيد، دانش مربوط به تاريخ شوش كه در مقايسه با كاوش‌هاي اوليه پيشرفت قابل توجهي در اين حوزه به وجود آورد آن طور كه شايسته بود انتشار نيافت.
گيرشمن در دوران هدايت هيات فرانسوي در ايران فعاليت‌هايش را تنها به شوش محدود نكرد. او كاوش‌هايي را هم در مناطق مختلف جنوب شرقي ايران انجام داد كه از آن جمله است: مسجد سليمان در سال 1948 كه بعدها هم در سال 1968 دوباره به آن برگشت؛ تنگه پابدا در سال 1949؛ ايوان كركوا در فاصله سال‌هاي 1948 تا 1950؛ جزيره خارك در سال‌هاي 1959 و 1960 كه در طي اين كاوش‌ها موفق به كشف يك صومعه مسيحي قرن هفتمي شد. اما مهم‌ترين دستاوردهاي او بعد از شوش به چغازنبيل مربوط مي‌شود.
گيرشمن در فاصله سال‌هاي 1951 تا 1962 نه فصل كاوش در اين محوطه انجام داد و اين محوطه در واقع دومين محوطه مهم دوران حرفه‌اي باستان‌شناسي او به شمار مي‌رود. چغازنبيل در قرن سيزدهم پيش‌ازميلاد توسط يكي از شاهان عيلامي بنيان گذاشته شد و شامل محوطه‌اي مقدس، يك زيگورات، و تعدادي معبد، و همچنين منطقه‌اي اداري با قصرهاي متعدد بود. گيرشمن توانست اكثر اين ساختمان‌ها را از زير خاك بيرون آورد و بخش عمده وقت خود را صرف كاوش در زيگورات محوطه كرد تا دريابد كه چطور ساخته شده است و ايده‌اي راجع به مراسم مذهبي اجرا شده در آن‌ها به دست آورد. اين نخستين باري بود كه باستان‌شناسي به اين شكل به بررسي يك ساختمان با تمام جزئيات آن مي‌پرداخت. بر خلاف تصور رايج كه معتقد بودند معماران سطوح افقي زيگورات را يك به يك روي هم ساخته بودند، گيرشمن توانست ثابت كند كه معماران اين بنا طبقات مختلف را به هم چسبانده بودند و بعد آن‌ها را به يكباره از روي زمين بالا برده بودند.
گيرشمن در سال 1967 از ماموريت هدايت كاوش‌هاي شوش بازنشسته شد، اما همچنان به فعاليت در ايران ادامه داد. او در سال 1968 به مسجد سليمان بازگشت و تا سال 1972 در اين محوطه كار كرد. او در مورد مقدس بودن محوطه‌ها حق داشت، اما بررسي‌هاي بعدي جان اف هانسمن نشان داد كه اين محوطه‌ها چنان كه گيرشمن باور داشت متعلق به زرتشتيان نبود و قدمت آن‌ها به دوره‌هاي هلني و اشكاني برمي‌گشت.
فعاليت‌هاي باستان‌شناسي گيرشمن از غنا و تنوع خاصي برخوردار بود، اما او گاه به خود غره مي‌شد. شيوه‌هاي كاوش او اگرچه در آغاز علمي بود اما به تدريج همراه با خود گيرشمن پا به سن گذاشت و مي‌توان گفت كه تغيير مديريت هيات كاوش شوش براي مطاالعات تاريخ اين منطقه موثر واقع شد و آن‌ها را به روز كرد.
فعاليت‌هاي ميداني گيرشمن كه ساليان سال او را در ايران نگه داشت موجب شد كه او نتواند تاثير قابل ملاحظه‌اي بر محافل آكادمي فرانسه داشته باشد، با اين حال او از شهرت جهاني برخوردار بود و با محافل مهم ايراني هم ارتباط نزديك داشت. اين ارتباط‌ها در كاوش‌هاي او در ايران بسيار موثر واقع شد اما از سوي ديگر موجب ارتباط نامقبول او با بازار هنري و مجموعه‌داران خصوصي شد كه به منافع تجاري و شخصي بيشتر از مسايل علمي توجه نشان مي‌دادند. در نتيجه همين روابط بود كه آن‌چه در سال‌هاي آخر زندگي گيرشمن جلب توجه مي‌كند، جدال بر سر منبع آثاري است كه به گفته گيرشمن گنجينه‌اي از يكي از محوطه‌هاي باستاني زيويه بود، محوطه‌اي كه بعدها معلوم شد وجود خارجي ندارد. گيرشمن بسياري از اين آثار را در سال 62 ـ 1961 در نمايشگاهي مشهور به نام هفت هزار سال هنر ايراني در پله پتي (قصر كوچك) پاريس به نمايش درآورد. منبع: ايرانيكا
 

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 20:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 اردیبهشت1385

کبوتر

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 23:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 اردیبهشت1385

مجسمه داريوش و كاخ دروازه شوش

در فاصله سال هاي 1969 تا 1979 هيات باستان شناسي فرانسه كه قبل از اين نيز كاوش هايي را در شوش انجام داده بود، بنا به درخواست اداره كل وقت حفاظت از آثار و بناهاي تاريخي ايران براي از سرگيري مطالعه كاخ هاي هخامنشي در شوش كار تحقيق و كاوش در اين زمينه را آغاز كرد. بسياري از بقاياي كاخ هاي هخامنشي كه از سال 1854 در تپه آپاداناي شوش كشف شده بودند، در آن هنگام زير پوششي از علف هاي هرز پنهان مانده بودند و بسياري از بازديدكنندگان كه قصد ديدار از آثار هخامنشي مكشوفه در شوش را داشتند و روز به روز نيز بر تعداد آنها افزوده مي شد، بيهوده در لا به لاي علف هاي هرز به دنبال يافتن نشانه هايي از كاخ هاي باشكوه هخامنشي بودند.
از اين رو پيشنهاد شد تا براي مشخص ساختن طرح و نقشه داخلي كاخ ها، بر روي سنگ چين ها و پي كاخ ها، ديوارهايي از خشت ساخته شود. براي انجام اين امر لازم بود كه با بررسي دقيق آثار مشهود به جاي مانده، از حاصل مطالعات مكنوم Macquenem و پيله Pillet كه قبلا طرح هايي از كاخ ها را كشيده و برخي قسمت ها را بازسازي كرده بودند، به عنوان اطلاعات پايه اي استفاده شود. مسئوليت اجرايي طرح به عهده دانيل لديري Daniel Ladiray ، مهندس فرانسوي عضر CNRS (مركز ملي مطالعات علمي فرانسه) سپرده شد. عمليات از بخش جنوب غربي تپه كه ورودي كاخ را همان جا مي دانستند، آغاز شد. از همان ابتداي خاكبرداري متوجه شديم كه در تعيين محل دروازه ورودي كاخ و معبرهاي آن اشتباهاتي صورت گرفته است و اين مساله تعجب همه ما را بر انگيخته بود.
بنابراين تصميم گرفتيم كه محوطه مورد بررسي را گسترش بدهيم و عمليات خاكبرداري و كاوش را به ضلع شرقي و ورودي L ، در طرح مكنوم هدايت كنيم چرا كه ورودي (L) به شكل كامل از زير خاك بيرون آورده نشده بود و به فضاي سنگ فرش شده وسيعي باز مي شد.
در آن سوي دروازه تا حدود منتهي اليه حاشيه شرقي تپه در فاصله اي به طول صد متر عمليات كاوش كه پيشتر توسط لوفتوس Loftus و ديولافوا Dieulafoy انجام گرفته بود، در حد ترانشه هاي كم عمق متوقف مانده بود. در جريان اين كاوش ها، باستان شناسان نتوانسته بودند به لايه مربوط به عصر هخامنشيان برسند. بعدها، مكنوم با هدف يافتن آثاري از گورهاي عيلامي، محوطه سنگفرش شده رو به روي ورودي كاخ را حفاري كرد.
در سال 1948 رومن گريشمن بار ديگر عمليات كاوش را در حاشيه تپه از سر گرفت اما با رسيدن به طبقات دوره اسلامي كار حفاري متوقف شد. بنابراين تصميم گرفتيم تا با به خدمت گرفتن كارشناس و باستان شناس عصر اسلامي در مركز ملي مطالعات علمي خانم مونيك كروران Monique Kervran گمانه را باز كنيم و دانيل لديري نيز كار بررسي نقشه و طرح كاخ ها را ادامه دهد.

مجسمه داريوش
اين گمانه در 23 دسامبر 1972 باز شد. با تميز كردن بخشي از آثار كه پيشتر گريشمن آنها را از زير خاك بيرون آورده بود، در داخل گودالي مملو از خاكستر، قطعه سنگي خاكستري رنگي پيدا شد كه به نظر مي رسيد بر روي آن حجاري شده است. كشف اين سنگ چندان ما را متعجب نساخت زيرا در هر گوشه اي از تپه قطعاتي از سر ستون هاي كاخ هاي هخامنشي پراكنده شده بود. فرداي آن روز قطعه سنگ بزرگي پيدا شد كه به نظر مي رسيد بخشي از يك مجسمه بزرگ باشد. آنچه كه در نگاه اول توانستيم تشخيص بدهيم، بازو و مشت بسته دست چپ در اين مجسمه بود. چنين كشفي بسيار مهم و جالب توجه بود. زيرا تا آن هنگام نمونه اي از مجسمه هاي هخامنشي شناسايي نشده بود. به نظر مي رسيد كه اين مجسمه در داخل گودالي به _ متعلق به دوران اسلامي _ به طور اتفاقي افتاده است و يا كسي آن را داخل گودال پرت كرده است. يكي از همكاران گروه كه مشغول كنار زدن خاك از روي مجسمه بود، وقتي به كمربند مجسمه رسيد، بر روي آن كتيبه اي به خط هروگليف را مشاهده كرد كه توانست نام داريوش را نيز بر روي آن پيدا كند و بخواند.
وي تصور مي كرد كه شيء كشف شده محدود به اين قسمت مي باشد ولي ناگهان متوجه شد كه مجسمه هم چنان در پايين ادامه مي يابد. لذا نحوه حفاري قبلي را كه با دقت كمتري صورت مي گرفت،‌ كنار نهاد و كاوش را به طور منظم و با دقت بيشتري ادامه داد. پس از زدودن خاك ها از روي مجسمه، كتيبه هاي ميخي و هروگليف در جلوي پيراهن حجاري شده ديده شد. براي اين كه كار حفاري به طور دقيق تري انجام گيرد، مجبور شديم، محدوده اي به حجم صد متر مكعب (ابعاد 10×10 متر) را با حوصله حفاري كنيم تا به اين ترتيب لايه هاي اسلامي _ ساساني، پارتي و سلوكي آسيب نبينند.
چندين هفته طول كشيد تا مجسمه به طور كامل از زير خاك بيرون آورده شود. با وجود اين كه مجسمه سر نداشت ولي با اين حال هنوز هم حجم و ابعاد آن بزرگ بود. ارتفاع آن در حدود 5/2 متر و وزن آن به چندين تن مي رسيد. مجسمه بر روي پايه اي قرار گرفته بود و با توجه به متن كتيبه ها، يقيق يافتيم كه مجسمه از آن داريوش، شاه هخامنشي است. وي به حالت ايستاده قرار داشت كه پاي چپ، كمي جلوتر از پاي راست و بازوي راست به حالت افتاده بود كه با دست راست نيز چوب دستي كوتاهي را نيز محكم گرفته بود. ساعد چپ بر روي سينه قرار گرفته بود و با دست چپ شاخه اي از گل نيلوفري را گرفته بود. بر روي هر دو مچ دست، النگويي ساده ديده مي شد. داريوس لباس رسمي مراسم هخامنشيان را به تن داشت. لباسي چيندار با آستين هايي بلند كه به صورت مورب برش داده شده بودند و كمربندي كه در جلو گره مي خورد، لباس را به تن سفت مي كرد. خنجري در اين كمربند جاي داده بودند كه بر روي لبه بين قبضه و تيغه آن با ظرافت بسيار كنده كاري شده بود.
در جلوي لباس، چين هايي از بالا به پايين به حالت افتاده ديده مي شود. در حالي كه در ساير قسمت ها، چين ها عمودي هستند كه از پايين آنها به شكل زيگزاگ است. روي چين هاي سمت راست، كتيبه اي به خط ميخي و در سمت چپ، كتيبه اي به خط هيروگليف حك شده است. پادشاه كفش هاي سر هم بدون بند پوشيده است. پايه مجسمه به صورت بلوك سنگي چهارگوشي است، كه سالم در زير خاك باقي مانده است. روي پايه مجسمه تزيينات مصري و كتيبه هايي حك شده است. اما آن چه كه بيش از هر چيزي به نظر عجيب مي رسيد اين بود كه مجسمه به طور عمودي روي 2 قطعه سنگ بزرگ محكم شده بود كه اين سنگ ها نيز روي سنگريزه ها قرار گرفته بودند. مجسمه به ديواره آجري تكيه داده شده بود. بر روي پايه هاي ستون هاي تالار مركزي كتيبه اي به سه زبان پيدا شد كه فرانسوا والا Fransois Vallal ، متخصص كتيبه هاي هيات حفاري به سرعت آنها را ترجمه كرد و به اين ترتيب، گروه حفاري توانست كاخ را شناسايي كند: خشايارشا، پادشاه ايران چنين مي گويد: «داريوش شاه با ياري اهورامزدا اين دروازه را بنا نهاد، داريوش كه پدرش بود.»
به اين ترتيب، هيات توانسته بود، در ورودي كاخ را شناسايي كند. و مجسمه در سمت چپ ورودي كاخ قرار گرفته بود. در سمت راست دروازه روكشي ديده مي شد و همين مساله اين فرض را در ذهن تقويت مي كرد كه شايد مجسمه ديگري در سمت راست آن قبلا وجود داشته كه اينك از بين رفته است و شايد برخي قطعات سنگي كه امروز در موزه لوور نگهداري مي شوند، مربوط به اين مجسمه باشند.
به نظر مي رسد كه مجسمه داريوش، حجم عظيمي از اطلاعات را در خود پنهان كرده است. سبك و نوع مجسمه به دليل وجود كتيبه هاي ميخي و هيروگليف، تزيينات پايه مجسمه در امتداد دو سمت آن كه نقش 24 ملت امپراطوري را به صورت زانو زده به تصوير كشيده است و نيز تصويرهايي كه به دليل نوع پوشش و لباس ملي هر يك از آنها، آرايش موي سر و نگارش نام آنها به زبان هروگليف در قاب كتيبه ها اين فرضيه را تقويت مي كنند. با كشف مجسمه از اداره باستان شناسي فرانسه درخواست شد تا يكي از همكاران CNRS به نام ژان يويوت Jean Yoyotte و مصرشناس معروف و استاد فعلي كولژ دو فرانس College de France مسئول حفاري هاي تانيس Tanise در دلتاي مصر را به ايران بفرستند. از سوي ديگر به اداره حفاظت از بناهاي تاريخي و باستاني ايران مستقر در تهران نيز اعلام شد تا كارشناسان ايتاليايي كه مسئول مرمت بناهاي تخت جمشيد بودند به شوش بيايند و مجسمه را بازسازي كنند. پس از آن مجسمه را به نوعي استتار كرديم تا از هر گونه آسيبي به دور بماند و بتوانيم بعدا با مطالعه بيشتر به سوالاتي كه ممكن بود مطرح شود پاسخ دهيم. با اين حال برخي از روزنامه نگاران ايراني كه از تهران به شوش آمده بودند،‌ توانستند شبانه، عكس هايي از مجسمه بگيرند كه به نظر مي رسد چندان هم خوب نبودند ولي آنها را منتشر ساختند. اعتراض هايي كه از جانب گروه و هيات حفاري صورت مي گرفت، چندان مثمر به ثمر واقع نشد. به نظر مي رسيد كه براي تعيين اصل و منشا اثر، قدمت آن و دلايل قرار دادن مجسمه در آن مكان تحقيقات مفصلي بايد انجام مي گرفت. متن ميخي مجسمه به خوبي اين مطلب را روشن مي ساخت كه اثر در مصر ساخته شده است. ولي در اين ميان آن چه در نگاه اول كمي تعجب برانگيز بود، اين كه به نظر مي رسيد سنگ خاكستري رنگ مجسمه از جنس سنگ هاي البرز بود كه در ساخت ستون ها و نقش هاي برجسته شوش از آن استفاده شده بود.
ولي با كمي دقت تفاوت هايي را بين اين دو نوع سنگ يافتيم. ژان تريشه Jean Trichet مدير آزمايشگاه زمين شناسي دانشگاه اورلئان Orlean كه به همراه هيات حضور داشت، پس از بررسي هاي طولاني به اين نتيجه رسيد كه مجسمه از نوعي سنگ آتشفشاني حاوي ماگما Magma است كه زمين شناسان آن را گروويك (Grauwacke) مي نامند و نمونه هايي از اين نوع سنگ در ايران شناسايي نشده است، در عوض معادن گروويك در منطقه اي به نام هاماما (Hamamat) در مصر، حد فاصل نيل و درياي سرخ وجود دارد.
با بررسي هاي مقايسه اي كه بعدها صورت گرفت، اين فرضيه اثبات شد كه مجسمه، سرمنشا مصري دارد و مصرشناسان مشخصا تخمين مي زنند كه مجسمه مذكور به هنر حجاري عصر ساييت Saite ها تعلق دارد يعني زماني كه مصر بخشي از امپراطوري پارس به شمار مي رفت.
از سوي ديگر، با كشف كتيبه هايي در مسير معادن گروويك هاماما و ترجمه آنها، مشخص شد كه در اوايل قرن پنجم قبل از ميلاد، كارگذار عالي امپراطور پارس (كه به نظر مي رسد فردي بود به نام خنمبر Khnembre) از آن مسير عبور كرده است جنس و نوع سنگ مجسمه، شكل و پرداخت و سبك مجسمه به خوبي نشان دهنده خصوصيات مجسمه هاي مصري اواخر قرن ششم قبل از ميلاد است لذا تقريبا همه مطمئن شده بودند كه مجسمه با وجود اين كه برخي از تزيينات آن با قواعد هنر مجسمه سازي مصر مطابقتي ندارد، در زمان حكومت داريوش و به دستور وي در مصر ساخته شده است.
در كتيبه ميخي نوشته شده است كه اين مجسمه نخستين بار براي معبد آتوم Atoum ساخته شده بود تا «اگر روزي گذر كسي به آنجا افتاد، بداند كه پارسيان، مصر را هم فتح كرده بودند». ترجمه متن كتيبه و انتشار آن در روزنامه هاي تهران باعث شد كه دولت مصر به اين موضوع اعتراض كند. البته در آن هنگام روابط ايران و مصر نيز در شرايط خوبي نبود.
حال سوالي كه مطرح مي شود اين است كه اگر بپذيريم كه اين مجسمه در مصر به دستور داريوش شاه ساخته شده بود تا در معبد آتوم قرار گيرد، چرا در شوش پيدا شده است؟ با توجه به ابعاد مجسمه، وزن و فاصله بين مصر تا شوش، اين كه مجسمه در شوش پيدا شود، موضوع بي اهميتي نيست.
به نظر مي رسد كه مجسمه نخست از نيل به بندري در ساحل درياي سرخ يعني هليوپوليس Heliopolis در منتهي اليه جنوبي دلتاي مصر منتقل شده است. كانالي كه داريوش بين يكي از شعبات فرعي نيل و درياي سرخ حفر كرده بود براي اين منظور مورد استفاده قرار گرفته است. سپس از طريق يك كشتي، مجسمه به خليج فارس منتقل شده است كه از آنجا نيز از طريق رودخانه كارون و شعبات فرعي آن به سمت شوش آورده شد. چه
كسي و با چه هدفي اين عمليات سنگين انتقال را انجام داده است؟
اين كه داريوش خود اين عمليات را رهبري كرده باشد، كمي غير ممكن به نظر مي رسد. با مرگ داريوش در سال 486 ق.م مصر عليه امپراطوري پارس شورش كرد كه به سرعت و با شدت تمام توسط خشايارشا سركوب شد. هرودت در كتاب خود سركوب شورش مصر را چنين تعريف مي كند: «تمامي اشيا معابد مصر را توسط خشايار جمع آوري كردند و با خود بردند». سركوب شورش مصر با پايان يافتن ساخت بناها و كاخ هاي هخامنشي در شوش همزمان بود.
فرانسوا والا و ژان يويوت كتيبه شناسان هيات حفاري پس از بررسي هاي طولاني بر اين مساله به طور مشترك توافق داشتند كه مجسمه داريوش در شوش در محل اوليه خود پيدا نشده است. كتيبه هاي هيروگيليفي مجسمه در تزيينات پايه مجسمه، مضامين مصري را بيان مي كردند. كتيبه هاي ميخي روي پيراهن داريوش به صورت عمودي نوشته شده بودند و اين بدان معني است كه براي خواندن آنها بايد سر را خم كرد.
بر روي پشت مجسمه كه به ديوار بنا چسبيده بود، آثار حجاري و كتيبه ديده مي شد و اين بر خلاف اصول هنر هخامنشي است كه در آن بر روي بخش هايي از اثر كه ديده نمي شوند، كار هنري صورت نمي گيرد. نقش افرادي كه به عنوان نمايندگان ملت هاي امپراطوري هخامنشي بر روي پايه مجسمه نشان داده شده است، براساس محل زندگي و جغرافياي آن، به دو گروه تقسيم شده اند. در سمت چپ پايه ملت هاي ساكن در مناطق مختلف ايران و شمال امپارطوري نظير مادها، پارس ها، عيلاميان، آريان ها، پارتيان و ... ديده مي شود. در سمت راست ملت هاي ساكن در غرب و جنوب امپراطوري نظير بابليان، ارمنيان، كاپادوسي ها و ليبيايي ها. نمي توان چنين تصور كرد كه اين تقسيم بندي بي دليل صورت گرفته باشد. بلكه به نظر مي رسد به جهت قرارگيري اوليه مجسمه مربوط است. لذا با توجه به جهت قرارگيري مجسمه در زمان پيدا شدن آن،‌ ساكنان شمال و شرق در ضلع جنوب و ساكنان غرب و جنوب در ضلع شمال قرار مي گيرند!
تزيينات و كتيبه هاي هيروگليفي مجسمه از جهت خاصي جالب توجه بود. ژان يويوت معتقد بود كه متن هيروگليفي در 4 ستون بر روي چين پيراهن به زبان مصري كلاسيك نوشته شده است. متن كتيبه را مي توان به نوعي «مدح پادشاه» دانست. ولي بخشي از متن كه به موضوع پادشاهي داريوش مي پردازد به زبان مصري رايج در آن زمان نوشته شده است. بر سطح پايه كتيبه در 5 ستون و داخل يك كادر نوشته شده است كه زمينه آن، تصوير آسمان است. در متن آن چنين آمده است: «تصويري كه شباهت بسياري با خدا، صاحب هر دو سرزمين دارد.»
بر روي نماي جلو و پشت پايه نقوش كلاسيك مصري ديده مي شود كه آنها را اسماتائو Smataouy مي نامند: دو فرشته به ترتيب بر روي سر خود گياهاني حمل مي كنند كه از نظر تصويرنگاري، نماد مصر عليا و سفلي هستند. آنها اين گياهان را به تصويري از خط هيروگليف كه مفهوم «اتحاد» دارد، گره مي زنند. اين كلام خدايي در پشت هر يك از فرشته ها نوشته شده است: «من به تو زندگي و قدرت كامل بخشيدم، ثبات و سلامتي و شادي دادم. من به تو تمامي كشورهاي دشت و كوهستان را دادم كه در زير گام هاي استوار تو قرار گرفتند. من به تو مصر عليا و سفلي را بخشيدم تا در برابر چهره زيباي تو ثناگو باشند همانگونه كه تا ابد مدح سيماي «ر ِ» Re خداي نيل را مي كنند.»
متاسفانه تاكنون هيچ تصويري از اين سيماي زيباي داريوش در دست نيست. مجسمه فاقد سر بود. آرايش موي سر داريوش چگونه بود، كلاه پارسي با لباس ملي داريوش يا كلاه مصري؟ آيا امكان پيدا كردن آن وجود دارد؟

تلاش براي يافتن سر مجسمه
البته چنين اميدي چندان هم غير واقعي نبود. به يقين، مجسمه به شكل اعجاب انگيزي سالم باقي مانده بود و بيش از هزار سال همچنان سرپا بوده است. خاك چنان اطراف آن را پر كرده بود كه كاملا آن را پوشانيده بود. اما به نظر مي رسد به دليل نشست آب از مناطق همجوار و شكست پي نازك دروازه قديمي كاخ، مجسمه شكسته باشد. لذا اين احتمال وجود دارد كه با شكسته شدن مجسمه، سر آن ته گودال ايجاد شده لغيزده باشد به گونه اي كه بتوان در حد فاصل لايه هاي ساساني و اسلامي آن را پيدا كرد.
هنگامي كه در اواخر قرن هفتم ميلادي نخستين گروه از مسلمانان كه به اين منطقه آمده بودند، بر روي تپه آپادانا و در محل دروازه مستقر شدند، بلندي مجسمه كه در نتيجه فرسايش زمين، از زير خاك بيرون آمده بود، نظر آنها را جلب كرد. زمين اطراف مجسمه كنده شده بود و مجسه تا پايه از زير خاك بيرون آمده بود. گروهي از آنان كه فكر مي كردند گنجينه اي در زير خاك پنهان مانده است، سنگ هاي پي بنا را جابجا كرده بودند. در يكي از سنگ هاي پي بنا حفره اي كشيده وجود داشت كه به نظر مي رسيد چيزي را قبلا در آن جاسازي كرده بودند. بلافاصله بعد از آن گودال را پر از خاك كرده بودند بي آن كه آسيبي به مجسمه برسد. مدتي بعد رابرت سوزا Robert Souza سفير فرانسه در تهران كه شخصا كارهاي هيات حفاري فرانسه در شوش را پيگيري مي كرد، ما را با نخست وزير وقت ايران امير عباس هويدا آشنا كرد. در جريان گفت و گوهايي كه در مراسم ميهماني شام انجام گرفت، بحث باستان شناسي و كشفيات هيات به ميان آمد. نخست وزير ايران از ما سوال كرد: «شما هنوز سر مجسمه داريوش را پيدا نكرده ايد؟» من در پاسخ گفتم: «نه ولي اميدواريم كه از بين نرفته باشد، اما براي انجام تحقيق منظم پول زيادي لازم است». هويدا سوال كرد كه چقدر پول لازم است؟ من نتوانستم پاسخي بدهم. كمي حيرت زده شده بودم زيرا تاكنون به اين موضوع فكر نكرده بودم. كمي من من كردم. چند رقم را تكرار كردم و سرانجام مبلغي نزديك به هزينه كل يك فصل حفاري را گفتم. هيوا بلادرنگ پاسخ داد: «قبلوله كار جستجو را آغاز كنيد». ديگر چيزي را حس نمي كردم. گويي در سرم طبل به صدا در آورده بودند. بي آن كه متوجه اطراف خودم باشم، مشغول طرح ريزي و برنامه ريزي براي انجام كار كاوش بودم.
متاسفانه هيات ما نتوانست سر مجسمه داريوش را پيدا كند اما در نتيجه تداوم كار حفاري، توانستيم بخش شرقي آپادانا را كه مساحتي بالغ بر هزار متر مربع مي شد، از زير خاك بيرون آوريم و بقاياي حفاري هاي قبلي را كه بر روي تپه تلنبار شده بود، تخليه كنيم و به اين ترتيب به بسياري از پرسش هايي كه پيرامون كاخ آپادانا، دروازه و پي بنا مطرح بود، پاسخ كافي بيابيم.
بسياري از آثار و شواهد مربوط به عصر هخامنشي نيز پيدا شد. دروازه يك شهر، بخشي از ديواره و دروازه هاي بزرگ ورودي.

دروازه داريوش
كشف دروزاه شرقي كه به نوعي راه ورود به صفه محسوب مي شد كه اقامتگاه پادشاه و تالار بار عام نيز بر روي آن بنا شده است، پيش فرض اوليه نسبت به طراحي و سازمان دهي داخل كاخ را تقويت مي كرد. همچنين با پيدا شدن آثار اتاق هايي در جنوب اتاق مخصوص شاه به طور قطعي فرضيه وجود هر گونه راه دسترسي به كاخ از اين ضلع را رد كرد. راه ورود به كاخ در ضلع شرقي قرار داشت. در اين حال سوال جديدي مطرح مي شود. چگونه از بيرون مي توان به دروازه و فضاي باز رو به روي آن دسترسي داشت؟‌ با خاك برداري آجرفرش هاي فضاي باز روي به روي اقامتگاه آثار قطعي از تردد ارابه ها از اين محل به دست آمد. با در نظر گرفتن مدل پلكان تخت جمشيد به نظر مي رسيد كه قبلا پلكاني از پايين در 2 سمت مخالف به سمت دروازه بالا مي رفت كه از هر دو طرف در مجاورت ديواره حائل صفه قرار مي گرفت. با بيرون آمدن اين ديوار از زير خاك مشكل راه ارتباطي نيز حل شد. زيرا در محور دروازه راه باريكي، پوشيده از خشت خام پيدا شد كه صفه را به تپه «شهر شاهي» مرتبط مي ساخت. كشف اين راه بار ديگر سمت و سويي جديد به تحقيقات بخشيد. به اين ترتيب جهت گيري تحقيقات به روي شهر شاهي بود تا به اين ترتيب دروازه هاي بزرگ ورودي كاخ داريوش از زير خاك بيرون بيايند و تصور ما از مجموعه كاخ هاي شوش تغيير يابد. به اين ترتيب توانستيم به سرعت دروازه و حواشي آن را بازسازي كنيم.
بناي عظيم دروازه كه به طور جدا نسبت به ساير بنا ساخته شده بود داراي 40 متر طول و 30 متر عرض مي باشد كه احتمالا در چهار گوشه آن نيز برج هايي تعبيه شده بود كه ارتفاع آن كمي بيشتر از ارتفاع دروازه (15 متر) بود.
دروازه داراي تالار بزرگ مربعي شكلي است كه 4 ستون سقف آن را نگه داشته است و در 2 ضلع آن تالارهاي درازي ساخته شده است.
به نظر مي رسد كه ورودي با نقش برجسته هايي تزيين شده باشد. نمونه مشابه آن را مي توان دروازه ملل تخت جمشيد مثال زد. دروازه با دري دو لنگه بسته مي شد، بر روي ديوارهاي تالار مركزي طاقچه هايي با ديواره اي پلكاني وجود داشت كه اين مساله امكان وجود نيمكت هايي شبيه به دروازه ملل تخت جمشيد را در اين جا رد مي كرد. ديواره هاي بيروني بنا بسيار صاف و صيقلي بودند. قطر ستون ها با پايه هاي مربعي شكل بالغ بر يك متر و ارتفاع آنها احتمالا 12 متر بود. در دو سوي محل گذر به سمت فضاي باز رو به روي اقامتگاه كه فاقد در بود، مجسمه هاي مصري قرار گرفته بود كه خشايارشاه با خود از مصر به شوش آورده بود.

پي بناي دروازه
ساخت پي بناي دروازه كه توسط مهندسان بابلي و براساس سنت هزار ساله خود با خشت خام ساخته شده بود، نمونه اي از شاهكار معماري به شمار مي آيد. بايد در نظر داشته باشيم كه دشت خوزستان ادامه دشت بين النهرين در شرق مي باشد. سنگ در اين منطقه بسيار كمياب مي باشد. لذا پي بناي دروازه را با زيرسازه هاي اقامتگاه در هم تنيده و با همان روش ساخته اند. هسته اوليه تراس بزرگ كاخ ها به مساحت 12 متر كه در ارتفاع 18 متري سطح آب رودخانه شائور قرار دارد، تپه باستاني عيلامي است.
اما معماراني كه كاخ داريوش را بنا مي كردند، تپه را مسطح ساخته بودند و خاك اين قسمت و نيز خاك به دست آمده از گمانه زني پي بناي اقامتگاه و تالار بار عام را به اطراف تپه و گرداگرد صفه ريخته بودند و به اين ترتيب ديواره حائل و دفاعي مستحكمي اطراف آن ايجاد مي شد كه در برخي جاها عرض آن به 22 متر مي رسيد. به نظر مي رسد كه انجام چنين عملياتي قبل از آغاز ساخت مجموعه كاخ ها، ساليان سال به طول انجاميده است. متن كتيبه اي كه در پي ديوارهاي اتاق پادشاه پيدا شده است، اين مرحله از ساخت و ساز در شوش را حكايت مي كند. ديواره شرقي دروازه مستقيما بر روي ديواره حائل صفه بنا نهاده شده است. ساير ديوارها بر روي قسمتي است كه خاك پي بنا و سطح تپه به آنجا ريخته شده است (بيش از 6 متر) و اين مساله اي جدي را مطرح مي سازد: ديوارهاي مستحكم آجري از سطح زمين بكر و با توجه به طرح دروازه ساخته شده اند و براي عايق بندي سطح ديوارها از پوششي از شن و سنگريزه استفاده شده است كه اين پوشش نيز با ديوار كوچكي از خاك ريخته شده از سطح تپه جدا شده اند. ديوارهاي پي بنا و پوشش حفاظتي آنها به طور همزمان با افزايش سطح ارتفاع خاك ريخته شده از سطح تپه و ديواره حائل بالا آمده اند. در نوك اين ديوارهاي بزرگ شياري به عرض يك متر تعبيه شده است كه تماما با شن و سنگريزه پر شده است. سرانجام ديوارهاي دروازه بر روي اين قسمت ساخته شده اند. ستون هاي تالار مركزي نيز بر روي روكش هاي شني بنا نهاده شده اند كه ديوارهاي كوچكي از خشت خام كه از سطح اوليه زمين بالا آمده است، آنها را پوشانيده است. كف تالار بزرگ نيز از كاشي هاي سفالي بزرگ پوشيده شده است.
كاربرد اصلي بنا را از محل آن و متن كتيبه بافت شده در پي آن مي توان حدس زد. كاخ دروازه راه ورود به فضاي باز جلوي اقامتگاه است. براي عبور كردن به سمت تالار بار عام و اقامتگاه پادشاه، الزاما بايد از اين دروازه گذر كرد. آيا اين همان دروازه اي است كه در باب استر تورات به آن اشاره شده است كه در آن مردوخاي مي نشست و آيا فضاي باز جلوي اقامتگاه نيز همان حيات بيروني است كه آمان Aman بد ذات، نقشه هاي جنايتكارانه خود را طرح ريزي مي كرد؟
البته آنچه كه به عنوان توصيف اين بنا در تورات آمده است، با آنچه كه حاصل تحقيقات و كاوش هاي هيات حفاري است، بي شباهت نمي باشد. كاخ هاي شوش همانند تخت جمشيد در نتيجه آتش سوزي از بين نرفته اند. لذا ويرانه هاي آن تا مدت ها همچنان قابل ديدن باقي مانده بود. حتي در عصر اسلامي نيز در زير خاك و خاكستر پنهان نماند و بسياري از جهانگردان قرون وسطي نيز به وجود آنها اشاره كرده اند. شوش در قرن 13 پس از حمله مغول ها كاملا متروكه شد. اما نام آن هرگز به فراموشي سپرده نشد.

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 22:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 اردیبهشت1385

محوطه هاى باستانى شوش زير كشت

محوطه هاى باستانى شوش زير كشت
ميراث خبر: كارشناسان نسبت به ادامه روند كشاورزى در محوطه هاى باستانى شوش و آسيب به سازه ها و تپه هاى تاريخى اين منطقه هشدار دادند. محوطه هاى باستانى شوش جزء مهم ترين مناطق باستانى كشور است كه چند هزار هكتار وسعت دارند. اين محوطه ها استقرارگاه ها و شهرهاى باستانى متعددى هستند كه آثارى از هزاره هاى پنجم و ششم پيش از ميلاد تا دوران اسلامى را در خود جاى داده اند. مهدى شيربتى سرپرست اداره ميراث فرهنگى و گردشگرى شوش گفت:  «در حال حاضر بيش از ۸۰ درصد از محوطه هاى باستانى شوش از جمله بخش عمده اى از ايوان كرخه، تپه هاى متعدد اطراف شهر باستانى شوش و محوطه هفت تپه زير كشت كشاورزى است.» وى با اشاره به اينكه آبيارى، تسطيح زمين ها و عمليات مختلف كشاورزى به سازه ها و آثار تاريخى آسيب بسيار وارد مى كند، گفت: «بخش عمده اى از منطقه كنونى شهر شوش روى شهرها و محوطه هاى باستانى ساخته شده و صدها مالك خصوصى دارد و امكان خريدارى اين زمين ها از سوى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى كشور وجود ندارد.» شهر شوش در استان خوزستان جاى گرفته است. اين شهر باستانى از مشهورترين شهرهاى باستانى كشور است كه از شهرتى جهانى برخوردار است. بخشى از اشياى كشف شده در اين شهر هم اكنون در موزه لوور پاريس نگهدارى مى شود. اين شهر از دوران عيلامى تا دوران ساسانى از اهميت ويژه  برخوردار بوده. اين منطقه در خود آثارى از جمله كاخ هخامنشى آپادانا، آكروپل (شهر باستانى شوش)، ايوان كرخه و هفت تپه را جاى داده است.

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 22:25 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 اردیبهشت1385

شوش

شوش

 

چرا
عکس از abchinus.blogspot.com

 

در مورد این شهر بسیار خواهیم نوشت، این شهر بر سر خرابه های شهر بسیار باستانی شوش، در کنار آرامگاه پیامبر معروف بنی اسراییل حضرت دانیال، در بیش از نیم سده پیش ساخته شده است. شهر باستانی شوش، پایتخت بی رقیب حکومتهای پادشاهی پیش از اسلام، در حدود چهار سده پس از حمله اعراب، رو به ویرانی رفت و ساکنان این شهر بی مانند دنیای باستان، به شهر های دیگر به ویژه دژپول و شوشتر، مهاجرت کردند. تا

 

 بزرگترين شهر باستاني دنيا،نقاشي قديمي از موزه انگليس

حدود یکی دو سده پیش که باستان شناسان غربی پا به آن نگذاشته بودند، جایگاه متروکه ای بیش نبوده که جز آرامگاه دانیال پیامبر، چیزی در آن یافت نمی شده است.پس از ورود باستان شناسان به شوش، گروهی از دزپول بدان مکان کوچ می کنند که به دنبال آنان طوایف لر و بختیاری هم در آن ساکن می شوند و تا زمان نزدیکتری به ما گروهی از عشایر عرب زبان نیز آن را برای اسکان بر می گزینند. زبان های رایج در شهر شوش، دزپولی، عربی و لری می

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 18:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 اردیبهشت1385

داستان این قلعه..

داستان این قلعه..

 قلعه شوشحدود 150 سال پیش گروهی باستان شناس فرانسوی مامور کاوش در سرزمینی

کهن به نام سوزیانا شدند، آنها بزودی بسوی آن رهسپار شدند..

آنها نزد ناصرالدین شاه قاجاری رفتند. از وی اجازه کاوش سه مکان را خواستند؛

ری، تخت جمشید و شوش(شمال خوزستان)

ناصرالدین شاه که جدخونریز مغولش برای آنها هویت ایرانی جعل نموده بود، با شرط اینکه هر آنچه در ری و تخت جمشید پیدا شد نیمی برای دولت است و هر آنچه در شوش پیدا شد برای فرانسویها، با کاوشگران موافقت نمود. اما رویداد های پسین سالها داستان حقیقی را آشکار نمود.

لوور، يِه نگاهيِ به برگ پنج بنداز، يِه عکس بزرگ از شوشه، ميِ گيِ کاشکيِ بقيِه شو هم برده بودن..وايِ نه نه نهفرانسویها تقریبا تا حدود 150 سال بعد در سال 1357 خورشیدی- زمان انقلاب- هنوز انحصار حفاری را دست داشتند؛ پس از این همه سال هنوز کاریز خشک نشده بود..

رویداد از این قرار بود که ناصرالدین قاجاری بی خبر بود که در ری و تخت جمشید چیزی برای کاوش وجود ندارد.. فرانسویها تقریبا تمام این سالهای دراز را در سوزیانا گذراندند..

ايِن عکس مال همون زمانه،آرامگاه دانيِال و محل قلعه به خوبيِ پيِداست، چيِزيِ که جالب است حجم خاکبرداريِ است،آنهم تنها تا آن زماندر مکانی که آنروز شوش نامیده می شد چیزی جز آرامگاهی کهن  یافت نمی شد. ساکنین هفت هزار ساله اش، ساتراپهای پارسی و پارتی و یونانی و رومی آن دیگر وجود نداشت. از خیل دانشمندان ایرانی و یونانی و رومی که پناهشان جز این سرزمین نبود، دیگر خبری نبود..شهر چهار سده پس از سقوط آخرین دولت پارسی آخرین نفسهایش را کشیده بود و ساکنینش همچو ساکنین گندی شاپور به شهرهای اطراف کوچیده بودند، به ویژه به دزپول، شوشتر ، دو شهری که هنوز بزرگترین نگهدارنده فرهنگها، "زبان" باستانی گذشتگان خویش را حفظ کرده اند..

فرانسویها با به کار گیری معماری از شهری در آن نزدیکی به نام حاج ابوطالب دزپولی، قلعه ای جهت اقامت و انباشتن آثار بسیار زیاد یافت شده ساختند. نقشه پی این قلعه برابر با قلعه های اروپایی و تمامی اصول و فنون سقف ها و سردر ها و.. بر اساس معماری دزپولی ساخته شد.(بر سر در این قلعه نوشتاری است که نام سازنده بر آن حک شده است)

این قلعه تماما با استفاده از آجر های کاخ آپادانای شوش ساخته شد، آجر هایی چند هزار ساله، آجر هایی که برخی از عناصر آن مانند ca از آن حذف شده بودند..در واقع دوام آنها پس از این همه سال تا آنجا بود که..

هر روز دیوار های کاخ آپادانا برچیده و قلعه ای جدید ساخته می شد..بسیاری از آجر ها با همان نقوش و کتیبه ها در ديِوارها پوشيِده از کاشيِ اندجرز دیوار ها به کار گرفته شدند..

تقرببا تمام آنچه امروز در موزه های اروپایی و امریکایی از تمدن پارسیان یافت می شود، حاصل دسترنج این کاوش گران است که  از سوزیانا یافت شده اند.. تمامی ستونها با سر ستونها، صدها کتیبه، حتی زیگوراتهایی با تمام دیوار ها به فرانسه منتقل شدند..در موزه هایی که هر روز پیشرفته ترین تجهیزات را برای نگهداری آنها به روز می کنند..

نه در سرزمین خودشان که در عوض نگهداری یا کم آن به حال خود رها شدن، به بهانه های مختلف ویران می شوند..

از نامی ترین باستان شناسانی که در این راه کوشش نمودند، رمان گیرشمن بود که وی از بزرگترین باستان شناسان جهان نیز بود.

این قلعه هم اکنون به صورت موزه ای از آثار باستانی که در پسین سالها یافت شدند، در آمده است که البته این اشیاء از ارزش بسیار بالایی برخوردار هستند و این بسیار شگفت انگیز است چرا که پس از حدود یکی دو سده کاوش فرانسویها، هنوز این چشمه جوشان خشک نشده است، البته هم اکنون به جای بیگانگانی که این آثار را همچو کودکی تازه زاده شده نگهداری می کنند غارتگرانی که از هر سو دستشان باز گذاشته شده، مشغول تاراج پشتوانه های فرهنگی این مرزو بوم اهورایی هستند..

اندازه این قلعه بسیار بزرگ است و میزان آجر به کار رفته در آن بسیار، چه بوده آنچه که این آجر های چند هزار ساله بدان متعلق بوده اند..

 

 

که آجر را ساخت...

باغهای معلق بابل يکی از عجايب هفتگانه جهان، ديوار چين تنها بنای قابل رويت از کره ماه، مسجد ايا صوفيه از زيباترين بناهای مذهبی، تاج محل، قلعه قرون وسطايی مالبورگ در لهستان، ۲۰۰۰ معبد در پاگن برمه که بيش از نهصد سال دست نخورده باقی مانده اند، گنبد کليسای فلورانس، ۸۰۰ کيلومتر سيستم فاضلاب زير زمينی لندن، در يک نکته مشترک هستند: همه اين بناها از خشت پخته( آجر) ساخته شده اند.

زيگورات چغا زنبيل

جيمز کمپل در کتاب تاريخ جهانی آجر؛

نام کتاب: Brick: A World History

نويسنده: جيمز دبليو. پ. کمپل James W. P. Campbell
ناشر: تيمز و هادسن

 بسياری از اين بناهای تاريخی و همچنين ساختمانهای مدرن را هم از لحاظ تکنيکی و هم از لحاظ معماری به نحو شايسته ای بررسی کرده است.

 

به نظر وی آجر در عين پيچيدگی از ساده ترين مصالح ساختمانی است که به اندازه کافی مورد توجه مردم عادی و حتی معماران نيز قرار نگرفته است.

اين کتاب در ۷ بخش مختلف به صورت مقالات مستقل نوشته شده است.

در بخش اول کتاب، تمدن های بين النهرين و ايران قديم بررسی می شود. تاريخ استفاده بشر از خشت برای ساختمان سازی به ۱۰۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح باز می گردد. اما اولين بناهای آجری در حدود ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح در منطقه بين النهرين ساخته شده اند.

کمپبل با گذری به تاریخ این دوره نه تنها به معرفی معماری، بلکه به فن آجرپزی و انواع مختلف استفاده از آجر می پردازد. از جمله بناهای باقی مانده از اين دوران شهر شوش و زيگورات چغا زنبيل در نزديکی آن است.

شوش و تيسفون مراکز معماری جهان باستان

 

قطعه ای از يکی از ديوارهای قصر داريوش اول در شوش که در موزه لوور پاريس نگهداری می شود

شوش پايتخت ايلام حدود ۴۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شد و دارای مهمترين بناهای آجری تمدن های اوليه بشری است. شکوه و عظمت شوش در زمان داريوش کبير به اوج خود رسيد.

خرابه های شوش در دهه پنجم قرن ۱۹ ميلادی توسط باستان شناسان بريتانيائی کشف شد. اما مهمترين کشفيات در شوش، از جمله حفاری و کشف تپه های آپادانا توسط باستان شناسان فرانسوی انجام گرفت.

قسمتی از قصر داريوش و تالار معروف آن را در موزه لوور پاريس می توان بازديد کرد. تا انقلاب ايران در بهمن 1357 انحصار تحقيقات باستان شناسی و حفاری در جنوب ايران همچنان در اختيار فرانسوی ها بود.

اهميت شوش از نظر باستان شناسی و تاريخ معماری از آن جهت است که تمامی سبک های مختلف ساختمان سازی از مناطق مختلف جهان باستان به نحوی دوباره در شوش يافت شدند.

داريوش با به کار گرفتن هنرمندان مناطق مختلف تحت سلطه خويش يکی از زيباترين شهرهای جهان آن روز را بنا کرده بود.

استفاده از آجرهای رنگی در ترکيبی زيبا که نمايگر توانايی هنری معماران آن زمان بود، در ساخت اين قصر به اوج خود رسيد. قصر داريوش حتی سالها پس از انقراض سلسله هخامنشيان الگوی معماری بود.

بعد از شوش، تيسفون پايتخت ساسانيان به مرکز معماری با آجر تبديل شد. قصر تيسفون با حدود ۲۵ متر دهانه بدون ستون های باربر و سقف گنبدی آن بزرگترين بنای آجری جهان بود.

به نقل از سایت فارسی bbc

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 18:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 اردیبهشت1385

استان خوزستان

استان خوزستانآخرين زيگورات

استان خوزستان با مساحتی برابر 66532 کیلومتر مربع در جنوب باختری ایران ودر شمال خلیج فارس، میان 29 درجه و 58

 دقیقه تا 32 درجه  و 58 دقیقه عرض شمالی  و 47 درجه و 42 دقیقه تا 32 درجه و 39 دقیقه طول شرقی نسبت به نصفن نهار گرینویچ قرار دارد.

این استان از شمال به استان لرستان، از شمال خاوری به استان اصفهان، از شمال باختری به استان ایلام، از خاور و جنوب خاوری به استان های چهارمهال و بختیاری و کهکیلویه و بویر احمد، از باختر به کشور عراق و از جنوب به استان بوشهر و خلیج فارس محدود است. بلندی مرکز استان(شهر اهواز) از سطح دریا های آزاد 12 متر و فاصله هوایی آن تا تهران 551 کیلو متر و فاصله زمینی آن 881کیلومتر است

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 18:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 اردیبهشت1385

شوش‌ كهن‌ترين‌ شهر جهان‌

شهرستان‌ شوش‌ با مساحت‌ 3577 كيلومتر مربع‌ در غرب‌ استان‌ خوزستان‌ واقع‌ است. جمعيت‌ اين‌ شهرستان‌ 158 هزار و 91 نفر است. شهرستان‌ شوش‌ داراي‌ 2بخش، 7 دهستان‌ و 209 آبادي‌ است.در اين‌ منطقه‌ 3 رودخانه‌ مهم‌ كشور شامل‌ دز، كرخه‌ و شائور جريان‌ دارند. رودخانه‌ شائور از ميان‌ شهر شوش‌ مي‌گذرد. مركز اين‌ شهرستان‌ شهر شوش‌ است‌ كه‌ 37 كيلومتر مربع‌ وسعت‌ دارد.شوش‌شوش‌ كهن‌ترين‌ شهر جهان‌ حدود 4هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد به‌ عنوان‌ كانون‌ مذهبي‌ ساكنان‌ دشت‌ اطراف‌ بنياد نهاده‌ شد. نخستين‌ كسي‌ كه‌ ويرانه‌هاي‌ شوش‌ باستان‌ را بازشناخت‌ بنجامين‌ بن‌ جناح‌ خاخام‌ كليمي‌ بود كه‌ بين‌ سالهاي‌ 1163 و 1173 ميلادي‌ براي‌ بررسي‌ وضع‌ كليميان‌ در ايران‌ به‌ سر مي‌برد. وي‌ هنگام‌ زيارت‌ آرامگاه‌ حضرت‌ دانيال‌ نبي(ع) از تپه‌هاي‌ باستاني‌ شوش‌ نيز ديدن‌ كرد.عمليات‌ اكتشاف‌ باستان‌شناسي‌ در شوش‌ از سال‌ 1850 ميلادي‌ آغاز شد و چندين‌ بار ادامه‌ يافت‌ كه‌ حاصل‌ آن‌ كشف‌ آثار باارزش‌ و شكوهمندي‌ از تمدن‌ و فرهنگ‌ اقوام‌ ايلامي، هخامنشي‌ و اسلامي‌ بوده‌ است. از ديدنيهاي‌ اين‌ شهر مي‌توان‌ موزه‌ شوش، بارگاه‌ دانيال‌ نبي(ع)، كاخ‌ شائور، تپه‌هاي‌ باستاني‌ و قلعه‌ شوش‌ را نام‌ برد.شهر شوش‌ دانيال‌ در طول‌ تاريخ‌ بارها مورد هجوم‌ قرار گرفت.نخستين‌ بار «آشور باني‌ پال» امپراتور آشور آن‌ را تخريب‌ كرد و سپس‌ به‌ دست‌ اسكندر غارت‌ شد. در دوران‌ جنگ‌ تحميلي‌ نيز اين‌ شهر مورد حمله‌ عراق‌ قرار گرفت‌ و در عمليات‌ فتح‌المبين‌ دليرانه‌ ايستادگي‌ خود را تكرار كرد.ديدني‌هاي‌ منطقه‌بارگاه‌ حضرت‌ دانيال‌ (ع) - دانيال‌ يكي‌ از پيامبران‌ (قرن‌ هفتم‌ قبل‌ از ميلاد) است. حضرت‌ دانيال‌ به‌ زبان‌ عبري‌ مفهوم‌ «خدا حاكم‌ من‌ است» را دارد. وي‌ را در سال‌ 655 قبل‌ از ميلاد به‌ دربار «نبوكد نصر» پادشاه‌ بابل‌ به‌ اسارت‌ بردند. وي‌ در آنجا به‌ علوم‌ كلدانيان‌ و زبان‌ مقدس‌ واقف‌ شد و در حكمت‌ از آنان‌ پيشي‌ گرفت. نخستين‌ واقعه‌اي‌ كه‌ سبب‌ نفوذ حضرت‌ دانيال‌ نبي‌ شد تعبير خواب‌ نبوكد نصر بود. حضرت‌ دانيال‌ (ع) بدين‌گونه‌ پيغمبري‌ خود را آشكار كرد و مورد توجه‌ آن‌ پادشاه‌ قرار گرفت. وي‌ به‌ همراه‌ شماري‌ از قوم‌ خود به‌ ايران‌ مهاجرت‌ كرد و در شوش‌ ساكن‌ شد و در آنجا وفات‌ يافت.آرامگاه‌ حضرت‌ دانيال‌ (ع) در ساحل‌ شرقي‌ رودخانه‌ شائور و روبروي‌ تپه‌ ارگ‌ قرار دارد. بناي‌ زيارتگاه‌ شامل‌ دو حياط‌ است‌ و ايوانهايي‌ ساخته‌ شده‌ است. بر روي‌ بنا گنبدي‌ مخروطي‌ - پله‌اي‌ قرار دارد كه‌ نوع‌ رايج‌ گنبدهاي‌ منطقه‌ است.قلعه‌ شوش‌ - در سال‌ 1897 ميلادي‌ ژان‌ ماري‌ ژاك‌ دومورگان‌ براي‌ تحقيق‌ و اكتشاف‌ به‌ شوش‌ آمد و دولت‌ فرانسه‌ را متقاعد ساخت‌ تا محلي‌ امن‌ و مناسب‌ براي‌ هيات‌ باستان‌شناسي‌ فرانسه‌ در شوش‌ ايجاد كند.به‌ همين‌ منظور بلندترين‌ نقطه‌ تپه‌هاي‌ شوش‌ يعني‌ اكروپل‌ براي‌ اين‌ امر انتخاب‌ شد و قلعه‌اي‌ با يك‌ طرح‌ قرون‌ وسطايي‌ اروپا بر فراز آن‌ ساخته‌ شد. ساختمان‌ اين‌ قلعه‌ كه‌ به‌ نظارت‌ حاج‌ مصطفي‌ دزفولي‌ و با مصالح‌ محلي‌ از جمله‌ خشت‌ بنا شد تا سال‌ 1912 ميلادي‌ به‌ انجام‌ رسيد. پلان‌ قلعه‌ ذوزنقه‌ شكل‌ است‌ كه‌ قاعده‌ كوچك‌ آن‌ در سمت‌ شمال‌ واقع‌ شده‌ است. دور تا دور آن‌ را راهرويي‌ احاطه‌ كرده‌ و رديف‌ اتاقهايي‌ به‌ سمت‌ حياط‌ برگرد آن‌ قرار گرفته‌اند. برج‌ شمال‌ غربي‌ قلعه‌ مربع‌ شكل‌ و برج‌ شمال‌ شرقي، دايره‌ شكل‌ است.چغازنبيل‌ - در 45 كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ شهر شوش‌ يكي‌ از اعجاب‌انگيزترين‌ آثار باستاني‌ جهان‌ متعلق‌ به‌ 3200 سال‌ پيش‌ مشهور به‌ زيگورات‌ چغازنبيل‌ قرار دارد. چغازنبيل‌ به‌ ساختمان‌ طبقاتي‌ معبد ايلاميان‌ كه‌ توسط‌ «اونقاش‌گال» پادشاه‌ اين‌ قوم‌ در سال‌ 1250 قبل‌ از ميلاد ساخته‌ شد، اطلاق‌ مي‌شود. اين‌ بنا با ابعاد 105*105 متر و ارتفاع‌ 53متر از بزرگترين‌ زيگوراتهاي‌ جهان‌ به‌ شمار مي‌آيد.عمليات‌ باستان‌شناسي‌ در اين‌ بنا از حدود سال‌ 1325 خورشيدي‌ آغاز شد و تا سال‌ 1341 ادامه‌ داشت. چغازنبيل‌ به‌ بناي‌ زيگورات‌ محدود نمي‌شود بلكه‌ مشتمل‌ به‌ حصاري‌ است‌ كه‌ با وسعت‌ 800*1200 متر حول‌ يك‌ مجموعه‌ گرد آمده‌ است. محوطه‌ مقدس‌ چغازنبيل‌ از طريق‌ هفت‌ دروازه‌ با محيط‌ اطراف‌ ارتباط‌ دارد. در درون‌ اين‌ مجموعه‌ 3 معبد با حياط‌هاي‌ سنگفرش‌ و انبارهاي‌ متعدد آلات‌ و ادوات‌ جنگي‌ قرار دارد.موزه‌ شوش‌ - موزه‌ شوش‌ با زيربناي‌ 550 متر مربع‌ در باغي‌ به‌ مساحت‌ 14 هزار و 635 مترمربع‌ در جوار كتابخانه‌ عمومي‌ شوش‌ قرار دارد. اين‌ موزه‌ در سال‌ 1345 خورشيدي‌ گشايش‌ يافت.كاخ‌ شائور - در سمت‌ غربي‌ رودخانه‌ شائور در سال‌ 1347 خورشيدي‌ كاخ‌ جديدي‌ كشف‌ شد كه‌ به‌ سبب‌ همجواري‌ با اين‌ رودخانه‌ به‌ همين‌ نام‌ مشهور است. اين‌ كاخ‌ داراي‌ تالاري‌ به‌ اندازه‌ 6/34*5/37 متر با 64 ستون‌ است. پايه‌ ستونها از سنگ‌ بوده‌ و ديوارها از خشت‌ ساخته‌ شده‌اند. اين‌ كاخ‌ كه‌ در 350متري‌ غرب‌ آپادانهاي‌ هخامنشي‌ واقع‌ است‌ توسط‌ اردشير دوم‌ بنا شد.هفت‌تپه‌ - هفت‌تپه‌ در 15 كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ شهر شوش‌ قرار دارد. تحقيقات‌ باستان‌شناسي‌ هفت‌تپه‌ از سال‌ 1344 خورشيدي‌ توسط‌ دكتر نگهبان‌ باستان‌شناس‌ ايراني‌ آغاز شد كه‌ تاكنون‌ منجر به‌ كشف‌ آثار باارزشي‌ همچون‌ مجسمه‌هاي‌ سفالي‌ و فلزي، آرامگاه، معبد، گورهاي‌ دسته‌جمعي، انواع‌ ظروف‌ سفالي‌ و آلات‌ موسيقي‌ شده‌ است.با وجود آنكه‌ تمدن‌ در اين‌ منطقه‌ به‌ 600 سال‌ قبل‌ از ميلادبرمي‌گردد ولي‌ آثاري‌ كه‌ در آنجا از نظر بازديدكنندگان‌ مي‌گذرد مربوط‌ به‌ بخشي‌ از يك‌ شهر ايلامي‌ متعلق‌ به‌ 1300 تا 1500 سال‌ قبل‌ از ميلاد است.منطقه‌ باستاني‌ شوش‌شوش‌ در سرزمين‌ جنوب‌ غربي‌ ايران، مهد فرهنگ‌ باستان‌ واقع‌ است. جايي‌ كه‌ تمدن‌ ايلاميان‌ حدود 3هزار تا 5هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد متولد شد. پيشينه‌ تاريخي‌ اين‌ منطقه‌ و آثار كشف‌ شده‌ در آن‌ باستان‌شناسان‌ را بر آن‌ داشت‌ تا با مطالعه‌ دوره‌هاي‌ مختلف‌ تپه‌هاي‌ باستاني‌ شوش‌ را به‌ چهار بخش‌ اكروپل، شهرشاهي، آپادانا و شهر پيشه‌وران‌ تقسيم‌ كنند.اكروپل‌ - اين‌ بخش‌ از تپه‌هاي‌ باستاني، بالاترين‌ نقطه‌ اين‌ اراضي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از ساير نقاط، توجه‌ باستان‌شناسان‌ را به‌ خود جلب‌ كرد.پس‌ از آنكه‌ آلات‌ و ادوات‌ مربوط‌ به‌ تمدنهاي‌ عصر هخامنشي‌ و ماقبل‌ آن‌ در اين‌ حوالي‌ كشف‌ شد قلعه‌اي‌ بر قله‌ تپه‌ها ساخته‌ شد، كه‌ پس‌ از مدتي‌ به‌ محل‌ نگهداري‌ آثار كشف‌ شده‌ قلعه‌ اختصاص‌ يافت.آثاري‌ كه‌ در اين‌ محل‌ به‌ دست‌ آمده‌ شامل‌ چند قطعه‌ از ستونهاي‌ سنگي‌ دوران‌ ماقبل‌ هخامنشيان‌ و تعداد زيادي‌ آثار منقوش‌ به‌ خط‌ ميخي‌ هستند.شهر شاهي‌ - اين‌ بخش‌ در قسمت‌ شرق‌ قلعه‌ و تقريباً در شمال‌ شرقي‌ آپادانا واقع‌ است. تاريخ‌ اسرارآميز نهفته‌ در دل‌ لايه‌هاي‌ مختلف‌ اين‌ سرزمين‌ از بالا به‌ پايين‌ كه‌ متعلق‌ به‌ دوره‌هاي‌ اسلامي، ساساني، پارتي، هخامنشي‌ و ماقبل‌ آن‌ هستند براي‌ باستان‌شناسي‌ بسيار پراهميت‌ است. آثار كشف‌ شده‌ در اين‌ ناحيه‌ روشن‌ مي‌سازد كه‌ ساكنان‌ اين‌ حوالي‌ از قوم‌ سامي‌ نبوده‌ و عمدتاً بومياني‌ بودند كه‌ پيش‌ از مهاجرت‌ آريايي‌ها در سرتاسر نواحي‌ جنوبي‌ و مركزي‌ ايران‌ سكونت‌ داشته‌اند.آپادانا - ناحيه‌ايست‌ در جنوب‌ شرقي‌ شهر كه‌ قصر زمستاني‌ پادشاهان‌ هخامنشي‌ بويژه‌ خشايار و اردشير بوده‌ است.در اين‌ ناحيه‌ تخته‌ سنگهاي‌ تراشيده‌ و ته‌ ستونهاي‌ بزرگ‌ با تركيب‌ هندسي‌ بسيار دقيق‌ و منظم، آنچنان‌ باوقار صف‌ كشيده‌اند كه‌ با گذشت‌ هزاران‌ سال‌ همچنان‌ بازتاب‌ شكوه‌ و عظمت‌ تاريخي‌ تمدن‌ ايرانيان‌ هستند. جالب‌ آنكه‌ نزديكترين‌ تپه‌هاي‌ سنگي‌ و كوهستاني‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ بيش‌ از 50 كيلومتر فاصله‌ دارند. حال‌ اين‌ تخته‌سنگها و ستونهاي‌ به‌ قطر يك‌ تا دو متر با چه‌ وسيله‌اي‌ در آن‌ عهد به‌ اين‌ محل‌ حمل‌ شدند، موضوعي‌ بسيار اعجاب‌انگيز است. برخي‌ باستان‌شناسان‌ معتقدند كه‌ اين‌ سنگها از راه‌ رودخانه‌ و با كمك‌ جريان‌ آب‌ جابجا شده‌اند. نمونه‌ كامل‌ اين‌ آپادانا كه‌ كمتر خسارت‌ ديده‌ و معروف‌ به‌ تالار صد ستون‌ است‌ در مجموعه‌ تخت‌ جمشيد شيراز قرار دارد.در تمامي‌ قسمتهاي‌ اين‌ ناحيه‌ آثار فراواني‌ از نوع‌ ظروف‌ سفالي، وسايل‌ زينتي، اشياء فلزي‌ - مفرغي‌ و الواح‌ منقوش‌ به‌ خط‌ تصويري‌ متعلق‌ به‌ 1700 سال‌ قبل‌ از ميلاد كشف‌ شده‌ است.در زمان‌ پادشاهي‌ داريوش‌ شهر تاريخي‌ شوش‌ به‌ پايتخت‌ زمستاني‌ انتخاب‌ شده‌ و كاخ‌ مجللي‌ در آن‌ برپا شد.پس‌ از وي‌ خشايار و اردشير دوم‌ در تكميل‌ اين‌ شهر اقدام‌ كرده‌اند. از بررسي‌ آثار كشف‌ شده‌ در سرزمين‌ شوش، تاريخ‌ تقريباً آغاز تمدن‌ در اين‌ ناحيه‌ را به‌ 5هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ نشبت‌ مي‌دهند. منطقه‌ باستاني‌ شوش‌ مشتمل‌ بر تپه‌هاي‌ باستاني‌ شوش‌ مشتمل‌ بر تپه‌ هاي‌ باستاني‌ شوش، معابد و گورستانهاي‌ باستاني‌ هفت‌ تپه‌ و زيگورات‌ چغازنبيل‌ است.معروفترين‌ زيگوارت‌ جهان‌ «چغازنبيل» كه‌ روزگاري‌ معبد قوم‌ ايلام‌ بوده‌ در 40 كيلومتري‌ شهر شوش‌ واقع‌ شده‌ است.سيماي‌ جغرافيايي‌شهرستان‌ شوش‌ كه‌ از سطح‌ دريا 112 متر ارتفاع‌ دارد و به‌ صورت‌ نوار كم‌عرضي‌ در جهت‌ شمالي‌ جنوبي‌ قرار گرفته‌ است، از دو طرف‌ شرق‌ و غرب‌ به‌ ترتيب‌ به‌ رودخانه‌هاي‌ دز، كرخه، از شمال‌ به‌ شهرستان‌ انديمشك، از طرف‌ جنوب‌ به‌ اهواز، از غرب‌ با استان‌ ايلام، از جنوب‌غربي‌ به‌ دشت‌ آزادگان‌ و از شرق‌ به‌ شهرستان‌ دزفول‌ محدود مي‌شود. منطقه‌ شوش‌ با توجه‌ به‌ فراواني‌ آب‌ بويژه‌ آبهاي‌ سطحي‌ در سطح‌ كشور حائز اهميت‌ بوده، اگر پا فراتر نهاده‌ و جلگه‌ خوزستان‌ را در مقام‌ مقايسه‌ قرار بدهيم‌ ملاحظه‌ خواهيم‌ كرد كه‌ اين‌ جلگه‌ پهناور با برخورداري‌ از 5 رودخانه‌ مهم‌ يعني‌ كارون، دز، كرخه، جراحي‌ و زهره‌ مقام‌ نخست‌ را در ايران‌ دارد، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ 30درصد كل‌ منابع‌ آب‌ سطحي‌ كشور را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است.ناحيه‌ شوش‌ با برخورداري‌ از منابع‌ بزرگ‌ آبهاي‌ دز و كرخه‌ و حتي‌ رود شاوور داراي‌ اهميت‌ ويژه‌اي‌ است‌ اين‌ 3رودخانه‌ يكي‌ از غرب، ديگري‌ از شرق‌ و سومي‌ از ميانه‌ شهر شوش‌ عبور مي‌كند. بعد از آبهاي‌ سطحي‌ منبع‌ مهم‌ ديگر تامين‌ آب‌ منطقه‌ آبهاي‌ زيرزميني‌ است.جنگلهاي‌ شهرستان‌اين‌ جنگلها از دو بخش‌ مجزا تشكيل‌ مي‌شوند، جنگلهاي‌ دز و جنگلهاي‌ كرخه‌جنگلهاي‌ رودخانه‌ دز - اين‌ جنگلها با وسعت‌ نزديك‌ به‌ 10622 هكتار در 15 كيلومتري‌ شهرستان‌ شوش‌ و 100 كيلومتري‌ اهواز در كنار چغازنبيل‌ قرار دارند كه‌ تقريباً 3هزار و 837 هكتار آن‌ به‌ صورت‌ منطقه‌ حفاظت‌ شده‌ درآمده‌ است.جنگلهاي‌ كرخه‌ - اين‌ جنگلها در غرب‌ جاده‌ تهران‌ - اهواز قرار دارند و رودخانه‌ كرخه‌ ا ز ميان‌ آن‌ مي‌گذرد، از شمالي‌ترين‌ نقطه‌ آن‌ پل‌ نادري‌ تا جنوبي‌ترين‌ منطقه‌ آن‌ پل‌ عبدالخان‌ به‌ طول‌ 85 كيلومتر و عرض‌ 1 تا 5 كيلومتر متغير است. مساحت‌ اين‌ جنگلها نزديك‌ به‌ 9427 هكتار است‌ كه‌ از اين‌ سطح‌ 1538 هكتار به‌ عنوان‌ پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ به‌ وسيله‌ سيم‌ خاردار جدا شده‌ است.مراتع‌شهرستان‌ شوش‌ در زمستان‌ به‌ صورت‌ استپ‌هاي‌ سرسبز و مراتع‌ غني‌ براي‌ چراي‌ احشام‌ درمي‌آيد. مراتع‌ شهرستان‌ اغلب‌ قشلاقي‌ و مقداري‌ از آن‌ چراگاه‌ ايل‌ قشقايي‌ است. اين‌ مراتع‌ به‌ دو دسته‌ جنگلي‌ و دشتي‌ تقسيم‌ مي‌شود.كشاورزي‌وجود اراضي‌ مستعد كشاورزي، رودخانه‌هاي‌ پرآب‌ دائمي، سفره‌هاي‌ آبهاي‌ زيرزميني‌ سطح‌ نسبتاً وسيع‌ جنگل‌ در حواشي‌ رودخانه، سواحل‌ و آب‌بندهاي‌ متعدد، مراتع‌ و مراكز كشت‌ و صنعت‌ در شهرستان‌ شوش‌ سبب‌ شده‌اند كه‌ فعاليت‌ كشاورزي‌ (كشاورزي، دامداري‌ و صيدماهي) مهمترين‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ منطقه‌ به‌ شمار آيد و بالاترين‌ جمعيت‌ فعال‌ را به‌ خود جذب‌ كند و در اين‌ ميان‌ بخش‌ كشاورزي‌ از اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌ به‌ طوري‌ كه‌ 85 درصد شاغلين‌ بخش‌ كشاورزي‌ را به‌ خود مشغول‌ كرده‌ است.در تهيه‌ اين‌ گزارش‌ آقايان‌ سيدمحمد غفاري‌ رئيس‌ اداره‌ اوقاف‌ و امور خيريه‌ شهرستان‌ شوش، محمدحسن‌پور نعمت‌ مسئول‌ دفتر استان‌ و رحيم‌ حجتي، ديدار سالاري‌ و مجيد طاهري‌ خادمان‌ آستان‌ حضرت‌ دانيال‌ نبي(ع) و فرهادپور كارشناس‌ ميراث‌ فرهنگي‌ ما را ياري‌ دادند كه‌ جاي‌ سپاس‌ دارد.تاكنون‌ آثار ارزشمندي‌ از تمدن‌ و فرهنگ‌اقوام‌ ايلامي، هخامنشي‌ و اسلامي‌ در شوش‌ كشف‌ شده‌ است‌چغازنبيل‌ يكي‌ از اعجاب‌انگيزترين‌ آثار باستاني‌ جهان‌ است‌گزارش: عليرضا دهان‌شوش‌ حدود 4 هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد به‌ عنوان‌ كانون‌ مذهبي‌ ساكنان‌ دشت‌ اطراف‌ بنياد نهاده‌ شدحضرت‌ دانيال‌ نبي(ع) يكي‌ از پيامبران‌ است‌ كه‌ آرامگاه‌ وي‌ در ساحل‌ شرقي‌ رودخانه‌ شائور قرار دارد

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 19:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 اردیبهشت1385

راز تنديس آريايى ها

پيكره داريوش هخامنشى بى سر و سينه در گوشه اى از تهران
راز تنديس آريايى ها

 

 

 

215631.jpg

بوق ممتد ماشين ها ! يكى داد مى زند؛ «لعنتى برو كنار». چراغ قرمز مى شود. صداى مترو از زير زمين مى آيد. اينجا درست نزديك ميدانى كه قبلاً توپخانه نام داشت، پسرك چشم در چشمت مى دوزد؛ «آقا آدامس بخر. ترا خدا... فقط يكى . بخر، بخر، بخر».
تهران توى دود غوطه مى خورد. ماشين ها مثل مداد رنگى هستند، مى آيند، بوق مى زنند و بعد گاز مى دهند. درعروسى سرب و مونواكسيد كربن بازار ابزار و يراق فروشان داغ است. كسى چه مى داند به فاصله چند متر آن طرف تر ، درون ساختمانى كه نبش خيابان سى تير قرار دارد پيكره اى سنگى از چه دنيايى آمده است.
به فاصله فقط چند متر
كفش هاى «پيكره» مارك معروف اروپايى يا ترك ندارند. لباسش نيز همينطور . آدم ها، تند تند از كنار ساختمان موزه ايران باستان رد مى شوند.مرد در گرماى اواخر بهار تهران با كت و شلوار توى گوشى موبايلش داد مى زند تا از آخرين قيمت زمين مطلع شود. پسرك حالا يكى از آدامس ها را باز مى كند و خودش مى جود. پيكره ، درون موزه ساكت است. چيزى براى گفتن ندارد چون همان زمان كه كشف شد سر نداشت.
باستان شناسان نتوانستند از قسمت شش ها به بعد او را پيدا كنند. يعنى هنوز نتوانسته اند در قلب اين هياهوى زندگى دود آلود شهرنشينى و در كنار هياهوى ماشين هايى كه راننده هايشان آدم ها را به اين سو و آن سو مى برند تا زندگى روزمره بچرخد تنديس داريوش، پادشاه هخامنشى، با قدمتى بيش از دو هزار سال، شاخه گل نيلوفرى را در دستانش فشار مى دهد.
تنديسى راز آلود كه باستان شناسان هنوز اميدوارند بتوانند تكه هاى گمشده اش از ويرانه هاى شوش و كاخ آپادانا را به دست آورند.
بى چشم، بى گوش ، بى قلب
پيكره، در منتهى اليه ساختمان موزه ايران باستان قرار دارد. حفاظت از تنديس داريوش برعهده زنجيرى نازك گذاشته شده. خانواده اى بى تفاوت از كنارش رد مى شوند و پدر مى گويد:« اينهم كه يه تيكه سنگه! بريم ببينيم ديگه چى اينجا پيدا مى شه».
دانشجويان رشته هاى تاريخ و باستانشناسى كنجكاوتر هستند. آنها براى مطابقت آنچه خوانده اند با آنچه وجود دارد به مجسمه نزديك شده، آن را به راحتى لمس مى كنند وسعى دارند نوشته ها را بخوانند. و اين يعنى خطرى بزرگ براى پيكره اى كه توسط خشايارشا از مصر به شوش آورده شد. پيكره اى كه حالا چشمى براى نگاه كردن به بازديد كنندگانش ندارد. اهميت اين مجسمه چنان است كه حوادث بخشى از تاريخ ايران باستان را به وضوح مشخص مى كند. از فرمانروايى ايرانيان بر مصر تا وسواسى كه داريوش در رعايت حقوق مساوى ميان تمام ملتهاى زير مجموعه حكومتش داشت. گفته مى شود قرار است بدلى از اين پيكره ارزشمند ساخته شود تا تماس مستقيم دانشجويان با آن منجر به آسيب هاى جدى نگردد. اما قبل از آن، چه بايد كرد؟
از بيرون موزه صداى خرد شدن چيزى مى آيد و بعد صداى دو ايرانى كه هرچه از كودكى ياد گرفته اند نثار هم مى كنند و بعد يكى، گونه ديگرى را با انگشتان قوى گره كرده نوازش مى دهد.اما پكيره هيچ چيز نمى شنود. او گوشهايش را مانند چشم ها در گوشه اى از تاريخ شوش باستان جا گذاشته است!
مرد پارسى مصر را دراختيار دارد
«ژان پدو» ، (باستان شناس فرانسوى) و هيأت همراه او در زمستان ۱۳۵۱ ، تنديسى را در حفاريهاى شوش كشف كردند كه از محل دنده ها به بالاى آن وجود نداشت و از ناحيه زانو نيز تقريباً به دو نيم شده بود. زمان زيادى طول نكشيد تا ماهيت اين پيكره عظيم بى سر سنگى مشخص شود. در كتيبه سنگى پايه مجسمه اين جملات رمزگشايى شد:« اين پيكره سنگى به دستور داريوش شاه در مصر ساخته شد تا هر كه آنرا ببيند بداند مرد پارسى كه مصر را در اختيار دارد. خانم و آقاى تيليا و همراهان ايرانى كه در تخت جمشيد كار مى كردند با رد كردن ميله هاى فولادى مجسمه را مجدداً وصل كردند تا پيكره داريوش پس از قرنها بار ديگر و اين بار در گوشه اى ديگر از سرزمين پارس روى پاهاى خود بايستد. تنديس چند سال زير ايوان ورودى موزه ايران باستان قرار داشت تا آنكه بعد از انقلاب به داخل موزه انتقال داده شد. دكتر شاهرخ رزمجو، سرپرست مركز پژوهشهاى هخامنشى در موزه ملى ايران مى گويد: «سنگ استفاده شده در اين پيكره از جنس گرانيت و مربوط به وادى حمامات در جنوب مصر است».
در زمان حكومت داريوش «۴۸۶ تا ۵۲۲ پ . م » مصر جزئى از ايران بود و تنديسى كه اينك، آرام وخاموش در گوشه اى از تهران برجاى ايستاده ثابت مى كند پارسيان چنان قدرتى داشتند كه در مصر و آفريقا حكومت كنند. اشاره رزمجو مى تواند جالب توجه باشد. «با آنكه پيكره توسط هنرمندان مصرى ساخته شد ولى تأكيد زيادى بر پارسى بودن آن صورت گرفته، پوشاكى كه بر تن پيكره حجارى شده از پوشاك سلطنتى پارس است كه در آن تلفيقى از هنر ايرانى و مصرى به چشم مى خورد. جلوى پايه مجسمه نقش مصر عليا و سفلى به چشم مى خورد كه با هم متحد شده و تحت سلطه داريوش هستند».
دردو طرف پايه تنديس ، ۲۴ نقش برجسته اقوام مختلف به چشم مى خورد (هر طرف ۱۲ نقش ) كه نماد مليتهاى تابع حكومت ايران هستند. جالب آنكه يكى از اين ۲۴ نقش متعلق به قوم پارسى است. رزمجو دليل اين امر را چنين توضيح مى دهد:« نخواسته تا بين ملتها تفاوت گذاشته شود.
تمام ملتها چه حكومتگر، چه تحت تسلط در يك حكومت واحد و مشترك سهيم هستند».
اين درحالى است كه براساس مدارك متعدد به دست آمده با وجود حكومت مشترك، تمام ملتها در زبان، دين، فرهنگ و آداب و رسوم آزاد بودند و حتى پادشاهان هخامنشى اين چندگانگى را تشويق مى كردند. بررسى ها نشان مى دهد داريوش قصد داشته نقشى را در يكى از معابد مصر ترسيم كند ولى كاهنان معبد به دليل وجود نقشى ديگر از افراد مورد احترام خود قبول نكردند. داريوش مى توانست به سياق فرمانروايان زمان خود با استفاده از زور، طرح خود را اجرا كند. ولى چنين نكرد.
آثار زخم اسكندر روى پيكره اى در تهران
پيكره اى كه اكنون در موزه ايران باستان و در كنار صدها نمونه تاريخى ديگر بى سر و صدا به زندگى سنگى خود ادامه مى دهد، روزهاى عجيبى را پشت سر گذاشته. اسم هر يك از اقوام نقش بسته برپايه مجسمه به صورت قابى بيضى شكل و به خط هيروگليف مصرى آمده است. اقوامى مانند هندى ها، مصريها، اتيوپيايى ها، ايونى ها (يونانى هاى آسياى صغير) ، مادها ، آشوريها، ايلامى ها، بابلى ها، عربها.
رزمجو در مورد تفكيك قوميت مصرى ها و عرب ها در نوشته هاى روى تنديس چنين توضيح مى دهد؛ «مصرى ها عرب نيستند و پس از حمله اعراب زبانشان به عربى تغيير يافت».
۴ خط و زبان روى مجسمه و پايه آن به چشم مى خورد كه شامل نوشته هاى فارسى باستان (ايلامى، بابلى، ميخى) و هيروگليف مصرى است. مخاطبان نوشته هاى ميخى بيشتر پارسيان هستند ولى در متن هيروگليف قضيه فرق مى كند. ايرانيان سلسله بيست و هفتم مصر بودند.
حتى از داريوش به عنوان يك خداى گونه ياد مى كردند.
پيكره احتمالاً در معبد هليو پوليس نگهدارى مى شده و سپس توسط خشايارشا ازطريق كانالى كه داريوش درمصر ايجاد كرده بود و مديترانه را ازطريق نيل به درياى سرخ و درنهايت خليج فارس متصل مى كرد، به ايران منتقل شد.
ژان پرو و همكارانش، پيكره را مقابل دروازه اصلى كاخ شاهى در شوش كشف كردند. درحالى كه شكل تعبيه آن نشان مى داد روبه داخل شهر نصب شده است.
اما براى آن چه اتفاقى افتاد؟ آيا حمله گروهى مهاجم تنديس شاه هخامنشى را به صورتى درآورد كه اكنون و در سال ۲۰۰۵ ميلادى در موزه مى بينيم؟ كاوشگران براى يافتن پاسخ اين پرسش ها تلاش زيادى كرده اند.
ايرانى ها به هنر قرينه سازى علاقه زيادى داشتند. رزمجو مى گويد: قرينه اين مجسمه از جنس سنگ آهك رگه دار كوههاى زاگرس ساخته شد تا دركنار تنديس اصلى و در ضلع ديگر در اصلى قرارگيرد. اين مجسمه تا زمان سقوط شوش به دست سربازان اسكندر مقدونى وجودداشته است. آثارى كه روى بدنه مجسمه اصلى وجوددارد نشان مى دهد كه به آن حمله شده و مهاجمان سعى در شكستنش را داشته اند. پيكره مصرى به خاطر مرغوبيت سنگ سالمتر مى ماند ولى مجسمه دوم مى شكند و از بين مى رود.
بازديدكنندگانى كه به دقت پيكره داريوش را نگاه مى كنند به راحتى مى توانند جاى ضربه هاى سربازان اسكندرمقدونى برروى آن را مشاهده كنند؛ حمله اى كه به طور مستقيم به تاريخ ايران صورت گرفته. در ابتداى كاوش فرانسويان قطعه اى از سر و صورت پيكره پيداشد. آيا اين قطعه متعلق به پيكره اصلى داريوش بود؟ پاسخ خيلى زود مشخص شد. جنس قطعه يافت شده از جنس تنديس اصلى نبود اما مشخص شد باستان شناسان به قطعه اى از تنديس ساخته شده در ايران دست يافته اند. براى ديدن اين قطعه بايد به پاريس برويد چون موزه لوور فرانسه ميزبان آن است.
با نيلوفرى شكسته در دست
اما اين پايان ماجرا نيست. قطعات ديگرى از مجسمه هاى ديگر با همين ابعاد پيداشد كه نشان مى داد مجسمه هاى بزرگى جز اين دو پيكره وجود داشته اند كه خردشده اند. خراشيدگى ها و پريدگى هاى روى تنديس اصلى نشان مى دهد مهاجمان با تيروكمان و نيزه هاى كوچك آن را هدف قرارداده اند. ميرعابدين كابلى، در حفارى هايى كه در شوش انجام داد تعدادى از آنها را پيداكرد. هنوز نمى توان درخصوص سرنوشت رازآلود سروسينه پيكره اصلى اظهارنظر نمود. يك سوم مجسمه اى كه ۳ متر ارتفاع داشته اكنون ناپيدا است.
اگرچه برخى معتقدند بخش هايى از مجسمه ها درطول زمان و در مصارف ساختمانى به كاررفته اند ولى سرپرست مركز پژوهشهاى هخامنشى در موزه ملى ايران مى گويد: احتمال بروز چنين سرنوشتى براى سروسينه پيكره داريوش كم است. چون سنگ به كاررفته در آن كمتر مصارف ساختمانى داشت چون سنگ آهك نيست.
داريوش ۳چيز را دشمن اصلى مى دانست: ۱- دشمن ۲- خشكسالى ۳- دروغ.
دركتيبه هاى به دست آمده به جمله جالبى از داريوش برمى خوريم: «دروغگو را كيفر دهيد.»
بررسى ها نشان مى دهد داريوش ضريب هوشى بالايى داشته است.
در زمان وى مادران از حقوق زايمان و نيز حق اولاد استفاده مى كردند. دستمزد كارگرانى كه دريافت متفاوتى داشتند با جيره هاى ويژه تنظيم مى شد.
گاه برخى زنان به عنوان سرپرست تا سه برابر مردان حقوق دريافت مى كردند.
بقاياى گل نيلوفرى كه در دست پيكره ديده مى شود مى تواند اشاره به نقاط مختلفى داشته باشد. مى تواند نماد شاهى يا قدرت قلمداد شود.
مطالعات نشان مى دهد شكستگى مجسمه توسط انسان انجام نشده، بلكه براساس فشارى به وجود آمده كه از بالا و پشت بر پيكره واردآمده. رزمجو مى گويد: چنين فشارسنگينى را هيچ چيز نمى توانست ايجادكند مگر حجم ريزش سنگين آوار ساختمان دروازه برروى پيكره.
سؤال ديگرى كه اين كارشناس به آن پاسخ مى دهد به موضوع خطر آسيب ديدن مجسمه در اثر تماسهاى پى درپى برمى گردد. متوجه شده ايم كه نوعى رنگ روى تنديس وجوددارد و تماسهاى پى درپى مى تواند به آن آسيب برساند. لذا تصميم گرفته شده يك كپى يك به يك از روى آن توسط هيأتى آلمانى ساخته شود.
كارشناسان خارجى فراوانى هرسال از پيكره داريوش ديدن مى كنند. جالب آنكه توريستها نيز علاقه خاصى به آن نشان مى دهند.
اين سالمترين مجسمه بزرگى است كه از دوران هخامنشيان به دست آمده و به اين دليل ارزش غيرقابل تصورى دارد.
آيا سر و سينه داريوش هنوز در شوش هستند؟
بوق ممتد ماشين ها! يكى داد مى زند: «لعنتى بروكنار.»
چراغ قرمز مى شود. صداى مترو از زيرزمين مى آيد و تنديس داريوش درهمان حوالى ميدان توپخانه قديم سروسينه اى براى شنيدن اين هياهو ندارد. آيا مى توان اميدوار بود روزى مجسمه ها را به سمت يافتن اعضاى گمشده بدن خود هدايت كند؟ رزمجو مى گويد: در باستان شناسى همه چيز روى احتمال است چون نبايد متهم به خيالپردازى شويم. شايد سروسينه پيكره جايى همان نزديكى، در شوش باشد.
... شايد اكنون منتظر است باستان شناسان آن را بيابند تا پس از قرن ها دوباره سرجاى اصلى خودش قرارگيرد.
شايد هم...!
آيا اين اتفاق خواهدافتاد.
شايد هم در هياهوى خيابانهاى تهران كه فضاى اطراف موزه را پراز دود كرده، سروسينه پيكره سنگى داريوش درگوشه اى از آپادانا، در شوش، آرام و ساكت افتاده است.
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 19:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 اردیبهشت1385

منطقه باستاني شوش

  منطقه باستاني شوش

شوش در سرزمين جنوب غربي ايران ، مهد فرهنگ باستان واقع است . جايي كه تمدن ايلاميان در حدود 3000 تا 5000 سال قبل از ميلاد متولد شده است . پيشينه تاريخي اين منطقه وآثار كشف شده در آن ،باستان شناسان را بر  آن داشت تا با مطالعه دوره هاي مختلف تپه هاي باستاني شوش را به چهار قسمت تقسيم كنند :

1-              

 ۱- آكروپل

اين بخش از تپه هاي باستاني بالاترين نقطه اين اراضي است كه پيش از ساير نقاط ، توجه باستان شناسان را به خود جلب كرده است . پس از انكه آلات و ادوات مربوط به تمدن هاي عصر هخامنشي وما قبل آن در اين حوالي كشف شد قلعه اي بر قله تپه ها ساخته شد ، كه پس از مدتي به محل نگهداري آثار كشف شده قلعه اختصاص يافت .

آثاري كه در اين محل بدست آمده شامل چند قطعه از ستونهاي سنگي دوران ما قبل هخامنشيان وتعداد زيادي آثار منقوش به خط ميخي هستند .

 

   شهر شاهي

اين بخش در قسمت شرق قلعه وتقريبا در شمال شرقي آپادانا واقع است .  تاريخ اسرار آميز نهفته دردل لايه هاي مختلف اين سرزمين از بالا به پايين كه متعلق به دوره هاي اسلامي ،ساساني ،پارتي ،هخامنشي وماقبل آن هستند براي باستان شناسي پر اهميت هستند . آثار كشف شده در اين ناحيه روشن مي سازدكه ساكنان اين حوالي از قوم سامي نبوده وعمدتا بومياني بودند كه پيش از مهاجرت آريايي ها در  سرتاسر نواحي جنوبي ومركزي ايران سكونت داشته اند .

     آپادانا

آپادانا ناحيه اي است كه در جنوب شرقي شهر كه قصر زمستاني پادشاهان هخامنشي به خصوص خشايار و اردشير بوده است . در اين ناحيه تخته سنگ هاي تراشيده عظيم و ته ستونهاي بزرگ باتركيب هندسي بسيار دقيق و منظم ، آنچنان با وقار صف كشيده اند كه با گذشت هزاران سال همچنان بازتاب شكوه و عظمت تاريخي تمدن ايرانيان هستند.

جالب اين جاست كه نزديكترين تپه هاي سنگي و كوهستاني به اين ناحيه بيش از 50 كيلومتر فاصله دارند . حال اين تخته سنگ ها و ستون هاي به قطر يك تا دو متر با چه وسيله اي در آن عهد به اين محل حمل شدند ، موضوعي بسيار اعجاب انگيز است . برخي باستان شناسان معتقدند كه اين سنگ ها از راه رودخانه و با كمك جريان آب جابجا شده اند . نمونه كامل اين آپادانا كه كمتر خسارت ديده و معروف به « تالار صد ستون » است در مجموعه تخت جمشيد شيراز قرار دارد . در كليه قسمت هاي اين ناحيه ، آثار فراواني از نوع ظروف سفالي ، وسايل زينتي ، اشياء فلزي مفرغي و الواح منقوش به خط تصويري متعلق به 1700 سال قبل از ميلاد كشف شده است . در زمان پادشاهي داريوش شهر تاريخي شوش به پايتخت زمستاني انتخاب گرديده و كاخ مجللي در آن بر پا شد . پس از وي خشايار و اردشير دوم در تكميل اين شهر اقدام نموده اند . از بررسي آثار كشف شده در سرزمين شوش ، تاريخ تقريباً آغاز تمدن در اين ناحيه را به پنج هزار سال قبل از ميلاد مسيح (ع) نسبت مي دهند . منطقه باستاني شوش مشتمل بر تپه هاي باستاني شوش ، معابد و گورستان هاي باستاني هفت تپه و زيگوارت معروفترين زيگوارت جهان « چغازنبيل» كه روزگاري معبد قوم ايلام بوده در چهل كيلومتري شهر شوش واقع شده است .چغازنبيل است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 19:52 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 اردیبهشت1385

عکس

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 19:30 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1 اردیبهشت1385

موزه شوش

   اين موزه مجموعه اي از اشياي سنگي،سكه تابوت و ... مربوط به دوره هاي مختلف ايلامي،اشكاني ،هخامنشي و اسلامي را در خود جاي داده است.بناي موزه شوش با نماي آجري و حدود550 متر مربع زير ينا در ميان باغي به مساحت 14635متر مربع قرا ردارد.بناي اوليه موزه همزمان با شروع حفاريهاي شوش و با بكار گيري بخش متنابهي از آجرهاي به دست آمده از حفاريهاي شوش و چغار زنبيل ساخته و طي سالهاي بعد قسمت هايي نيز به آن افزوده شده است. موزه شوش داراي 6 تالار بزرگ است و آثار به نمايش در آمده در ان حاصل حفاري هاي شوش و چغار زنبيل است. اين آثار متعلق به دوره پيش ار ايلام تا دوره اسلامي است
ادامه مطلب
نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 0:18 |  لینک ثابت   • 
 
 Persian Gulf
کلیه حقوق این وب لاگ متعلق به اقای روح الله پورطالب می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است