تبليغاتX
شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم پان شوشیسم

دوشنبه 3 تیر1387

مقام زن در شاهنامه سُترگ فردوسى طوسی

 

استفاده از مطالب با ذکرمنبع بلا مانع است

 

 

لطفا برای ارتباط بیشتر در خبر نامه عضو شوید

 

سلام دوستان

امید وارم امتحانات رو با موفقیت پشت  سر گذاشته باشید  مطلب جدید رو به خاطر

 روز مادر و تولد حضرت فاطمه که مقام زن در شاهنامه سُترگ فردوسى طوسی

نام دارد از وب سایت  یکی از دوستان گذاشتم که همگی استفاده کرده باشیم

با تشکر روح الله پورطالب ۳/۴/۱۳۸۷


مقام زن در شاهنامه سُترگ فردوسى طوسی

 

 

با وجود اينكه در اين قرن زنان در كارهاى اجتماعى، فرهنگى و هنرى پا به پاى مردان در تلاشند و ثابت كرده‏اند كه مى‏توانند با مساعدت خانواده و كمك و ارشاد دول دلسوز، بازوئى از بازوان جامعه باشند هنوز ابر سياه ستم در برخى از نقاط جهان از فراز سرشان كاملا نگذشته است. معمول چنين است كه همه مردم بلند نظر ميل دارند كه از نظر بزرگان درباره زنان آگاه باشند. من اين فصل را از اين جهت، آماده كردم تا نظر فردوسى را كه از بزرگان دين و اخلاق و فرهنگ در جهان است، مردم بدانند. فردوسی از زبان شیرین همسر خسرو پرویز به زنان آینده ایران چنین پند میدهد که سه چیز برای زنان دارای ارزش بیشتری است : شرم داشته باشند – ظاهر و چهره ای آراسته داشته باشند و فرزندان نیکو بدنیا آورند و در ضمن پوشش نیک و برازنده بپوشند  :

 

ز سه چیز باشد زنان را بهی                     که باشند زیبای گاه مهی

 

یکی آنکه با شرم و با خواستست                که جفتش بدو خانه آراستست

 

دگر انکه فرخ پسر زاید او                       ز شوی خجسته بیفزاید او

 

سه دیگر که بالا و رویش بود                   به پوشیدگی مویش بود

 

 

 

فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایران زمین می فرماید که او در همه جای پشت و 

 

 یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی

 

 یاد نکرده است . اینچنین :

 

چنین گفت شیرین به آزادگان            که بودند در گلشن شادگان

 

چه دیدند از من شما از بدی ؟           ز تازی و کژی و نابخردی ؟

 

بسی سال بانوی ایران بدم               به هر کار پشت دلیران بدم

 

 

 او اشاره‏اى به دختركشى اعراب در رابطه با دودمان ضحاك تازى دارد, مهراب را تازى نژاد مى‏شمردند. مهراب چون از عشق زال( پور سام) و رودابه دختر خود، آگاه مى‏شود، بر مى‏آشوبد، و با زن خود به گفتگو مى‏نشيند، و از كار دخترش خشمگين مى‏شود و چنين مى‏گويد:

 

 

همى گفت رودابه را رود خون                               بريزم بروى زمين خود كنون‏

چو آن ديد، سين دخ بر پاى جست                           كمر كرد بر گرد گاهش دو دست‏

به پيچيد و انداخت او را ز دست                             خروشى بر آورد چون پيل مست

مرا گفت چون دختر آمد پديد                                  ببايستمش در زمان سر بريد

 

نكشتم نرفتم به راه نيا                                         كنون ساخت بر من چنين كيميا

 

 

فردوسى نظير نظر مهراب را درباره افراسياب بگونه‏اى ديگر گفته است: چون افراسياب از عشق دخترش منيژه با بيژن كه ايرانى است آگاه ميشود بر مى‏آشوبد و مى‏گويد:

 

 

ز ديده به رخ خون مژگان برفت                 بر آشفت و اين داستان باز گفت:

كرا دختر آيد بجاى پسر                           به از گور داماد نايد ببر!

 

 

بار ديگر داستان سودابه زن كيكاوس( زن پدر سياوش) در عشق باختن به سياوش، مطرح مى‏شود. كاوس در تاريخ ايران قديم، مورد خشم مردم قرار گرفته است و فردوسى كارهاى بد او را مو به مو شرح داده است. مردى كه تاريخ، او را چنين توصيف مى‏كند درباره تهمتى كه سودابه، بر سياوش وارد مى‏كند و نظير تهمتى است كه زليخا بر حضرت يوسف وارد كرده بود، نظر مى‏دهد كه سياوش از ميان تل آتش بگذرد, اگر سالم بدر آيد او راست گفته و سودابه دروغ مى‏گويد! در اين داورى، علاقه كاوس به سياوش فرزندش از يك سو ديده ميشود، و علاقه او به سودابه زنش از سوى ديگر, فردوسى از زبان كاوس چنين مى‏گويد:

 

 

چو فرزند و زن باشدم خون و مغز                   كرا پيش بيرون شود كار نغز

بدستور فرمود تا ساروان هيون                       آرد از دشت صد كاروان‏

هيونان به هيزم كشيدن شدند                          همه شهر ايران به ديدن شدند

نهادند هيزم دو كوه بلند                                شمارش گذر كرد بر چون و چند

بدور از دو فرسنگ هر كس بديد                    چنين گفت: كاين است بد را كليد

همى خواست ديدن سر راستى                        ز كار زن آيد همه كاستى‏

چو اين داستان سر به سر بشنوى                     به آيد ترا گر به زن نگروى‏

به گيتى بجز پارسا زن مجوى                        زن بد كنش خوارى آرد به روى‏

زن و اژدها هر دو در خاك به                       جهان پاك از اين هر دو ناپاك به‏

 

 

معمولا بيت اخير را بعضى مردان مى‏خوانند اما همان مردان در آن لحظات، بيت پيشين را بدست فراموشى مى‏سپرند, شنونده هم خيال مى‏كند كه نظر فردوسى در همين بيت اخير است در صورتیکه به روشنی معلوم است که زن بد سرشت از دید فردوسی بزرگ با اژدها برابر بوده است . در اساطير شاهنامه آمده است كه فريدون سه دختر پادشاه يمن را براى سه فرزندش خواستگارى كرد. پادشاه يمن چاره‏اى نمى‏ديد اما در دل خود غرولند مى‏كرد و مى‏گفت:

 

 

بدا از من، كه هرگز مبادم نشان                             كه ماده شد اين نره تخم كيان‏

به اختر، كسى دان كه دخترش نيست                      چو دختر بود، روشن اخترش نيست‏

 

 

يعنى در جهان، آن پدرى ستاره‏اش سعد است كه دختر ندارد, اگر دختر دارد، ستاره‏اش نحس است! اما بهر حال از بيم قدرت فريدون، سه دختر را به سه پسر فريدون داده روانه ايران مى‏كند، و براى حفظ ظاهر، با خود چنين مى‏گويد.

 

 

چو فرزند باشد به آئين و فر                    گرامى به دل بر، چه ماده چه نر

 

 

يعنى فرزند كه تربيت يافته باشد پسر و دختر ندارد، هر دو برابرند. نظريه تساوى زن و مرد، نظرى قديمى و دير پا است. فردوسى نظر خود را درباره زنان از قول بهرام گور مى‏گويد:

 

 

زن خوب رخ، رامش افزاى و بس                         كه زن باشد از درد، فرياد رس‏

به زن گيرد آرام، مرد جوان                                 اگر تاجدار است و گر پهلوان‏

هم از وى بود دين يزدان بپاى                              جوان را به نيكى بود رهنماى‏

  

 

وی درباره پادشاهی زن در ایران مى‏گويد كه پوران، كشور را با مدارا و محبت به خلق اداره كرد، و با نام نيك، جهان را بدرود گفت:

 

 

همى داشت پوران، جهان را به مهر                     نجست از بر خاك، باد سپهر

چو ششماه بگذشت بر كار او                             به بد ناگهان كژه پرگار او

به يك هفته بيمار بود و بمرد                             ابا خويشتن نام نيكى ببرد.

 

 

اين سبك فردوسى است كه هر جا نغمه ناسازى به زيان زنان سر ميدهند، او در جاى ديگر، آن را بسود زنان، جبران مى‏كند. مثلا وقتى كه رستم خيلى جوان بود و سوداى رزم داشت، پدرش او را اندرز داد كه اين كار براى تو زود است ولى رستم به پدر اين طور پاسخ داد:

 

 

كنون گاه رزم است و آويختن                          نه هنگام ننگ است بگريختن‏

ز افكندن شير شرزه است مرد                        همان جستن رزم و ننگ و نبرد

زنان را از آن، نام نايد بلند                            كه پيوسته در خوردن و خفتنند!

 

 

اما چون نوبت به« فرود» فرزند سياوش مى‏رسد كه ناجوانمردانه با اقدام طوس درشتخوى، كشته شد، زنان قلعه‏اى كه فرود در آن، موضع گرفته بود براى اينكه اسير دست دشمن نشوند دست به فداكارى عجيب زدند و جان خود را فدا كردند يعنى يك يك خود را از فراز حصار قلعه بزير افكندند و جان سپردند و تسليم دشمن نشدند. فردوسى در اين باره چنين مى‏گويد:

 

 

فرود سياوش بى‏كام و نام                               چو شد زين جهان نارسيده به كام‏

بدانگه كه آمد زمانش به سر                           به گاه جوانى به سان پدر

پرستندگان بر سر دژ شدند                             همه خويشتن بر زمين بر زدند

همه ماهرويان او سرنگون                             ابا زيور و جامه گونه‏گون‏

بر آن سنگ خارا ز بام حصار                        چو آمد، شدندى همه پاره پار

همه آمدندى ز باره فرود                               چو آيد ز گردون ستاره فرود

 

 

نظير اين فداكارى را زنان و كسان همراه« شيخ شامل» در كوه‏هاى داغستان در حملات ناجوانمردانه قزاق‏هاى تزار، انجام دادند كه داستانى دراز دارد. آنان وطن پرستان قفقاز بودند كه بر اثر عياشى فتحعلى شاه و بى‏لياقتى او، جان خود را در راه سرزمين خود از دست دادند. كسى چه ميداند؟ شايد شاهنامه را خوانده بودند و از زنان قلعه، فرود، فرزند دلير سياوش، الهام و سرمشق گرفته بودند! شبيه اين زنان فداكار را تاريخ كمتر بياد دارد. چنين بود نقطه نظرهاى فردوسى درباره زنان كه از سراسر شاهنامه گرد آورده‏ام, و اين است بعدى از ابعاد شناخت انديشه‏هاى فردوسى. روانش شاد باد.

نظر خاور شناس خاور شناس مطابق معمول خود اين اشعار را كه ما از سراسر شاهنامه جمع كرديم تا نقطه نظر فردوسى را درباره زنان بدست آوريم، گردآورى نكرده، گوئى شأن خود را بالاتر از اين دانسته كه بخود زحمت بدهد و اين اسناد را يكجا گرد آورى كند. كسى كه درباره شاعرى كار مى‏كند بايد در درجه اول سخنانش مستند به اشعار آن شاعر باشد. از گلچين كردن داستان‏ها نمى‏توان نظر فردوسى را درباره زنان بدست آورد.

 

 منبع

www.Ariarman.com

 

 

نوشته شده توسط روح الله پورطالب در 18:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 25 فروردین1387

چغامیش خوزستان شهر پنج هزار ساله ایران زمین

استفاده از مطالب با ذکرمنبع بلا مانع است

 


 

لطفا برای ارتباط بیشتر در خبر نامه عضو شوید

 

به نام ایزد دانا

 

با سلام خدمت شما دوستان نوشته جدید من را یکی از دوستان

 زحمت آن را کشیده است و من هم با توجه به شیوه نوشتار

 و همچنین مطالبی که در مورد خوزستان بود در وب لاگ

 قرار دادم تا شما هم بتوانید استفاده نمایید این نوشتاردر چند بخش

 تقسیم شده که خدمت شما ارائه می دهم با تشکر

 روح الله پورطالب /پان شوشیسم

 

چغامیش خوزستان شهر پنج هزار ساله ایران زمین

 

چغامیش در پناه کوه زاگروس و حاشیه شمالی شوش در میان رودخانه آب دز و کارون واقع شده است . کوزه ها و آثار باستانی بسیاری از این محل به دست آمد که نشان از قدمت آن دارد . موئسسه شرق شناسی شیکاگو در سالهای 1961 تا 1966 میلادی عازم این منطقه شدند که با کشف آثاری گزارش از شهری باستانی دادند . این گروه و گروهای بعدی که عازم منطقه شدند با شگفتی تمام از فرهنگ و تمدنی نام بردند که به 8 هزار سال پیش باز میگردد و تاکنون ناشناخته بوده است . نقاشی ها و تصاویر اژدها و حیوانات آن با حکاکی زیبا صوتر گرفته است . سطح شهر باستانی چغامیش در حدود 16 هزار هکتار می باشد . آثار بدست آمده نزدیک به تمدن بین النهرین بوده ولی با تغیراتی که در آن انجام شده نشان از نقوش باستانی و هویت ایرانی آن دارد . که شبیه به دشت باستانی پاسارگاد دارد . نقاشی های از گروهی مرد در این شهر بدست آمده که با پاهای نزدیک به هم به تصویر کشیده شده . باستان شناسان این تصویر را نمونه ای از گروه های نظامی شبه ارتشی برای دفاع از منطقه دانسته اند .

 

 

شهر سلطنتی و تاريخی شوش

   اين شهر در ردیف اولين شهرهای متمدن دنيا شناخته شده است . این شهر متجاوز از نیم قرن است که خاورشناسان و باستان شناسان فرانسوی و آلمانی را در خود راه داده است و آنان مشغول بررسی و کشف واقعیت های ایران هستند . این کاوش نیم قرنه در جهان بی سابقه و مهم شناخته شده است . خرابه های شوش در میان دشت وسیع و باشکوهی از نظز جغرافیایی قرار دارد . که ادامه دشت بین النهرین است و بر فراز چهار تپه مرتفع میباشد ( در جنوب غربی ایران ) . این دشت در حدود چهار کیلومتر وسعت دارد . 4000 هزار سال پیش از میلاد مسیح مردم فلات ایران از خشک شدن تدریجی دشت شوش استفاده کرده و از دره های مرتفع مشرف بر آن برای سکونت در دشت شوش استفاده نمودند . از آن پس 5000 سال متمادی شوش نامزد ایفای نقش مهمی در زندگی سیاسی و اجتماعی ایران بوده است . میسیون فرانسوی که پیشرفت تمدن از ابتدا تا کنون را قدم به قدم دنبال نموده است میگوید : در حدود 3000 سال قبل از میلاد مسیح امر تجارت و پیدایش خط و نوشتن کتاب یعنی شگفت انگیز ترین اختراعات بشری در جنوب ایران تحقق یافته است . در شوش زندگی شهر نشینی جالبی شکفته و این شهر به صورت پایتخت نیرومند امپراطوری های عیلام که تمدن آن مخلوطی از تمدن دولتهای  سومر و آکاد بود  و همچنین امپراطوری هخامنشیان قرار گرفت . در دل خاکهای شوش دهها کتیبه و نبشته های تاریخی توسط فرانسویان  بدست آمد که در مورد مذهب و جنگهای تاریخی و تمدن بشری سخن گفته است و امپراطوری عیلامی ها را در هزاران سال پیش اثبات نمود . تمدن شوش در کنار اولین تمدنهای بشری بابلی و آشوری قرار دارد . ارتش پیروزمند عیلامیان فتوحات بسیاری را در غرب و شمال  انجام دادند . عیلام رقیب سرسخت آشور بود و سرانجام در اثر ضربات سهمگین پادشاه آشور " آسوربانی پال " در هم کوبیده شد و کل شهر طعمه حریق ارتش آشوریان گشت  آشوریان که به منتهی قدرت و جلال رسیده بودند 30 سال پس از شکست عیلامیان از هم پاشیده شد ند و نینوا پایتخت آن به سرنوشت شوش دچار گشت . بعد از عیلامیان داریوش کبیر که از جان و دل پایتخت جدیدش در شوش را دوست میداشت کاخهای باشکوهی در خرابه های عیلام بنا نهاد . در حال حاضر در موزه لوور فرانسه سرستونهای زیبایی به شکل گاومیش و همچنین صفحات گلین مینا کاری شده و همچنین نقش سربازان گارد شاهنشاهی ایران ( گارد جاوید ) که از شوش بدست آمده است قرار دارد . پس از شاهنشاهی پر افتخار هخامشیان اسکندر شوش را از اهداف مهم خود قرار داد و تصمیم به فتح آن گرفت . وی شوش را کاملا تصرف کرد و غنائم بسیاری از آنجا بدست آورد . وی پس از بازگشت از هند با ارتشی نیرومند به شوش رفت و مدتی در آنجا بسر برد . همانجا دختر داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی را به همسری برگزید و در شوش مراسم باشکوهی از عروسی خود بر پاکرد . در شوش عده زیادی از سربازان یونانی دختران ایرانی را به همسری برداشتند و در آنجا اتحادی بین دو دنیای غرب و شرق رقم خورد . "مرگان" و جانشینش "کنت دومکنم"متونی شگفت اور به زبانهای عیلامی – بابلی – فرس قدیم یونانی و پهلوی از شوش بدست آوردند همراه با ابزارها و اثاثیه های بسیاری کهن  در کتابخانه های باستانی فرانسه بیش از 30 کتاب در مورد شوش و تمدن شوش وجود دارد  

برگرفته از آثار باستانشناسان مشهور : " بازن" و "امیل بن و نیست" از استادان کلژدوفرانس

نمایی از نخستین تصفیه خانه آب دنیا در شوش

تصفيه خانه آب چغازنبيل 

 

اين محل بعنوان اولين و قديمی ترين تصفيه خانه آب دنيا شناخته شده است که جهت آب شرب شهر دورانتاش با توجه به قابل شرب نبودن آب دز در اين محل ايلاميان با استفاده از يک کانال ۴۵ کيلومتری آب را از رودخانه دز به آنجا منتقل ميکردند . اين کار با استفاده از قانون ظروف مرتبط و ملاط قير طبيعی که بعنوان ملاط ديوارهای آجری در جداره کار گذاشته شده آب را تصفيه می نموده است 

 

 

معبد چغازنبيل (زيگورات  - قلعه آتش ) :

 

نام باستانی آن دور اونتاش می باشد . نام شهری که در پايان هزاره دوم قبل از ميلاد توسط اونتاش نپيريشا پادشاه ايلامی ساخته شد است . اين پادشاه در قسمت مرکزی شهر معبدی مطبق که در آن زمان ذيقورات ناميده ميشده بنا می کند . . اين معبد رفيع و سه طبقه به اينشوشيناک و نپيريشا که از خدايان بزرگ ايلامی بودند اهدا گشته بود. محوطه صحن ذيقورات توسط ديواری احاطه گشته است 

خارج از محوطه اين معبد بزرگ کاخها و آرامگاهها خانواده شاهی در منتهی اليه زاويه شرقی شهر بنا گشته است . به غير از دو ديوار نامبرده حصاری قطور تمامی شهر را محصور کرده است که مجموع طول آن حدود ۴ کيلومتر ميباشد . دور تا دور معبد با آجرهای پخته شده پوشيده شده است که اين آجرهای با خط ميخی زندگی پادشاه را توصيف کرده است . درهای چوبی معبد و کاخها با قطعات شيشه ای تزئين می شده اند

يکی ديگر از شگفتی های اين معبد آن است که در پشت معبد در روی زمين جای پای انسان ( کودکی ) نقش بسته است که بعد از گذشت بيش از 5300 سال هنوز پابرجاست . محققين گفته اند در هنگام ساخت و آن زمانی که آجرهای نرم بوده است انسانی پا گذاشته است . اين جای پا واقعا ديدنی است 

 

 

هفت تپه 

 

مجموعه تاريخی هفت تپه يکی ديگر از شگفتی های تمدن ايران ميباشد . اين مجموعه مربوط بدوره ايلامی ها ميباشد که بين سالهای ۱۵۰۵ تا ۱۳۵۰ قبل از ميلاد ساخته شده است . به اعتقاد کارشناسان نام ايلامی اين منطقه کاپی ناک بوده است . اين مجموعه شامل آرامگاه تپتی آهار پادشاه ايلامی - آرامگاه دسته جمعی ۲۳ نفری - حياط معبد - سکوی قربانگاه حيوانات به خدای خود و پرستشگاهها ميباشد . اين مکان  ( آرامگاه تپتی آهار ) به عنوان اولين و قديمی ترين طاق هلالی جهان معرفی شد  

 

مجموعه کاخهای آپادانا از زمان داريوش بزرگ  

 

مجموعه کاخهای هخامنشی شوش توسط داريوش کبير در سال ۵۲۱ قبل از ميلاد ( ۲۵۲۶ سال پيش ) بر پا گشت . اين مجموعه شامل کاخ آپادانا - دروازه - ديوارخانه و بخشهای ديگر است  آپادانا ( تالار ستوندار ) سه ايوان ۱۲ ستونی و يک تالار ۳۶ ستونی با ارتفاع ۲۲ متر می باشد . ديوارها از خشت و ايوانها با آجر مينايی ( لعابدار منقوش ) مزين شده بود . در زمان اردشير اول دچار حريق گشت و اردشير دوم آنرا بازسازی کرد . مدت ۲۰۰ سال شوش ( در جنوب غربی ايران ) مرکز سياسی ايران و سرزمينهای تحت فرمانروايی هخامشيان بود که اين کشورها شامل بيش از ۲۵ کشور بوده است . سرانجام در سال ۳۲۳ قبل از ميلاد در يورش اسکندر مقدونی ويران شد . در اين مکان کتيبه های به زبان بابلی - ميخی و فارسی باستان کشف شد

 

کاخ شبيه سازی شده خشايار شاه

 

اين کاخ با الهام از اقتدار و عظمت شاهان ایران و سيستم بنا کردن کاخها يشان توسط فرانسويان در حدود 100 سال پيش در کنار کاخ داريوش بر فراز تپه ای که از چند کيلومتری به واضح مشخص ميباشد بنا گشت . اين مکان با عظمتی باور نکردنی و معماری فوق العاده ساخته شده که کاملا سالم و زيبا پا برجا می باشد

 

لیست برخی آثار کهن و ارزشمند خوزستان

مربوط به دوران

محل بنا

نوع بنا

ثبت ملی

نام بنا

ردیف

شاهنشاهی ساسانی

آسک

آثاری از شهرهای باستانی ایران

42

آسک

1

شاهنشاهی ساسانی

اهواز

آثاری از شهرهای باستانی ایران

43

ویرانه های شهر قدیم اردشیر بابکان

2

شاهنشاهی ساسانی

بهبهان

آثاری از شهرهای باستانی ایران

44

خرابه های ارجان

3

شاهنشاهی ساسانی

رامهرمز

آثاری از شهرهای باستانی ایران

45

آثار دورک

4

شاهنشاهی ساسانی

شوشتر

آثاری از شهرهای باستانی ایران

46

شهر باستانی جندی شاپور

5

شاهنشاهی ساسانی

شوش

کاخ

47

ایوان کرخه

6

شاهنشاهی ساسانی

هندیجان

آثاری از شهرهای باستانی ایران

48

آثار هندیجان

7

شاهنشاهی ساسانی

ایذه

آتشکده ایرانیان

49

آتشکده

8

شاهنشاهی ساسانی

رامهرمز

بنا باستانی

50

طاق نصرت