سه شنبه 29 فروردین1385
پايتخت تمدن جهان
در اين نامه، وجود دانيال نبي، پيامبر سه دين اسلام، مسيحيت، يهوديت، چغازنبيل، مقبره دعبلخزائي شاعر پيامبر و وجود اولين مسجد اسلامي در اين شهر از دلايل ثبت پايتختي تمدن جهان براي اين شهر دانسته شده است. كارشناسان شوش را بهترين محل براي گفتگوي تمدنها ميدانند.
شوش ابرشهر دنياي باستان و پايتخت امپراتوري عيلام است كه از اواخر هزاره پنجم و اوائل هزاره چهارم پيش از ميلاد مركز سكونت و استقرار بوده است ولي در دوران آغاز خط و كتابت، شهر چنان وسعتي يافت كه بر 95 هكتار بالغ شد.
"منصوره فروغيراد"، عضو شوراي شهر اسلامي شوش گفت: « با توجه به اينكه شوش يك شهر باستاني با ابعاد فرهنگي جهاني و مركز فرهنگي بسياري از تمدن باستان بودهاست طي نامهاي از دفتر يونسكو خواستهشدهاست تا نام شهر شوش را بعنوان پايتخت تمدنهاي باستاني جهان در فهرست آثار جهاني به ثبت برساند.»
او گفت: «امروزه مقبره دانيال نبي، بعنوان نماينده سه دين اسلام، مسيحيت و يهوديت بسياري از گردشگران را با دينهاي مختلف، به اين شهر ميكشاند اما بسياري از ايرانيان نميداند كه اين پيامبر به اديان مختلف تعلق دارند. از سوي مقبره "دعبل خزاني"، شاعر معروف پيامبر و اولين مسجد دوره اسلامي در اين شهر وجود دارد كه اگر تبليغات درست و بجا انجام شود، ميتواند خيل بسياري از شيعيان و دوستداران اهل بيت را از اقصي نقاط دنيا به اين شهر بكشاند. همچنين وجود تمدنهاي گوناگون در دشت شوشان(سوسا) بهترين دليل براي تشكيل مركز گفتگوي تمدنها در اين شهر تمدنساز است.»
شهر شوش بدون احتساب حاشيههاي آن، داراي 310 هكتار تپه باستاني است. بسياري از اين تپهها تاكنون كاوش نشدهاند.
فروغي راد گفت: «البته علاوه برآن پيش از اين نيز نامهنگاريهاي به رياست جمهوري وقت، رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري وقت شدهبود و از آن استقبال شد. يك همت و اراده ملي ميخواهد تا بتوان از امتيازاتي كه سازمان جهاني يونسكو در اختيار اين اثر ميگذارد استفاده كرد.»
شهر باستاني شوش از اوايل هزاره چهارم قبل از ميلاد تا اوايل دوره اسلامي مسكوني بودهاست. اين شهر به عنوان كانون مذهبي ساكنان دشت خوزستان بنا شد. اما پس از سقوط شاهنشاهي هخامنشي در سال 332 قبل از ميلاد،به مرور بافت آن نابود شد و در قرون ميانه اسلامي به روستايي كوچك گرداگرد آرامگاه دانيال نبي تبديل شد. باستان شناسان بر مبناي نتايج كاوش هاي خود محوطه تپه هاي باستاني شوش را به چهار بخش اكروپل ،شهرشاهي ،آپادانا و بخش پيشه وران تقسيم مي كنند
سه شنبه 29 فروردین1385
يكي ديگر از بناهاي تاريخي شهرستان شوش ، آرامگاه دعبل بن خزاعي است حسن بن علي معروف به دعبل خزاعي شاعر اهل بيت عصمت و طهارت (ع) متولد سال 134 و همزمان عصر چهار امام بود
در بخش شمالي شهر باستاني شوش ، در قبرستان قديمي اين شهر و در كنار بقعه امامزاده عبدالله بن علي ، آرامگاه شخصيتي واقع شده كه يكي از چهره هاي بزرگ فرهنگي جهان تشيع در قرون دوم و سوم هجري بشمار مي رود . شخصيتي كه توانست با نبوغ بي نظير خود ، شيعيان را اعتلاي بيشتري بخشد . او مي توانست با استعداد و تواناييهاي خود از بهترين جايگاه اجتماعي برخوردار گردد و بهترين و راحت ترين زندگي را براي خود فراهم كند ؛ وي در روزگاري مي زيست كه خلفاي بني عباس ظالمانه تمام امور زندگي مردم را در دست داشتند ؛ بيشتر اين خلفا به سرودن و شنيدن شعر ، به ويژه در مدح آنها اهميتي وافر مي دادند . شاعران زيادي در اين زمان ، با سرودن شعرهايي در مدح ايشان هزاران هزار جايزه و صله دريافت مي كردند . اما در اين ميان شاعران آن زمان تنها دعبل خزاعي بود كه به سكه ها و نقره ها پشت كرد ؛ به راستي چه عاملي باعث شد كه او لذات دنيوي را كنار گذاشته و عمري طولاني ، اوارة بيابانها گردد ؟ عقيده و ايمان به حق تنها نيرويي بود كه دعبل خود را بدان مجهز ساخته و عمري طولاني در پرتو آن به جهاد و مبارزه با ظالمان زمانش پرداخت . از اين رو شناخت هر چه بيشتر و بهتر اين شخصيت مستلزم شناخت زمان و شرايط حاكم بر زمان اوست .
دربارة نسب دعبل اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد ، مؤلف «الغدير» نسب او را چنين ذكر كرده است : ابوعلي يا جعفر دعبل پسر علي بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبدالله بن بديل بم ورقاء بن عمرو بن ربيعه بن عبدالعزي بن ربيعه بن جزي بن عامر بن مازن بن عدي بن عمرو ربيعة خزاعي است . برخي نيز او را از خاندان طاهر ذواليمينين و ايراني دانسته اند .
مالك بن طرق ، فرماندار متوكل براي كشتن دعبل به شخصي ده هزار درهم و زهر كشنده اي داد و آن شخص شهربه شهر در خوزستان دنبال دعبل مي گشت تا بالاخره او را در روستايي به نام الطيب كه از توابع شهرستان شوش بود پيدا كرد در تاريكي شب بعد از آنكه دعبل نماز مغرب و عشا را در مسجد همان روستا خواند و از مسجد خارج شد آن شخص مزدور چوبي شبيه نيزه به دست داشت كه در سر آن آهن تيزي بود و آن را با زهر آلوده كرده بود كه با آن شدت زياد به پاي دعبل زد و چون زهر آن بسيار شديد بود دعبل فرداي آن روز به شهادت رسيد ، آرامگاه آن نيز در شوش محل زيارت مومنين است
دعبل به واسطه قرائت قصيده معروف خود به نام قصيده تائيه مورد توجه خاص امام رضا (ع) قرار گرفت و امام ايشان را مورد تفقد قرار داده و به عنوان هديه حبه خود را به ايشان اهدا نمود پس در شوش مي توان بوي امام رضا(ع) را استشمام كرد
ادامه مطلب
جمعه 25 فروردین1385
درباره شوش بيشتر بدانيم
درباره شوش بيشتر بدانيم |
|
|
|
|
bl |
جمعه 18 فروردین1385
عکس
جمعه 11 فروردین1385
شوش
شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است، یکی تمدن جلگه میانرودان ودیگری تمدن خود فلات ایران. قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است.
شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.
جاده شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراطوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند میداد.
میتوان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگانهای نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهمترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راهها در این دوره بوده است .
از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگها و باورهای گونهگون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد.
امروزه شهر شوش در شمال استان خوزستان از یادمانهای تاریخی کهن؛ دیگر آن شکوه و اهمیت دیرین خود را دارا نیست. اعراب نام السوس را بر این شهر اطلاق کردند و هماکنون اکثریت ساکنان شهر و روستاهای شوش را اعراب قبایل بنی لام وبنی کعب وبنی کنانه تشکیل میدهند.
جمعه 11 فروردین1385
اینو که دیدم؟
2 ویرانگر رمانتیک شوش از فرانسه آمده بودند
عصبانی بود.نتوانست بر خود مسلط شود. پتک را به دست گرفت و گاو سنگی را تکه تکه کرد. تنها به این دلیل که نمی توانست یک گاو سنگی 2 هزار ساله را تا فرانسه همراه خود ببرد.مارسل و ژان دیولافوا که میان باستان شناسان به زوج رمانتیک شهرت دارند، در واپسين سالهاي قرن 19،به ايران آمدند تا خاك شوش را در جست و جوي گنج پنهان زير و رو كنند.
تهران _ 5 خرداد 1384_ ميراث خبر
گروه هنر، سارا امت علی: عصبانی بود.نتوانست بر خود مسلط شود. پتک را به دست گرفت و گاو سنگی را تکه تکه کرد. تنها به این دلیل که نمی توانست یک گاو سنگی 2 هزار ساله را تا فرانسه همراه خود ببرد.
« ضرباتی وحشیانه به او زدم. سرستون در نتیجه ضربات پتک، مثل میوه رسیده از هم شکافت. مرمر، سختی خود را کاملا از دست داده بود. طی 2 هزار سال ریشه گیاهان در میان ترک هایی که هنگام سقوط در آن ایجاد شده بود، رخنه کرده و تکه های آن را هم جدا کرده است .....»
قرا بود در پنجمین روز از خرداد ماه 1264 خورشیدی، همراه با همسرش 500 تن شئ تاریخی را از ایران به فرانسه منتقل کند. این اشیا حاصل یک سال حفاری در تپه های باستانی شوش بود. از گمرک خبری نبود، به آسانی می توانستند با حکمی به امضای ناصرالدین شاه 500 هزار کیلو شیئ تاریخی را از ایران خارج کنند. هیچ کس به حمل یک چمدان 35 کیلویی محدودشان نمی کرد.
مارسل و ژان دیولافوا که میان باستان شناسان به زوج رمانتیک شهرت دارند، در واپسين سالهاي قرن 19، هنگامي كه اروپا گام به گام پلههاي ترقي را ميپيمود و هر روز بيش از روز گذشته به اهداف از پيش تعيين شدهاش نزدیک می شد، به ايران آمدند تا خاك شوش، سرزمين چند هزار ساله ایران را در جست و جوي گنج پنهان زير و رو كنند و ناتواني و ناداني زمامداران اين سرزمين چه خوب شرايط را براي حضور آزمندانهشان مهيا كرد.
مارسل ديولافوا مهندس فرانسوي پس از نااميدي انگليسها كه از ميان بازمانده هاي شهر شوش چيزي نيافته بودند، از سوي فرانسه مامور شد همراه همسرش عازم ايران شود، به شهر شوش برود و با جلب نظر ناصرالدين شاه، بازماندههاي ايلامي و هخامنشي را كه در هزار توي زمان سالم مانده بودند، به فرانسه منتقل كند.
او همراه ژان ديولافوا كه در لباس مبدل مردانه سفر ميكرد، در سال 1882 به ايران رسيدند و پس از مدتي جست و جو در ایران به كشورشان بازگشتند. مارسل ابتدا قصد داشت تاثیر هنر شرق بر هنر گوتیک اروپا را بررسی کند، اما یکباره بازمانده های تمدن کهن ایرانیان توجهش را جلب کرد و مدتی از بازگشت آنها به کشورشان نگذشت كه مجلس فرانسه با توجه به دريافتها و گزارشهاي اين زوج ماجراجو، بودجهاي را براي سفر مجهزتر آنها به ايران تصويب كرد و قرار شد با هماهنگي پادشاه ايران، مقدمات كاوشهاي مجاز آنها فراهم شود.
فرانسويها پايگاه مطمئني در ايران داشتند. دكتر تولوزان، پزشك مخصوص ناصرالدين شاه كه تسلط چشمگيري بر او داشت، مامور گرفتن مجوز شد. ژان ديولافوا در كتاب خاطرات خود درباره جلب توجه ناصرالدين شاه مينويسد: «... دكتر تولوزان مستقيما به خود شاه مراجعه كرد و او را به كاوشهاي باستانشناسي كه تاريخ درخشان اسلاف كهن او را آشكار ميكردند، علاقهمند كرد. به او گفته بود اروپا شاهي را كه كوششهاي دنياي علم را ياري دهد، خواهد ستود...»
شاه ايران كه از تمدن كهن اسلافش هيچ نميدانست و بيشتر سرگرم حرمسراداري بود تا زمامداري، به اين شرط كه مقبره دانيال نبي از حيطه كاوش مستثني شود و فلزات قيمتي به ايران تعلق گيرد، اجازه حفاري را صادر كرد.
صدور اين مجوز در آخرين روزهاي نوامبر 1884، سرنوشتي شوم را براي خاك امن سياوش و آرش و سهراب و گردآفريد رقم زد. 2 ماه بعد، يعني در نخستين سپيده دم اول مارس 1885، ضربه اولين كلنگ، خاك شوش را دريد و خزانه تاريخ سرزمين آرش و كاوه با ناامني و آشفتگي آشنا شد.
ژان نخستين روز را اين گونه توصيف ميكند: «مارسل از پيش، تاريخ شروع حفاري را براي امروز تعيين كرده و با وجود نداشتن كارگر روي قولش ايستاده. كارگرهاي ما عبارتند از يك پير عرب كه از فقر و بيغذايي ميان خار و خسكهاي دره ميچرد، مرد يك چشمي كه براي شفاي چشم ديگرش به زيارت پيغمبر آمده، پسر يك زن بيوه كه در حمايت دانيال از گرسنگي در حال مرگ است، دو نفر از سربازان زير دست ميرزاعبدالرحيم و نوكرهاي ما و همكاران.
همه مسلح به بيل و كلنگ هستند. ما به طرف يك ديوار آجري كه در ميان خرابههاي مجاور چادرها است حركت ميكنيم. افتخار گشايش كار به من داده ميشود.
با هيجان بسيار كلنگ را به دست ميگيرم و تا آخرين رمق كار ميكنم، مارسل جاي مرا ميگيرد و ديگران با بيل خاكها را برميدارند....»
دکتر محمد ریاضی، باستان شناس خاطرات این زن را دلیلی می داند بر خیانت فاحش این زوج به باستان شناسی ایران و جهان:«طمع بی حد ژان در لابه لای نوشته هایش مشهود است. او همراه با کارگرانی که هیچ دریافتی از اشیای باستانی و نحوه بیرون آوردن آنها نداشتند، بی محابا زمین را می کاوید تا شاید سرستونی یا مجموعه ای از سفالینه های لعابدار پیدا شود و تا به وسیله آنها سربلند به کشور بازگردند. هرچند آن زمان علم باستان شناسی به گستردگی و دقت امروز نبود اما باز هم باستان شناسان از اصول علمی پیروی می کردند تا علاوه بر کشف آثار منقول به اطلاعاتی از نحوه زندگی در گذشته، ویژگی های مردم شناسی و مواردی چون معماری و هنر هر دوره تاریخی دست یابند و تصویری از آن دوره داشته باشند. آنچه از عملکرد و خاطرات ژان دیولافوا استنباط می شود این است که آنها بدون توجه به آنچه ذکر شد تنها به دنبال ایجاد مجموعه ای غنی برای نمایش در کشورشان بودند.»
بازخوانی بخش دیگری از خاطرات ژان بازگوی هدف آنها از حفاری است:«مارسل بیم آن دارد امسال نتواند این اشیای سنگین را از زمین بردارد و نتیجه زحماتش در محل باقی بماند، به این علت است عده زیادی عرب را که برای کار کردن آمده اند نمی پذیرد و همچنین کارگرانی را که به تدریج با برخورد به سنگ فرش کف کاخ در ترانشه c بیکار می شوند، برای خاک برداری در کاخ آپادانا به کار نمی گیرد.»
در جای دیگری می نویسد:«به همان اندازه که از داشتن 12 پسر از سربازان جاویدان شوق و هیجان دارم، در بیم و نگرانی هم هستم. می ترسم نتوانم این نمونه هنر شگفت انگیز سرامیک سازی باستان را به فرانسه نشان بدهم.»
ریاضی بیشترین ضربه این دو نفر را تخریب تالار ستون دار آپادانا می داند:«بنا بر آثار به نمایش در آمده در موزه لوور، می توان دریافت تالار ستون دار بسیار بزرگی که سطوح داخلی آن با کاشی های لعاب دار زیبایی پوشیده شده بود، وجود داشته که آنها با کمال خونسردی توانسته اند آن اشیا را از مکان اصلی خود جدا و به فرانسه منتقل کنند. این چنین کاوشی که به جداکردن اجزای یک بنای سالم بینجامد در همه جای دنیا فاقد ارزش و اعتبار است.»
آنها از پس ویرانی این تپه ها به خوبی برآمده بودند و پس از عزیمتشان دیگر جز حفرههاي خالي از تمدن، حفرههاي پوچ غارت شده، چيزي نبود كه به دست پادشاه ايران بيفتد يا انگليسها را به حفاري در شوش وسوسه كند. گاوسنگی 12 هزار کیلویی هم به تکه های خرد سنگ بدل شده بود.
ژان و مادام دیولافوا «خوشبخت» و «پیروز» ایران را ترک کردند.«یک ساعت دیگر شوش را ترک خواهیم کرد. اکنون غنایم باقی مانده از قرون و اعصار گذشته را کاملا تصاحب کرده ایم.»
این آثار سال هاست دور از سرزمینی که داریوش آرزو کرده بود دشمن، خشکسالی و دروغ به آن راه نداشته باشد، به سر می برند. ستون ها و سر ستون ها در موزه لوور تالاری شماتیک، مشابه تالاری از کاخ آپادانا را ایجاد کرده اند.
آن زمان سخاوتمندی بی حد شاه ایران و نادانی بی انتهای حکمرانانی چون شیخ مزعل در به یغما رفتن گوشه ای از هویت این مرز و بوم نقشی کلیدی بازی کرده است، تا آنجا که ژان در آخرین برگ از دفتر خاطراتش می نویسد:«فرانسه مالکیت این گنجینه گرانبها را به دست آورده است و خود را مرهون سخاوتمندی شاه و احساسات شریف او می داند و همچنین اگر کمک های دائمی شیخ مزعل نبودسرستون کاخ خشایار شاه هنوز در کله بندر مانده بود. آیا می توانستیم با وجود خستگی و از پا افتادگی ناشی از 3 سفر مشقت بار باز هم برای به دست آوردن آن به خوزستان مراجعت کنیم؟»





